گفت‌وگو با ایل محمد قورچایی؛ نظرلی خوجملی و مجید تکه درباره موسیقی درمانی ترکمن

«ترکمن‌ها به موسیقی‌درمانی اعتقاد دارند»


در قرن هیجدهم یکی از استادان برجسته‌ی ترکمن به نام «کِل‌بخشی» زمانی که جوان بوده دوست پدرش از او درخواست می‌کند بر سر بالین دختر بیمارش برود تا برای بهبودی حال دختر بالای سر او دوتار بنوازد و بخواند.

Download it Here!

وقتی کل‌بخشی به خانه‌ی دوست پدرش می‌رود با دختر جوان و زیبایی روبرو می‌شود. زمانی‌که نگاه کل‌بخشی به گونه‌های سرخ دختر جوان می‌افتد همان موقع آهنگی را خلق می‌کند که بعدها اسم‌اش را «قرمزی» می‌گذارد. قرمزی، یکی از مقام‌های موسیقی ترکمن است.

موسیقی‌درمانی در میان قوم ترکمن از دیرباز مورد توجه این قوم بوده است. «مجید تِکه» بخشی نام‌دار ترکمن درباره‌ی موسیقی‌درمانی قوم ترکمن می‌گوید:

ترکمن‌ها از جمله مردمانی هستند که به موسیقی‌درمانی اعتقاد دارند. این اعتقاد برمی‌گردد به قبل از ظهور دین مبین اسلام. در دوره‌های پیش از ظهور دین اسلام، دین اکثریت ساکنین آسیای صغیر از جمله ترکمن‌ها «بودیسم» و یا «شامانیسم» بوده است.

مجید تکه، بخشی نام‌دار ترکمن

در آن زمان اشخاصی با نام «شامان»ها یا «شَمَن»ها بوده‌اند که سه وظیفه بر عهده‌شان بوده؛ طبابت، موسیقی‌دانی و موسیقی روحانیت و یا همان عرفانی.

برای این‌که شخصی به مقام شمن برسد می‌بایست هنر موسیقی را به نحو احسن می‌دانسته و اجرا می‌کرده. بعد از ظهور دین اسلام و روی کار آمدن طبقه‌ی روحانیت – عالِم‌ها - خواه‌ناخواه شمن‌ها به مرور از بین رفته‌اند. هرچند که در حال حاضر هم تعداد انگشت‌شماری شمن داریم.

از همان زمان موسیقی از دین جدا شده و موسیقی توسط بخشی‌ها اجرا می‌شود. همان‌طور که گفتم حالا هم تعداد انگشت‌شماری شمن داریم که کار آن‌ها موسیقی‌درمانی است.

یعنی اکنون در ایران شمن داریم؟

بله چند نفری هستند اما به آن‌ها «پُرخوان؟» می‌گویند. ترکمن‌ها اعتقاد داشتند زمانی که طفلی مبتلا به بیماری سرخک می‌شده اگر در کنار طفل بیمار موسیقی زنده اجرا شود باعث سبک‌شدن این بیماری و راحت‌تر سپری‌شدن دوره‌ی بیماری می‌شود و به نوعی در درمان این بیماری کمک می‌کرده است.

در موسیقی‌درمانی از چه سازهایی استفاده می‌شده؟

در گذشته، اکثرا از «نی»نوازی و خواننده‌هایی که همراه نی می‌خوانند بیشتر استفاده می‌شده ولی در جایی که نی‌نواز نبوده از «دوتار» هم استفاده می‌کردند. به هر صورت منظور این بوده که بالای سر بیمار موسیقی به‌طور زنده اجرا شود.

یکی از آلات موسیقیای که ترکمن‌ها در موسیقی‌درمانی از آن بیشتر استفاده می‌کرده‌اند «نی هفت‌بند» است.

خانواده‌ای که فرزندشان به بیماری «سرخک» مبتلا می‌شده از نی‌نواز و خواننده دعوت می‌کردند تا برای سلامتی طفل بیمارشان بالای سر او بنوازند و بخوانند. به خواننده‌ای که در کنار نی‌نواز می‌خواند «نی‌خوان» می‌گویند.

استاد «ایل‌محمد قورچایی» نی‌نواز و نی‌خوان ترکمن که خود در گذشته بر سر بالین بیمارانی که مبتلا به سرخک می‌شدند حضور پیدا می‌کرده، درباره‌ی این نوع موسیقی‌درمانی می‌گوید:

در زمان گذشته، ۴۰سال پیش به آن‌طرف، افرادی به بیماری سرخک مبتلا می‌شدند. در روستاهای ما مردم دقت آن‌چنانی نداشتند که بچه‌ها را ببرند واکسن سرخک بزنند. از نی‌نواز و نی‌خوان می‌خواستند برای درمان طفل بیمار به خانه‌شان برویم. وقتی بالای سر بیمار نی می‌زدیم و می‌خواندیم به نیم‌ساعت نمی‌کشید که بچه بلند می‌شد.

زمانی که بالای سر طفلی که سرخک داشت می‌رسیدید در چه شرایطی بود؟ همان صحنه را برای‌مان شرح دهید لطفا.

بچه‌ای که سرخک در می‌آورد تمام صورت‌اش سرخ می‌شد. یک چادرهایی بود که به آن «چاشو» می‌گفتند. جنس آن از ابریشم بود. این چادر را روی بچه می‌انداختند. ما می‌رفتیم نی می‌زدیم و می‌خواندیم بعد از حدود نیم‌ساعت بچه که خوابیده بود در رخت‌خواب‌اش می‌نشست و می‌گفت آب می‌خواهم. فردای آن‌روز که می‌رفتیم بچه داشت برای خودش می‌گشت.

آیا آهنگ خاصی را می‌نواختید یا هر نوع آهنگی؟

نه. آهنگ خاصی نداشت. هر آهنگی می‌زدیم. اصلا امکان نداشت بالای سر بیماری که سرخک داشت نی بزنی و بیماری او رفع نشود.

نظرلی خوجملی، نوازنده‌ی نی (راست) و ایل‌محمد قورچایی، نوازنده‌ی نی و نی‌خوان (چپ)

یادتان هست آخرین باری که نی زدید و بیمار حال‌اش خوب شد چند سال پیش بوده؟

شاید ۳۵سال پیش بود.

چرا این نوع درمان دیگر انجام نشد؟

برای بچه‌ها واکسن می‌زدند و برای همین بیمار سرخکی نبود.

پس به خاطر از بین رفتن این بیماری این شیوه‌ی درمان کنار گذاشته شد.

بله.

مگر فقط برای بیماری سرخک از این شیوه استفاده می‌شد؟

بله. فقط برای سرخک بود.

استاد «نظرلی خوجَملی» نی‌نواز ترکمن، از جمله‌ی کسانی است که بر سر بالین بیماران زیادی نی‌نوازی کرده است. او در این باره می‌گوید:

زمان گذشته در منطقه، دکتر به آن‌صورت نبود. برای درمان بچه‌ی مبتلا به سرخک نی‌نوازی می‌کردند. از خواننده و نی‌نواز دعوت می‌کردند مردم هم در آن خانه جمع می‌شدند. روی بیمار چادر قرمز رنگی از جنس ابریشم می‌پوشاندند.

طفل بیمار مثلا شاید سه/چهار روز آب و غدا نخورده بود از بس‌که تب او بالا بود. سرخک هم از تن بیمار بیرون نیامده بود. وقتی نی‌نوازی می‌کردند یک‌مرتبه سرخک می‌پاشید بیرون. وقتی بیرون می‌زد حال بچه کمی به‌جا می‌آمد. تقاضای آب می‌کرد. به او آب می‌دادند. نقل و نبات می‌پاشیدند که بچه به حرف آمده است.

آیا پیش آمده بود بالای سر بچه‌ای که سرخک داشت نی بزنید و حال او خوب نشود؟

نه! من اصلآ به یاد ندارم. می‌گویند سرخک عین یک عروس است که خودش را زیباپوش می‌کند و عاشق ساز و آواز است. حالا چه دوتار باشد چه نی‌نوازی. عاشق موسیقی است. سرخک این خصلت را دارد.


گفت‌وگو با مهندس مجتبی کنعانی، عضو ائتلاف ملی حامیان میراث اصفهان

یا توقف مترو، یا نابودی سی و سه‌پل!


چند سالی است که پروژه‌ی مترو اصفهان از سوی علاقه‌مندان به میراث فرهنگی حرکتی در جهت تخریب آثار تاریخی عنوان شده است.

این گروه معتقدند که ادامه‌ی ساخت مترو صدمات جبران‌ناپذیری را به برخی از نقاط تاریخی اصفهان وارد می‌کندٰ، از جمله سی‌وسه‌پل.

Download it Here!

این روزها قرار است تصمیماتی قطعی در مورد پروژه مترو اصفهان گرفته شود.

با مهندس «مجتبی کنعانی» عضو ائتلاف ملی حامیان میراث اصفهان گفت‌وگو کرده‌ام:

جناب مهندس کنعانی لطفا بگویید اعتراضات علاقه‌مندان به حفظ میراث تاریخی به دلیل تخریب احتمالی سی‌و‌سه‌پل توسط پروژه‌ی متروی اصفهان از چه زمانی آغاز شد.

و از طرف دیگر مسئولین امور میراث فرهنگی چگونه باخبر شدند که عبور مترو از چهارباغ باعث تخریب آن محدوده - که آثار تاریخی در آن است - می‌شود؟

تقریبآ از روز اولی که بحث این پروژه پیش آمد، یعنی سال ۱۳۷۶ چالش‌هایی در باره‌ی مسیر مترو وجود داشته است. مخصوصا این‌که مسیری که در مورد این پروژه انتخاب شده «چهارباغ» بوده است.

دلایل فنی آن هنوز هم در پرده‌ای از ابهام قرار دارد.

آن‌چه که مشخص است این مسیر، بدترین مسیری است که برای این پروژه انتخاب شده. البته مسئولان شهر اصفهان عنوان می‌کنند که این به‌ترین مسیر انتخابی بوده است، در حالی‌که چنین نیست.

این مسیر به غیر از این‌که بافت جمعیت شهر را به‌هم می‌ریزد؛ مشکل دیگر آن این است که از کنار بافت تاریخی اصفهان، از کنار مدرسه‌ی چهارباغ و سی‌وسه‌پل عبور می‌کند.

مجتبی کنعانی

علاوه بر این، بافت خاک این منطقه، بافتی شنی و لجنی است و بناهایی که در این مناطق ساخته شده بسیار متفاوت‌اند با بناهایی که مثلآ در «پاریس» و «فلورانس» وجود دارد.

رانش زمین در اثر حرکت مترو، در دراز مدت آسیب جدی به این بناهای تاریخی وارد می‌کند.

اما مساله اصلی بحث انحرافی است که دقیقآ مماس به سی‌وسه‌‌پل اتفاق افتاده است.

این که سوال کردید میراث فرهنگی چقدر از این موضوع مطلع بوده آقای «امین‌پور» رئیس سابق اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان، خودشان عنوان کردند که بارها درخواست کردیم از تونل بازدید کنیم اما مسئولان قطار شهری عنوان می‌کردند که پروژه متوقف بوده و نقشه هنوز تهیه نشده است.

بعد از چند ماه به آقای امین‌پور اطلاع داده‌اند که تونل‌های مترو از چهارباغ عباسی عبور کرده و الآن نزدیک سی‌وسه‌پل است.

آقای امین‌پور با شنیدن این خبر - به گفته‌ی خودشان - شوکه می‌شوند و استعفا می‌دهند - یا برکنار می‌شوند - به هرحال ایشان این‌طور عنوان می‌کنند که اطلاع نداشته‌اند.

حتی به بازپرس پرونده‌ی شاکیان خصوصی که تعدادی از شهروندان اصفهان هستند؛ اجازه ندادند در محدوده‌ای که در موردش ایشان دستور صادر کردند رفته و بازدید کنند تا ببنند وضعیت از چه قرار است.

مجتبا کنعانی می‌گوید: ما اکنون در مقابل آزمایشی تاریخی قرار گرفته‌ایم. یا باید سی‌وسه‌پل را انتخاب کنیم یا مترو. هیچ‌یک در کنار آن یکی نجات پیدا نمی‌کند

اشاره کردید به شاکیان خصوصی این پرونده که شهروندان اصفهانی می‌باشند؛ این شاکیان چند نفر هستند؟

همه‌شان صرفآ شهروندان اصفهانی نیستند؛ اکثرشان اصفهانی بودند. روزی که این پرونده توسط وکیل مدافع، آقای دکتر «محمدعلی دادخواه» و حدود ۱۰۰ نفر نمایندگان شاکیان پرونده به دادگاه ارجاع می‌شود؛ بیش از ۱۷۰۰ شاکی روی این پرونده شکایت خودشان را مطرح می‌کنند که به مرور زمان تعداد شاکیان اضافه می‌شود.

بالای ۲۰۰۰ نفر شهروند عادی روی این پرونده شکایت کرده‌اند. این نوع شکایت از نظر قانونی هیچ مشکلی برای شاکی ایجاد نمی‌کند.

در این میان تنها دادستان اصفهان است که - به هر دلیلی - قانون را اجرا نمی‌کند. بازپرس علاقه‌مند است قانون اجرا شود.

خود دادگستری هم باید این مورد را پی‌گیری کند که به چه دلیل قانون از طرف دادستان اصفهان اجرا نمی‌شود.

با توجه به این که شهروندان اصفهانی همیشه به آثار تاریخی شهر خود توجه داشته‌اند تعداد افرادی که روی این پرونده شکایت دارند خیلی کم است.

متاسفانه چیزی که باید بپذیریم این است که سیستم اطلاع‌رسانی گسترده‌ای نداریم. اکثر کسانی که در این زمینه فعالیت دارند، فعالیت‌شان از طریق اینترنت است و روزنامه.

پرتیراژترین روزنامه‌ی ما در سراسر ایران ۵۰۰۰۰۰ نسخه بیشتر نیست که از این تعداد مقدار زیادی هم به فروش نرفته و برگشت می‌خورد.

تعداد اندکی از مردم اصفهان اهل روزنامه خواندن هستند. همه روزنامه‌های محلی و سراسری هم نمی‌توانند به‌صورت مستمر به این موضوع بپردازند؛ هم از نظر مالی و هم از نظر فشارهایی که روی آن‌ها است نمی‌توانند این مورد را پی‌گیری کنند.

کما این‌که هر روزنامه و مجله‌ای که خواسته این موضوع را پی‌گیری کند از نظر قضایی در حال دست و پنجه نرم کردن با افرادی است که در مسیر آن نشریه سنگ‌اندازی می‌کنند.

فضای عمده‌ای که ما از طریق آن اطلاع‌رسانی می‌کنیم اینترنت است که آن‌هم مخاطبین خاص خودش را دارد.

متاسفانه صدا و سیما هم زیاد به این موضوع نمی‌پردازد. رسانه‌ی ملی متاسفانه وظیفه‌ی خودش را انجام نمی‌دهد. و مردم هم خیلی از اتفاقاتی که افتاده خبر ندارند و نمی‌دانند چه اتفاقاتی در شهر اصفهان در حال وقوع است.

گویا این روزها، روزهای سرنوشت‌سازی برای این پرونده است.

خط شمال و جنوب اصفهان که از محور چهارباغ و کنار مدرسه چهارباغ و تقریبآ از زیر پل تاریخی سی‌وسه‌پل عبور می‌کند دو تونل هست. تونل‌های رفت و برگشت.

البته در ایران تنها شهری که تونل رفت و برگشت احداث شده شهر اصفهان بوده است. تونل شرقی که نزدیک‌تر می‌باشد از کنار سی‌وسه‌پل فاصله‌ای را گرفته است.

در خیابان چهارباغ عباسی و چهارباغ پایین به شکلی به خیابان چهارباغ بالا می‌رسد که داخل خط و محور قرار ندارند و توسط یک قوسی می‌بایست سر دو تونل به‌هم می‌رسید.

متاسفانه بنا به هر دلیلی توی تونل شرقی دستگاه هم به‌صورت افقی هم به‌صورت عمودی منحرف می‌شود. یعنی از مسیر خودش هم به سمت شرق در طول ۴۰ متر حدود ۹ درجه خارج شده است. و هم این‌که حدود ۸ متر به سمت سطح زمین می‌آید.

دستگاهی که با آن مشغول به کار هستند مسیری را که به جلو می‌برد امکان برگشت ندارد. چون حدود هر یک متری را که حفاری می‌کند؛ بلافاصله یک سری بلوک‌های بتونی دیواره‌ی پشت سر خودش را چیده و پشت‌اش را از بتون تزریق می‌کنند.

پس اصلآ امکان ندارد که به عقب برگردد. اگر به سمت زمین منحرف نشده بود می‌توانستند مسیر را ادامه دهند و از زیر تعدادی ملک‌های مسکونی عبور کرده و داخل خط شرقی ایستگاهی را حذف کنند. و نیازی نبود که بخواهند دستگاه را همان‌جا با جرثقیل بلند کرده و بعد از حفاری آن‌را در مسیر اصلی خود قرار دهند.

مجتبی کنعانی معتقد است: اگر مسئولین تصمیم بگیرند سی‌وسه‌پل آسیب نبیند هیچ راهی وجود ندارد مگر این‌که دستگاه همین‌جا که هست بماند و این قسمت از تونل بلا استفاده شود

متاسفانه ما اکنون در مقابل آزمایشی تاریخی قرار گرفته‌ایم. یا باید سی‌وسه‌پل را انتخاب کنیم یا مترو. هیچ‌یک در کنار آن یکی نجات پیدا نمی‌کند. اگر تصمیم بگیرند مترو را نجات دهند قطعآ ما بافت تاریخی سی‌وسه‌پل را از دست می‌دهیم.

اگر تصمیم بگیرند که سی‌وسه‌پل آسیب نبیند هیچ راهی وجود ندارد مگر این‌که دستگاه همین‌جا که هست بماند و این قسمت از تونل بلااستفاده شود.

همان بحثی که از یک سال پیش تا کنون صحبت‌اش بوده و معاون میراث فرهنگی هم این اختیار را داده که اگر کوچک‌ترین خطری سی‌وسه‌پل را تهدید کند این‌جا را تبدیل به موزه‌ی تاریخ می‌کنند.

من بنا بر اطلاعات فنی‌ای که به‌دست آورده‌ام راهی به غیر از این دو انتخاب وجود ندارد. یا شهرداری و مسئولان شهر اصفهان تصمیم می‌گیرند که هر اشتباهی که کرده‌اند را همین‌جا متوقف کنند.

یا تصمیم می‌گیرند کلنگی را بزنند که جز سرافکنده‌گی و روسیاهی و نابودی - بیش‌تر برای خودشان - چیزی به دنبال ندارد.


گزارشی از لآله‌خوانی در موسیقی ترکمن

لآله؛ ناله‌ی دل‌خراش دختر ترکمن


اگر موسیقی ترکمن را به دو دسته‌ی «با آلات موسیقی» و «بدون آلات موسیقی» تقسیم کنیم، در بخش موسیقی بدون آلات موسیقی، زنان ترکمن ترانه‌هایی دارند که سینه‌به‌سینه گشته و هنوز هم گاه به صورت گروهی و گاه تک‌خوانی اجرا می‌شود. از آن جمله می‌توان به «لالایی»ها و «لآله‌خوانی» اشاره کرد که ما در این برنامه با لآله‌خوانی آشنا می‌شویم.

Download it Here!

لآله، ناله‌ی دل‌خراشی است که از گلوی دختران به‌غربت‌رفته‌ی ترکمن بلند می‌شده است.

زمانی که ترکمن‌ها، کوچ‌نشین بودند گاه دختری خواسته یا ناخواسته از ایل خودش جدا می‌شده و با ایل غریبه وصلت می‌کرده. همین وصلت آغاز جدایی او از خانه و کاشانه‌اش بوده و در غم فراق خانواده سروده‌هایی که به لآله معروفند را می‌خوانده.

وقتی از استاد «خالد سعادتی» بخشی ترکمن پرسیدم معنی کلمه‌ی لآله چیست گفت:

امروزه کلمه‌ی لآله جانشین آن ناله شده. چون باید دل بسوزد که آن ناله از حنجره بلند شود. این ناله از گلوی دختری که انگار در چاهی افتاده و سرش را بالا می‌گرفته تا فریاد بزند من در چاه افتاده‌ام بلند می‌شده.

استاد سعادتی برای این‌که لآله‌ی واقعی را بشنویم سرش را رو به آسمان گرفت و هم‌زمان که ناله از گلو سر می‌داد با دست ضرباتی به گلوی خود می‌زد.

خالد (طواق) سعادتی، خواننده و دوتارنواز برجسته‌ی ترکمن، درباره‌ی لآله می‌گوید:

در گذشته ترکمن‌ها کوچ‌نشین بودند. در ضمن خیلی اعتقادشان به دین اسلام قوی بوده. به همین دلیل نام ترکمن، در اصل «ترکایمان» بوده که بعدآ شده ترکمن.

استاد خالد (طواق) سعادتی؛ دوتارنواز و خواننده‌ی برجسته‌ی ترکمن

دین اسلام می‌گوید دختران را تا پیش از سن سیزده‌سالگی به خانه‌ی شوهر بفرستید و ترکمن‌ها هم برای این‌که به گفته‌ی اسلام عمل کنند دختران‌شان را در سن پایین شوهر می‌دادند.

معمولآ به‌خاطر کوچ‌نشین‌بودن ممکن بود دختر را به ایل غریبه بدهند که آن ایل کوچ می‌کرد و فرسخ‌ها با خانه‌ی پدری دختر فاصله می‌گرفت.

آن زمان هم که وسایل نقلیه نبود. با الاغ و اسب سفر می‌کردند و ممکن بود چهار شبانه‌روز راه را طی کنند تا به مقصد برسند. دختر که به‌تنهایی نمی‌توانست سفر کند باید با چند اسب و الاغ هم‌راه او می‌رفتند و باید امنیت برقرار بود.

برای همین دخترها نمی‌توانستند به خانه‌ی پدری بروند. گاه می‌شده که فرزندش را بزرگ می‌کرده، داماد می‌کرده شاید در این مدت یک‌بار به دیدار پدر و مادرش می‌رفته. این فراق‌ها باعث می‌شده که این دختران ناله سر دهند.

عایشه (امانبخت) سعادتی؛ لآله‌خوان این برنامه / عکس‌ها از مینو صابری

بعدها کسانی که می‌خواستند لآله‌خوانی را زنده نگاه دارند به جای ناله زمزمه می‌کردند لآله لآله ... . امروزه هم باید دخترها سرشان را بالا بگیرند و ناله سر دهند و با ضربات دست به گلو آن ناله را سر دهند.

ترجمه‌ی یکی از معروف‌ترین لآله‌ها:

اگر سنگی را به چاهی بیاندازی او گم‌وگور می‌شود مادرجان
اگر دختری به ایل غریبه داده شود گم‌وگور می‌شود مادرجان
ایل غریب ایل بدی هستند؛ نگذاشتند در جایی آرام بگیرم
نگذاشتند موهای سیاه‌ام را شانه بزنم
روی نمد سفیدمان رد پای‌ام باقی مانده مادرجان
در بشقاب رنگین سهم من باقی مانده مادرجان
وقتی که گل‌های صحرایی از گرما سوختند من نیز سوخته‌ام
وقتی که گل‌های پیاز پژمرده شدند بدان که من نیز پژمرده‌ام
وقتی که دوستان‌ام از من پرسیدند بگو که من مرده‌ام مادرجان
وقتی که دایی و خاله‌ام آمدند بگو که من مرده‌ام مادرجان
وقتی که من مُردم چه کسی بر مزار من گریه خواهد کرد؟
حتما گورکن گریه خواهد کرد مادرجان
ای مادرجان، ای مادرجان، در میان ایل غریبه سوخته‌ام

لآله‌خوانی این برنامه را «عایشه سعادتی» اجرا کرد که پدرش استاد خالد سعادتی با دوتار نوازی ایشان را هم‌راهی کرد.


گفت‌و‌گو با فرح شریعت، موسس بنیاد «ای‌ال‌اس» در هلند

بیماری‌ای که ماهیچه‌ها را از کار می‌اندازد


فرح شریعت، شیرزن ایرانی که بیش از ۲۵ سال است ساکن هلند است؛ به‌تازه‌گی بنیادی تاسیس کرده است که هدف از تاسیس این بنیاد کمک به هم‌وطنان‌اش در ایران است، هم‌وطنانی که مبتلا به بیماری «ای‌ال‌اس» هستند.

Download it Here!

فرح شریعت و دختران‌اش با وجود مشکلات زیادی که به‌دلیل مبتلاشدن همسرش به بیماری ای‌ال‌اس دارند به این فکر افتاده‌اند تا بیماران ساکن ایران را از نظر تجهیزات و داروهایی که برای این نوع بیماری نیاز است تامین کنند.

با خانم فرح شریعت گفت‌وگوی تلفنی پیرامون این بنیاد و چگونگی فعالیت آن داشتم و ابتدا از ایشان خواستم درباره‌ی بیماری ای‌ال‌اس اطلاعاتی به ما بدهند.

بیماری «ای‌ال‌اس» بیماری بدخیم و لاعلاجی است که سلول‌های سلسله اعصاب رابط مغز و ماهیچه‌ها را به‌تدریج از کار می‌اندازد. در نتیجه علایم مغزی به ماهیچه‌ها نمی‌رسند. ماهیچه‌ها به‌تدریج لاغرتر و کم‌قدرت‌تر می‌شوند تا سرانجام کارآیی‌شان را کاملآ از دست می‌دهند.

فرح شریعت، موسس بنیاد «ای‌ال‌اس» در هلند

به قول همسرم این بیماری چهار «ت» را از کار می‌اندازد؛ تحرک، تکلم، تناول و تنفس. در واقع این‌ها موارد اساسی این بیماری می‌باشند که منجر به فلج‌شدن کامل بدن بیمار می‌شود.

این بیماری هم‌راه با درد نیست. هم‌چنین حواس پنج‌گانه‌ی بیمار - بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه - و دستگاه گوارش و مثانه آسیبی نمی‌بینند. بیمار تا آخرین لحظه هوش و حواس کامل خودش را دارد. در نتیجه از آن‌چه که در اثر بیماری بر جسم‌اش تاثیر می‌گذارد هشیار و آگاه است.

سرعت پیش‌رفت این بیماری در افراد متفاوت است. در کشورهای اروپایی طول عمر این بیماران را به‌طور متوسط بین ۳ تا ۵ سال پیش‌بینی می‌کنند ولی تا آن‌جا که ما اطلاع داریم این نسبت در کشورهایی چون ایران بسیار کوتاه‌تر است؛ بین ۶ ماه تا یک‌سال و نیم تخمین زده شده است. البته موارد استثنایی هم وجود دارد که گاه فرد مبتلا به این بیماری می‌تواند سالیان سال زنده بماند.

شنیده‌ام که شما بنیادی تشکیل داده‌اید که قرار است به بیماران «ای‌ال‌اس» در ایران کمک‌رسانی کند؛ درباره‌ی این بنیاد توضیحاتی بفرمایید.

بالون یاری‌دهنده‌ی شش، برای بیماران مبتلا به ای‌ال‌اس

این بنیاد، بنیاد تازه‌تاسیسی‌ست که هدف آن کمک‌رسانی به بیماران ای‌ال‌اس در ایران است. این‌که می‌گویند «می‌شود از فاجعه‌ای که برای‌تان اتفاق می‌افتد یک ایده و هدف ارزش‌مند بسازید» بر همین اساس من و دختران‌ام تصمیم گرفتیم از این فاجعه‌ای که ما را در بر گرفته است آن را به یک حرکت مثبت برای کمک به مردم‌مان تبدیل کنیم و به مدد مبتلایان به این بیماری بدخیم در وطن‌مان ایران بشتابیم.

چه‌طور شد که تصمیم گرفتید به بیماران داخل ایران کمک کنید و بودجه‌ی این بنیاد چه‌طور تامین می‌شود؟

زمانی که تشخیص داده شد همسرم مبتلا به بیماری ای‌ال‌اس است ما جهت کسب اطلاعات بیش‌تر دنبال سایت و منابع اطلاعاتی به زبان فارسی بودیم ولی هر چه گشتیم متاسفانه موفق نشدیم. از آن گذشته از همان ابتدای بیماری همسرم، خانه‌ی ما به‌تدریج از دستگاه‌های مختلفی پر شد که همسرم برای ادامه‌ی زندگی به این وسایل احتیاج داشت.

بالابر خانگی، برای بیماران مبتلا به ای‌ال‌اس

طبعآ با پیش‌رفت بیماری، هر روز به تعداد این دستگاه‌ها اضافه می‌شود. اگر خانه‌ی ما را ببینید بیش‌تر شبیه بیمارستان یا مرکز توان‌بخشی است. از صندلی چرخ‌دار گرفته تا صندلی دوش، بالابر، تخت مخصوص، دستگاه تنفس، دستگاه مکالمه و سایر دستگاه‌های بزرگ و کوچک و امکانات دیگری که در اروپا برای این بیماران ساخته شده است.

درست است که این بیماری هول‌ناک و وحشت‌ناک است اما از همان ابتدا که این امکانات را در اختیار گرفتیم همه‌اش به این فکر می‌کردم چه بلایی بر سر بیماران و خانواده‌های‌شان می‌آید، بیمارانی که در کشورهایی مانند ایران هستند و امکانات ما را ندارند.

به همین جهت ما نخست، اقدام به ایجاد یک سایت اطلاعاتی برای این بیماران کردیم چون منابع اطلاعاتی به زبان فارسی در اختیار بیماران ساکن ایران وجود نداشت. به‌تازه‌گی هم که بنیاد ما رسمآ تشکیل و تاسیس شده است.

صندلی چرخ‌دار، برای بیماران مبتلا به ای‌ال‌اس

هزینه و بودجه‌ی این بنیاد، مثل سایر بنیادهای نیکوکاری، بر روی کمک‌های مردمی استوار خواهد بود. هم‌چنین کمک سایر بنیادها و موسساتی که در این زمینه‌ها آماده‌ی کمک به چنین اهدافی هستند.

ما در این رابطه در تلاش هستیم که نه‌تنها در هلند بل‌که در سایر کشورهای اروپایی بتوانیم کمک‌هایی جمع‌آوری کنیم. ملاقات‌هایی هم در این زمینه انجام گرفته؛ از جمله چند وقت پیش با یک بنیاد بلژیکی ملاقات داشتیم که حاضرند یک سری امکانات در اختیار بیماران ای‌ال‌اس ایران بگذارند.

حداکثر کمکی که به هر بیمار می‌کنید در چه حد هست؟

آن‌چه که ایده‌آل ما هست این است که ما هیچ محدودیتی در کمک‌رسانی به بیماران نخواهیم داشت. حتی امیدواریم با توجه به شرایط خانوادگی بیمار به آن‌هایی که نیازمند هستند کمک مالی نیز بکنیم. چون می‌دانم کسی که نان‌آور خانه است وقتی به این بیماری مبتلا شود مشکلات بسیاری برای خانواده‌ی او ایجاد می‌شود.

کمک‌رسانی برای ما هیچ محدودیتی ندارد. هر چه که از دست‌مان بر بیاید خواهیم کرد. ما در پی آن هستیم پس از رفع مشکلات حمل و نقل و گمرک، بتوانیم یک سری وسایل را به بیمارانی که امکان تهیه‌ی این وسایل را ندارند برسانیم.

تخت الکترونیکی، برای بیماران مبتلا به ای‌ال‌اس

آیا شما در ایران پایگاهی دارید که پل ارتباطی بین شما و بیماران نیازمند باشد؟


ما با چند پزشک متخصص مغز و اعصاب و هم‌چنین با چند دکتر توان‌بخشی در ارتباط هستیم. هدف‌مان این است که از کانال همین دکترها و متخصصین بتوانیم به بیماران دست‌رسی داشته باشیم.

ما برای ارتباط با بیماران وب‌سایت داریم. تا حالا هم کم و بیش تماس‌هایی از سوی بیماران صورت گرفته است. ولی با توجه به شرایط اجتماعی ایران ما انتظار نداریم که همه از طریق اینترنت با ما در تماس باشند.

قرار است این کمک‌رسانی از چه زمانی آغاز شود؟

می‌شود گفت کمک‌رسانی آغازه شده منتهی در حد گسترده نبوده. چون بنیاد ما رسمی نبوده. کمک‌رسانی در حد رساندن دارو به بیماران بوده است. برای این بیماری تنها یک نوع دارو هست که باعث می‌شود - به گفته‌ی پزشکان این‌جا - تا مدتی مثلآ بین ۳ تا ۶ ماه عمر بیمار را طولانی‌تر کند.

صندلی حمام، برای بیماران مبتلا به ای‌ال‌اس

قرصی هست برای جلوگیری از پیش‌رفت بیماری. چنین داروهایی به بیماران رسانده‌ایم. هم‌چنین کمک‌های عاطفی داشته‌ایم. امیدواریم از این پس کمک‌های مادی‌مان جدی‌تر و بیش‌تر شود.

ممکن است بین شنوندگانی که صدای شما را میشنوند عدهای باشند که مایل باشند به این بنیاد کمک مالی کنند. آیا شماره حسابی در این خصوص دارید؟

همان‌طور که گفتم، وب‌سایت داریم که آدرس ایمیل‌های ما و هم‌چنین شماره‌ی حساب در آن وب‌سایت هست. اما با وجود این، شماره‌ی حسابی که در نظر گرفته‌ایم تا افراد خیر به بنیاد کمک کنند این است:

BANK NR.: 15.70.54.985
IBAN/SEPA NR.: NL27RABO0157054985

BIC NR.: RABONL2U

BANK: Rabo bank

از آن‌جایی که خودم از نزدیک این بیماری را دیده‌ام، می‌بینم که چه‌طور نه‌تنها زندگی همسرم که بیمار است را دگرگون کرده بل‌که زندگی خودم و بچه‌های‌ام را هم از این‌رو به آن‌رو کرده است. می‌دانم این بیماری هول‌ناک چه‌گونه هست و چه‌طور ذره‌ذره جسم بیمار را که کاملآ هشیار و آگاه هست را به حصار می‌کشد و نابود می‌کند.

در واقع این بیماری هم‌راه با بیمار، افراد دیگر خانواده را هم به نابودی می‌کشاند. به همین دلیل با تمام قدرت و توان‌ام در این راه تلاش خواهم کرد که تا جایی که می‌توانم این بیماران را تنها نگذارم و کمک‌شان کنم. اما آن‌چه که مسلم است، این کار به‌تنهایی میسر نخواهد بود. به همین خاطر از تک‌تک هم‌وطنان، چه در داخل ایران و چه خارج از ایران، می‌خواهم که ما را یاری کنند.

سایت بنیاد

زنبورک؛ گفت وگو با سولماز تِکه؛ زنبورک نواز

«دختران ترکمن بوسیله‌ی زنبورک با هم حرف می‌زدند»


یکی از سازهای اصلی ترکمن‌ها «زنبورک» است که به آن «قوپوز» می‌گویند. زنبورک، یک ساز قدیمی است که در گذشته‌های دور از چوب و یا حتی گاهی از نی ساخته می‌شده. صدای زنبورک چوبی؛ از نوع فلزی آن کمتر و نواختن آن هم مشکل‌تر است. شاید این‌ها باعث شده که زنبورک چوبی کم‌کم جای خودش را به زنبورک فلزی بدهد.

Download it Here!

زنبورک ساز ساده‌ای است که از دو قطعه فولاد تشکیل شده. یعنی بدنه‌ی زنبورک و زبانه‌ی آن.

زنبورک تشکیل شده از دو قطعه فلز؛ زبانه و بدنه

زنبورک را معمولا زنان و دختران ترکمن می‌نوازند. می‌گویند در گذشته آنقدر زنبورک برای زنان و دختران ترکمن عزیز بوده که در هر مراسم عروسی و یا اعیاد مذهبی‌ای که شرکت می‌کردند حتما زنبورک را با خودشان می‌بردند.

پیش‌ترها زنان و دختران ترکمن توسط زنبورک با یکدیگر حرف می‌زدند. در اکثر آهنگ‌هایی که توسط زنبورک نواخته می‌شود؛ ریتم چهار نعل و یورتمه‌ی اسب شنیده می‌شود و با شنیدن این نوا تصویر اسبی که در حال تاختن هست در ذهن شنونده مجسم می‌شود.

بنا به اقتضای زمان کم‌کم می‌رفت که این ساز به فراموشی سپرده شود؛ اما خوشبختانه در سال‌های اخیر دختران ترکمن؛ در مراسم و جشن‌واره‌های مختلف زنبورک‌نوازی را از سر گرفته‌اند و باعث احیای دوباره‌ی این ساز شده‌اند.

سولگون و سولماز تکه؛ دو خواهر زنبورک نواز

زنبورک هم به صورت تک‌نوازی نواخته می‌شود و هم گروهی. در ایام قدیم، وقتی دختر ترکمنی به خانه‌ی بخت می‌رفت جمعی از دختران به همراه عروس و ساقدوشانش به صحرا می‌رفتند و تفریح‌کنان در حالی‌که زنبورک می‌نواختند؛ عروس را با محل زندگی‌اش آشنا می‌کردند؛ که مثلا چاه کجاست؛ چشمه کجاست.

این یک رسم قدیمی بوده که هم دختران به شادی می‌پرداختند و هم عروس را با محل زندگی جدیدش آشنا می‌ساختند.

با «سولماز تِکه» یکی از بهترین زنبورک‌نوازان ترکمن که در شهر گنبد ساکن است گفت‌و گوی کوتاهی داشتم:

سولماز تکه در حال تک نوازی زنبورک

زنبورک را بیشتر در مراسمی از آن استفاده می‌کنید؟

در واقع زنبورک نوعی ساز بوده که در قدیم دختران به‌وسیله‌ی این ساز با هم حرف می‌زدند. این ساز یک نوع حس و زبان خودش را دارد.

در ایران کسانی که با این ساز آشنایی دارند بسیار اندک‌اند. چون مادر بزرگ‌ام قبلآ زنبورک کار می‌کرد بنابراین گوش ما با این ساز آشنا بود. و بعد از ایشان هم؛ مادرم زنبورک‌می‌نواخت و به همین دلیل و با توجه به تجربیات آن‌ها ما هم نواختن این ساز را یاد گرفتیم.

این ساز را موقع نواختن با دندان می‌گیرید یا با لب؟

این ساز یک زبانه دارد که بین دندان‌ها؛ در واقع بین فک بالا و فک پایین قرار می‌گیرد؛ ولی آن‌را با فشار دندان نگه نمی‌دارند؛ چون اگر این کار را بکنند زنبورک صداهای ناهنجاری می‌دهد.

در واقع ریتم‌هایی که با زنبورک نواخته می‌شود توسط حرکت انگشت به زبانه‌ی ساز و با نفس نوازنده هست. با حرکات زبان و دم و باز دم و هماهنگی این‌ها؛ می‌شود صدای خوبی از زنبورک در آورد.

پس نواختن زنبورک در دراز مدت هیچ‌گونه آسیبی به دندان وارد نمی‌کند؟

خیر. زنبورک تقریبآ روی دندان قرار می‌گیرد نه بین دندان‌ها؛ که بخواهیم با دندان روی زنبورک فشار وارد کنیم. فقط از دندان به عنوان تکیه‌گاه استفاده می‌شود که آسیب خاصی به دندان نمی‌رساند. بیشتر زحمت‌اش روی نفس و حرکت دست هست.

حاج محمد ایری مدیر فنی گروه ملانفس که با نواختن انواع سازهای ترکمنی از جمله زنبورک آشنایی دارد

درست است که ساز زنبورک به زنان و دختران ترکمن اختصاص دارد اما هستند مردان ترکمنی هم؛ که این ساز را ماهرانه می‌نوازند. از جمله «حاج محمد ایری» مدیر فنی گروه موسیقی «ملا نفس».


گفت‌وگو با دکتر محمدعلی دادخواه درباره‌ی جشن سده

جشن سده؛ جشن کشف آتش


ایرانیان کهن همه‌ساله شام‌گاه دهم بهمن‌ماه را جشن می‌گرفتند و به آن جشن سده می‌گفتند. جشن سده یکی از جشن‌های اصلی ایرانیان است که آداب و رسوم خاص خودش را دارد. برای این‌که با این جشن بیش‌تر آشنا شویم با دکتر محمدعلی دادخواه گفت‌وگو کرده‌ام. از دکتر دادخواه کتاب‌هایی در زمینه‌ی جشن‌های ایرانیان به چاپ رسیده است.

Download it Here!

از شما می‌خواهم ابتدا درباره‌ی واژه‌ی «سده» و نیز «جشن سده» توضیحاتی فرمایید.

واژه‌ی سده یعنی منسوب به «۱۰۰». ایرانیان جشن سده را به آن علت جشن می‌گرفتند که ۵۰ شب و ۵۰ روز به «نوروز» مانده است. مجموع این دو را جمع می‌کردند و می‌گفتند جشن سده.

دکتر محمدعلی دادخواه، پژوهش‌گر

چرا که «نوروز» مقر و محل توجه همه‌ی آداب و رسوم ایرانی بوده است. یعنی هر ملاک و قاعده‌ای را با هنگامه‌ی نوروز و آمدن بهار، بر زندگی تلقی و سنجش می‌داشتند.

در جشن‌های کهن ایران‌زمین به دو گروه از جشن‌ها برخورد می‌کنیم. یکی گروه «جشن‌های آب» و دیگری گروه «جشن‌های آتش».

گروه جشن‌های آتش همه در زمستان، و گروه جشن‌های آب همه در تابستان است. مگر جشن نوروز که ادغام و ادخال هر دوی این‌ها است. یعنی شما در چهارشنبه‌سوری آتش به‌پا می‌کنید و با شادی دور آتش هلهله می‌کنید و بلافاصله، یعنی یک هفته پس از آن، «جشن آب‌پاشان» را برپا می‌کنید. یعنی در نوروز «آب» و «آتش» به هم نزدیک می‌شوند.


جشن سده از این حیث دارای اهمیت بسیار است که در چنین ایامی انسان توانست «آتش» را بیابد

جشن سده از این حیث دارای اهمیت بسیار است که در چنین ایامی انسان توانست «آتش» را بیابد. آتش در چنین موقعی شناخته شد و پس از آن گرما و قدرت و توانی که از آتش برای انسان به وجود آمد. این شد که زادروز یافتن آتش، که دقیقآ ۵۰ روز به نوروز مانده بود، را به یادگار برگزار کنند و شادی را از دست ندهند.

در سنت کهن ایران‌زمین همواره این بوده که از غم بگریزند و به شادی بپیوندند. در آداب و فرهنگ ما انواع رقص‌ها هست؛ یعنی شادی گروهی. انواع موسیقی هست؛ یعنی جمع‌شدن برای بزم.

ما در فرهنگ کهن گران‌قدر ایران‌زمین از سوگ و چگونگی آداب سوگ هیچ یادگاری نمی‌بینیم. حتی هنگامی که نزدیکان آن‌ها از جهان درمی‌گذشتند هرگز سوگ و گریه و زاری و شیون نمی‌کردند بل‌که می‌گفتند باید مردمان را شاد کنید تا روح تازه از دست رفته نیز شاد شود.

مردم در جنش سده عمومآ در پشت‌بام‌ها آتش برپا می‌کردند

حتی در کتب «زرتشتی» آمده است؛ اگر برای کسی که از جهان رفته گریه کنید هر قطره‌ی اشکی چونان رودی می‌شود و آن روح فرد از دنیا رفته باید آن رود را شنا کند و از آن بگذرد تا به «پل صراط» برسد.

پس برای این‌که او به‌راحتی این راه را عبور کند هرگز برای او گریه نکنید. بل‌که سعی کنید نزدیکان و کسانی که او را می‌شناخته‌اند را شاد کنید تا شادی این افراد روح را پرواز دهد و به‌راحتی بتواند از این راه صعب و سخت عبور کند.

این بسیار ارزشمند است و می‌بینیم که در ادبیات‌مان هم تاثیرات چشم‌گیر داشته است تا جایی‌که «مولوی» می‌گوید:

در خانه‌‌ی غم ماندن
از همت دون باشد

یا دیگری می‌گوید:

ایام زمانه از کسی دارد ننگ
کو در غم ایام نشیند دل‌تنگ

و یا «حافظ» می‌گوید:

شیطانِ غم برو، هر آن‌چه توانی بگو، بکن
من برده‌ام به باده‌فروشان، پناه از او

بر این پایه، سده جشنی است که تلآلوی نوروز را به چشمان ایرانیان روشن می‌ساخته است.

در گذشته چه مراسمی در جشن سده برگزار می‌شده است؟

عمومآ در پشت‌بام‌ها آتش برپا می‌کردند. این عمل یعنی علی‌رغم این‌که هوا سرد است ما روشنایی را ترویج می‌کنیم.


جشن سده، عین چهارشنبه سوری و نوروز و مهرگان و شب یلداست. می‌دانید که مهرگان و سده از آن ترویج و رواجی که نوروز دارد بی‌بهره‌اند

خوردن همان آجیلی که به‌اصطلاح به آن «شب‌چَره» می‌گویند رواج داشته است. اما بیش‌ترین چیزی که در جشن سده مرسوم است هدیه‌دادن است. هر کسی به فراخور خودش و توانایی‌اش یک هدیه می‌دهد. هدیه لزوما گران‌قدر نیست، بل‌که فقط به معنی این است که «تو را در یاد دارم» و تو را در ذهن و جان خودم قدر می‌شناسم.

یک ضرب‌المثل کهن هست که می‌گوید: «دوست مرا یاد کند؛ به یک هِل پوک». به همین علت حتی هدایای خیلی کوچک به یک‌دیگر می‌دادند.

با توجه به این‌که جشن سده یکی از جشن‌های اصلی ایرانیان بوده؛ چرا برگزاری آن تقریبآ به فراموشی سپرده شده و برگزاری آن مانند جشن شب یلدا و جشن نوروز مرسوم نیست؟

چند علت دارد. یکی این‌که پس از آن‌که «متوکل» بر اریکه‌ی قدرت نشست کلیه‌ی آداب و رسوم ایرانی را ممنوع کرد و بسیاری از افراد را زندانی ساخت. بعدآ ایرانیان توانستند پسر او را راضی کنند و دوباره آداب ایرانی از نو جان گرفت. (همان‌طور که می‌دانید متوکل به دست پسرش کشته شد.)


تا آن‌جا که من اطلاع دارم در ذات جشن سده این موارد ادخال وافی نداشته است.

اما در آن زمان افرادی که درباره‌ی جشن‌ها گفت‌وگو می‌کردند بیش‌تر روی جشن نوروز تکیه می‌کردند. بعد که این اجازه یافته شد جشن نوروز دوباره قدرت گرفت و از سده غافل ماندند.

دلیل دوم این‌که، سده در موقعیتی قرار گرفته بود که خیلی رنگ غیراسلامی گرفت. به همین علت کم‌تر به آن توجه کردند. در مظان آن قرار می‌گرفتند که شاید باورهای دیگری را ترویج می‌کند. در صورتی‌که اصلآ این‌طور نیست.

جشن سده، عین چهارشنبه سوری و نوروز و مهرگان و شب یلداست. می‌دانید که مهرگان و سده از آن ترویج و رواجی که نوروز دارد بی‌بهره‌اند.

دلیل دیگر این‌که متاسفانه در این زمینه کتاب‌های خیلی کمی نوشته شده است. این‌ها عواملی است که مردم آگاهی و آشنایی با جشن سده ندارند.

شاید یکی از کسانی‌که باید در این زمره گناه‌کار باشد من هستم! من درباره‌ی نوروز و هفت‌سین و چهارشنبه‌سوری کتاب نوشته‌ام اما درباره‌ی سده ننوشته‌ام. شاید یکی از کسانی که باید خودش را سرزنش کند من خودم هستم!

دلیل دیگر این‌که، سده در معرض تعطیلی قرار نگرفته است.

رسوم «خاکستر مقدس» و «کبوترسوزان» که در جشن سده از آن یاد می‌شود چه بوده؟ اصلآ چنین مراسمی در جشن سده بوده است؟

برخی آداب کهن بعدا به‌وسیله‌ی برخی باورهای زرتشتی درآمیخته است. به‌گونه‌ای که مثلا زرتشتیان پریدن از روی آتش را بد می‌دانند و آن را توهین به آتش تلقی می‌کنند! چون آتش را پاک و مطهر و زیبا و پاک‌کننده می‌دانند.

همین‌طور که در اسلام نیز آتش از زمره‌ی مطهرات تلقی شده است. اما این باورها قاعدتا مال باورهای ادیان خاص بوده که در این‌جا رواج پیدا کرده است. تا آن‌جا که من اطلاع دارم در ذات جشن سده این موارد ادخال وافی نداشته است.


گفت‌وگو با حاج محمد ایری و مجید تِکه، در نگاهی به موسیقی مقامی ترکمن

«این نی مانند انسان حرف می‌زند»


زمانی که در «وبلاگ زمانه» برنامه موسیقی مقامی ترکمن‌ها را معرفی کردم در آخر به مخاطبین عزیز گفتم: «گرچه در آغاز صحبت‌هایم از دشواری راه گفتم، اما خدا را سپاس می‌گویم که پیش از مرگ‌ام؛ شنیدن نوایی از یکی از نوازندگان ترکمنستان را نصیب‌ام کرد».

Download it Here!

آن نوای سحرانگیزی که گفته بودم صدای «نی زبان‌دار کوچک» بود. نام ترکمنی این ساز «دیللی تویدوک کیجیگ» هست.

نی زبان‌دار کوچک؛ نی کوتاهی است حدود ۱۰ الی ۱۲ سانتی‌متر که جز دو سوراخی که به‌طور طبیعی در سر و ته نی هست؛ هیچ سوراخ دیگری روی آن تعبیه نشده است.

اگر بخواهیم ابعاد نی زبان‌دار کوچک را به چیزی تشبیه کنیم می‌شود گفت طول و قطر آن حدودآ با یک نخ سیگار معمولی مطابقت می‌کند.

در گذشته‌های دور ترکمن‌ها از این نی؛ به دلیل بُرد زیادی که صدای آن دارد؛ برای پیغام دادن استفاده می‌کردند. مثلآ توسط این نی از این روستا به آن روستا خبر می‌دادند که فلان شخص از دنیا رفت. یا فلان روز عروسی داریم.

سال‌هاست که کسی قادر نیست، نی زبان‌دار کوچک را به مهارت اساتید گذشته بنوازد. صدای نی زبان‌داری که در این برنامه استفاده شده؛ توسط یکی از اساتید «ترکمنستان»، زنده‌یاد «مراد بِردی» نواخته شده که این استاد سال‌هاست از دنیا رفته.

شاید تنها اثر به‌جای مانده از این نوع نی‌نوازی همین باشد؛ که استاد «مجید تِکه» بخشی ترکمن؛ در اختیار ما گذاشته است.

نی زبان‌دار کوچک؛ نوعی نی مخصوص ترکمن‌ها

مجید تکه در باره‌ی نی زبان‌دار کوچک می‌گوید:

نی زبان‌داری که ما قبلآ داشتیم؛ می‌توانست کلمات را تقریبآ مانند انسان ادا کند. همین صدای ساز استاد مراد بردی را اگر کسی گوش کند و زبان ترکمنی و یا حتی ترکی بداند می‌تواند متوجه شود که چه کلماتی را ادا می‌کرد. خیلی نزدیک به کلماتی که انسان به‌کار می‌برد ادا می‌کرد.

چه کلماتی را ادا می‌کرد؟ لطفآ ترجمه فارسی آن‌را برای ما بگویید.

مثلآ می‌گفت: «همان نزدیک آب‌راهه باش؛ که مارال ِتو برای آب گرفتن می‌آید»

متاسفانه باید گفت این‌جور نی‌نوازی را امروزه نداریم. حتی اساتید ترکمنستان هم؛ در این کیفیت نمی‌توانند بزنند. تقریبآ می‌شود گفت با رفتن اساتید قبلی این نوع نی‌نوازی هم از بین رفته است.

صدایی که از این نی زبان‌دار ‌شنیدیم؛ به‌راحتی تا پرده‌ی چهاردهم «دوتار» هم می‌تواند صدای «اکتاو» دوتار را بگیرد.

مجید تکه می‌گوید با رفتن اساتید قبلی این نوع نی‌نوازی هم از بین رفته است

گرفتن این صدا برای نی زبان‌دار تقریبآ می‌شود گفت غیر ممکن است! حالا چطور اساتید گذشته‌مان می‌توانستند بگیرند و ادا کنند این خودش یک معمای بزرگی است که مثل انسان، مثل یک خواننده‌ی خیلی حرفه‌ای؛ بتواند با نی کلمات را به این زیبایی ادا کند تا صدا خودش را بالا بکشد و صدای پرده‌ی سیزدهم و چهاردهم را بگیرد.

نی زبان‌دار داخل مشت دست جا می‌شود و هیچ‌گونه سوراخی روی آن نیست. در هنگام نواختن؛ نُت‌ها به‌وسیله‌ی سوراخ‌هایی که توسط انگشت مشت شده‌ی نوازنده ایجاد می‌شود؛ به‌جود می‌آید.

«حاج محمد ایری» مدیر فنی گروه موسیقی «ملانفس» ساکن بندر ترکمن؛ این نوع نی‌نوازی را در پیش گرفته است. هر چند که به مهارت استاد مراد بِردی نمی‌نوازد؛ اما صدای ساز او هم بسیار شنیدنی است.

حاج محمد ایری در باره‌ی این نوع نی‌نوازی می‌گوید:

نی زبان‌دار کوچک؛ مانند «مورس» است که در گذشته برای خبر رسانی استفاده می‌کردند. اغلب کسانی که این نی را در دست می‌گیرند در سوراخ آن فوت می‌کنند و این اشتباه است.

این نی را با زبان نگاه می‌دارند و باید سر آن‌را به ته زبان چسباند. باید این‌قدر تمرین کنی و آن‌را روی زبان بگذاری تا زبان عادت کند؛ در تمرین‌های اولیه به دلیل تماس نی با انتهای زبان، زبان تا مدت‌ها می‌خارد؛ به همین خاطر هر کسی نمی‌تواند صدای این نی را در بیاورد. خیلی مشکل است.

این نی فقط مختص ترکمن‌ها است؟

بله. مختص ترکمن‌ها است و در حال حاضر کسی نوازنده‌ی این نی نیست. حتی در ترکمنستان هم نیست.
من با این نی نوعی ریتم را در مراسم جشن و عروسی‌ها می‌زنم.

حاج محمد ایری؛ مدیر فنی گروه موسیقی ملانقس؛ در حال نواختن نی زبان‌دار کوچک؛ (عکس‌ها از مینو صابری)

حاج محمد ایری افسانه‌ای تعریف می‌کند که مربوط به پیدایش این نوع نی‌نواری هست.

«اسکندر شاه» دو شاخ کوچک روی سرش داشته که آن‌را زیر تاج مخصوصی پنهان می‌کرده. هر زمان که آرایشگری برای کوتاه کردن موی سر او به کاخ می‌رفته؛ بعد از این‌که موهای اسکندر شاه را کوتاه می‌کرده؛ توسط جلاد سرش از تن جدا می‌شده تا راز شاه برملا نشود.

روزی یک جوان برومند به کاخ می‌رود تا موهای اسکندر شاه را کوتاه کند. اسکندر شاه به جوان می‌گوید: حیف است تو کشته شوی. من دلم نمی‌آید تو را بکُشم؛ اما تو هم راز من‌را به کسی نگو.

مرد جوان قول می‌دهد که این راز را در سینه نگه‌دارد. او مدت‌ها راز اسکندر شاه را در سینه نگاه می‌دارد اما چون نمی‌شود راز را در سینه نگاه داشت؛ به بیابان خلوتی می‌رود و در آن چاه خشک شده‌ای را می‌بیند که انواع نی‌ها هم در اطراف آن روئیده. سرش را داخل چاه می‌کند و فریاد می‌زند: «اسکندر شاه، شاخ داره»

از قضا روزی چوپانی همراه گوسفندان‌اش از کنار آن‌ چاه عبور می‌کرده. از اطراف چاه یک «نی» می‌چیند و وقتی در آن می‌دمد می‌بیند این نی مانند انسان حرف می‌زند و می‌گوید: «اسکندر شاه، شاخ داره».

از همان وقت نام این ساز را «دیللی تویدوک کیجیگ»، یا همان نی‌زبان‌دار کوچک می‌گذارند.

ترکمن‌ها نی زبان‌دار دیگری هم دارند؛ که در برنامه‌ای جداگانه که به انواع نی ترکمنی می‌پردازیم؛ آن نی را نیز معرفی خواهیم کرد.


گفت‌وگو با سپهر سلیمی و ژاله فتوره‌چی

«نشان خروس سپید» برای بانوی حامی حیوانات

امسال جایزه‌ی «نشان خروس سپید» به یک بانوی حامی حیوانات تعلق گرفت. «نشان خروس سپید» جایزه‌ای‌است که هر ساله از سوی «انجمن حمایت از حیوانات اصفهان» به کوشاترین فرد یا گروهی که در جهت حمایت از حیوانات و حفظ دخائر ژنتیکی تلاش کرده باشد اهدا می‌شود.

به همین بهانه ابتدا با آقای «سپهر سلیمی» دبیر انجمن حمایت از حیوانات اصفهان گفت‌وگوی کوتاهی داشتم و سپس به سراغ برنده‌ی این جایزه؛ خانم «ژاله فتوره‌چی» رفتم و با ایشان پیرامون مساله‌ی حمایت از حیوانات صحبت کردم.

Download it Here!

آقای سلیمی؛ لطفا در باره‌ی جایزه‌ی «نشان خروس سپید» توضیحاتی بفرمایید.

انجمن حمایت از حیوانات اصفهان از سال 1385 به یک فرد یا گروهی که در زمینه‌ی حمایت از حیوانات و محیط زیست فعالیت کرده باشد این جایزه را اهدا می‌کند.

«نشان خروس سپید»

انجمن بر اساس فراخوانی که به افراد حامی حیوانات و محیط زیست می‌دهد یک فرد یا گروه را انتخاب می‌کند.

امسال شما این جایزه را به یک شهروند عادی اهدا کردید؛ چطور شد که ایشان انتخاب شدند؟

امسال زمانی که فراخوان اعلام شد تا یک فرد یا گروه را انتخاب کنند؛ با توجه به این‌که امسال تشکل‌ها و سازمان‌های غیر دولتی کم شده است و نیز به دلیل این‌‌که به شهروندانی بها بدهیم که داوطلبانه و بدون هیچ منّتی برای حفظ حیوانات تلاش می‌کنند.

«ژاله فتوره‌چی» می‌گوید: یک نکته‌ای هست که برخی می‌گویند برای مقابله با ازدیاد جمعیت گربه‌ها اقدام به از بین بردن آن‌ها می‌کنند. من سال‌هاست که خودم می‌بینم اکثر این گربه‌ها پیش از آن‌که عمر طبیعی‌شان سر برسد می‌میرند. جمعیت گربه‌ها زیاد نشده و نمی‌شود. خیلی از بچه گربه‌ها در همان بچه‌گی می‌میرند

مجموعه‌ی دوستان نظرشان این بود که این جایزه به یک شهروند عادی اهدا شود که سرانجام تصمیم گرفته شد جایزه به سرکار خانم ژاله فتوره‌چی که نه عضو انجمن خاصی و نه عضو سازمان خاصی هستند اهدا شود.

اگر هر شهروندی خودش را مسئول بداند و به حیوانات محیط اطراف خودش توجه نشان دهد؛ شاید بسیاری از مشکلاتی که امروزه در رابطه با حیوانات داریم برطرف می‌شد.

شما چگونه این شهروند را شناختید و متوجه شدید که ایشان از حامیان واقعی حیوانات هستند؟

بر اساس اطلاعاتی که ما گرفتیم؛ ایشان یک وبلاگ‌نویس فعال هستند؛ که در زمینه‌ی حقوق حیوانات می‌نویسند. سال‌هاست که ایشان وبلاگ می‌نویسند و فعالیت می‌کنند و با افراد زیادی که در این حوزه فعالیت دارند در تماس هستند.

دوستانی که ایشان را می‌شناختند به ما معرفی‌شان کردند هر چند که خودمان هم در رابطه با فعالیت‌هایی که در زمینه حقوق حیوانات داشته‌ایم ایشان را می‌شناختیم.

خانم فتوره‌چی؛ شما از طرف انجمن حمایت از حیوانات اصفهان؛ کاندیدای دریافت جایزه‌ی «نشان خروس سپید» شده‌اید. به نظر خودتان دلیل این‌که شما را انتخاب کردند چه بوده؟

شاید دلیل‌اش این باشد که حدود 12 سال است که آقای «سپهر سلیمی» و دکتر «شاهین سپنتا» شاهد هستند که در این زمینه فرهنگ‌سازی می‌کنم؛ در وبلاگ‌ام هم در مورد این موضوع می‌نویسم و فعال هستم.

من سعی می‌کنم مردم را به نحوی راهنمایی کنم که حیوان‌آزاری نکنند و توجیه شوند که اصل قضیه چه هست. بالاخره حیوانات را خدا خلق کرده؛ همان خدایی که ما را خلق کرده است. باید به این موجودات کمک کرد.

«سپهر سلیمی» دبیر انجمن حمایت از حیوانات اصفهان

پیش از انقلاب؛ زمانی که من جوان بودم تهران به این شکل نبود. همه خانه‌ها ویلایی بودند، حیاط داشتند. توی حیاط‌ها همیشه گربه بود، سگ بود. همه هم نسبت به این حیوانات مهربان بودند. مثل حالا نبود که خیلی‌ها این موجودات را مزاحم بدانند و یا منبع آلودگی وبیماری بدانند؛ این چیزها حقیقت ندارد!

از کمک‌هایی که به حیوانات می‌کنید برای‌مان بگویید.

کارهایی که می‌کنم وظیفه‌ی خودم می‌دانم. فکر می‌کنم همه باید به حیوانات کمک کنند.

من خودم گیاه‌خوار هستم اما برای گربه‌های شهری؛ مثل گربه‌هایی که در محله‌مان و همچنین در اطراف شرکتی که کار می‌کنم زندگی می‌کنند غذا تهیه می‌کنم.

شاید به نظر برخی این کار غیر معقول بیاید اما روزهای تعطیل به بازار روز می‌روم و جگر مرغ می‌خرم و به نقاط دیگر شهر می‌روم و به گربه‌ها می‌دهم. چون همیشه می‌بینم گربه‌های گرسنه‌ای را که اطراف سطل‌های زباله دنبال غذا می‌گردند؛ به آن‌ها کمک می‌کنم.

گاهی به باغ وحش می‌روم. آن‌جا چند گربه و سگ هست که برای آن‌ها؛ غذای بهتری از آن‌چه مسئولان باغ وحش به این‌ها می‌دهند؛ می‌برم.

در باغ وحش تا چندی قبل به این حیوانات گوشت الاغ می‌دادند. می‌گفتند ما شب‌ها یک الاغ می‌کُشیم و به همه حیوانات گوشت‌خوار باغ وحش می‌دهیم. من با مدیر باغ وحش صحبت کردم. آقای «الهامی» آدم خوبی هستند و حالا فهمیده‌اند که باید به دو گربه‌ی ایرانی –پرشین کَت- که در قفس هستند رسیدگی کنند و غذای خوب به آن‌ها می‌دهند.

برخی از مردم بچه‌گربه‌ها را تا دو، سه ماه در خانه‌هاشان نگهداری می‌کنند و بعد آن‌ها را در پارک‌ها و باغ وحش رها می‌کنند. من نگران این گربه‌ها بودم که آقای «الهامی» گفتند نگران نباش؛ به آن‌ها هم غذا می‌رسانیم.

شما به عنوان یکی از حامیان حیوانات؛ پیغام‌تان به کسانی که تصمیم‌گیری و یا اقدام به سگ‌کشی و گربه‌کشی می‌کنند چیست؟

چندی قبل یک شخص خارجی به شرکت ما آمده بود که از حامیان حیوانات هم بود. برای ایشان عجیب بود و می‌گفت: «مردم کشور شما مسلمان‌اند؛ اما در کشورهای مسلمان‌نشینی مانند «ترکیه» و «امارات» چنین برخوردی با حیوانات ندارند! در آن کشور‌ها قانون حمایت از حیوانات وجود دارد».

«ژاله فتوره‌چی»؛ برنده‌ی جایزه‌ی «نشان خروس سپید»

ممکن است از نظر دین ما سگ نجس باشد اما این نجس بودن دلیل نمی‌شود که آدم این‌ها را بکشد! خیلی چیزها نجس است! مثلآ خون نجس است؛ باید از بین ببریم‌اش!؟

در کشور ترکیه سگ‌ها را عقیم می‌کنند شماره‌گذاری می‌کنند. در سطح شهر همه‌جا این سگ‌ها هستند. با گربه‌ها رفتارشان خوب است.

من سال‌هاست به خاطر همین حیواناتی که غذا می‌دهم سفر نرفته‌ام اما کسانی که به ترکیه می‌روند می‌گویند جلوی در هر مغازه‌ای یک گربه هست. گربه در بازار راحت راه می‌رود بی‌اینکه بترسد. کسی آن‌ها را اذیت و آزار نمی‌کند.

من شنیده‌ام که دولت ترکیه مردم کشورش را موظف کرده که هر مغازه‌دار و هر خانه‌ای به یک گربه‌ی خیابانی و سگ ولگرد غذا بدهد. این قانونی است که از طرف دولت این کشور صادر شده.

من این‌را نمی‌دانستم! این خیلی عالی است!

اگر در همین تهران هر مجتمعی مسئولیت فقط یک گربه را قبول کند و با مبلغ کمی که هر یک از ساکنین آن مجتمع پرداخت می‌کنند این گربه‌ها را عقیم‌سازی و واکسینه کنند و به آن‌ها غذا بدهند؛ باور کنید ما دیگر گربه‌ی خیابانی نخواهیم داشت!

یک نکته‌ای هست که برخی می‌گویند برای مقابله با ازدیاد جمعیت گربه‌ها اقدام به از بین بردن آن‌ها می‌کنند. من سال‌هاست که خودم می‌بینم اکثر این گربه‌ها پیش از آن‌که عمر طبیعی‌شان سر برسد می‌میرند. جمعیت گربه‌ها زیاد نشده و نمی‌شود. خیلی از بچه گربه‌ها در همان بچه‌گی می‌میرند.

خانم فتوره‌چی می‌گویددر کشورهای پیشرفته «پت‌تراپی» داریم؛ یعنی در خانه‌ی سالمندان، در مهد کودک‌ها، در بیمارستان‌ها برای مداوای بیماری‌های روحی ِبیماران؛ از سگ و گربه استفاده می‌کنند

تعدادی‌شان که همان اوایل که به‌دنیا آمده‌اند می‌میرند و آن‌هایی هم که کمی بزرگتر می‌شوند موقعی که دیگر شیر مادر نمی‌خورند به دلیل این‌که واکسینه نمی‌شوند دچار بیماری‌هایی می‌شوند و می‌میرند. یک تعدادی که می‌مانند هم یا زیر ماشین می‌مانند یا بلایی سرشان می‌آید.

شما فرض کنید در محله‌ای که من زندگی می‌کنم که بالای شهر هم هست و مردم زیاد با گربه‌ها رفتار بدی ندارند اگر قرار بود در این محله که من به آن‌ها غذا می‌دهم همه زنده مانده بودند باید حالا 10000گربه زندگی می‌کرد! در صورتی‌که این‌طور نیست!

این‌طور که من دیده‌ام گربه‌ها حداکثر تا 6 سال بیشتر زنده نمی‌مانند.

از تاثیرات مثبتی که احتمالآ از نگهداری و یا کمک به حیوانات دیده‌اید چه دارید برای‌مان بگویید؟

ما در روزنامه‌هامان مطالبی در باره‌ی حیوانات می‌خوانیم که تاسف‌بار است!

در کشورهای پیشرفته «پت‌تراپی» داریم؛ یعنی در خانه‌ی سالمندان، در مهد کودک‌ها، در بیمارستان‌ها برای مداوای بیماری‌های روحی ِبیماران؛ از سگ و گربه استفاده می‌کنند.

تماس با این حیوانات موجب درمان افسردگی می‌شود؛ من نمی‌دانم چطور؟ اما تاثیر مثبت دارد.
در ایران متاسفانه همه را برعکس جلوه می‌دهند. من نمی‌دانم چه دشمنی‌ای با حیوانات دارند!؟

مثلآ افرادی را توی تلویزیون می‌آورند که از بیماری‌زایی این حیوانات می‌گویند.

همان انگل «توکسوپلاسموز»یی که می‌گویند گربه ناقل آن است؛ به سختی از گربه به انسان منتقل می‌شود. این انگل در مدفوع گربه است و اگر کسی دستش را داخل مدفوع گربه‌ی مبتلا به این بیماری کند و با همان دست نشسته خوراکی در دهان‌اش بگذارد؛ آن موقع ممکن است که به این بیماری مبتلا شود.

این انگل باید برود در سیستم گوارشی ما تا ما را مبتلا کند. در صورتی‌که همین انگل «توکسوپلاسموز» در گوشت خام به وفور یافت می‌شود.

تصاویری از خنیاگران ترکمن