گپ نوروزی با «وفا» خواننده‌ی پاپ

«پسته و شیرینی خوردن یواشکی»


عباس وفایی؛ مشهور به «وفا» از جمله خوانندگان پاپ دهه‌ی پنجاه بود که بین جوانان آن زمان از محبوبیت خاصی برخوردار بود. او بعد از پیروزی انقلاب مانند شمار زیادی از هنرمندان؛ ممنوع‌الصدا و ممنوع‌التصویر شد. وفا در ایران ماند و در همه‌ی این سال‌ها در مراسم و جشن‌های خصوصی برنامه اجرا کرد.

Download it Here!

قبلآ با «وفا» گفت‌وگوی مفصلی داشته‌ام اما این یک گپ خودمانی نوروزی است:


وفا جان میونه‌ات با یک گپ خودمونی چطوره؟

صد در صد موافق! شب عید؛ عید نوروز. با این گپ با همه ایرانی‌هایی که در دور دنیا هستن ارتباط برقرار می‌کنیم. بگو ببینم چی می‌خوای بگی؟

بریم سراغ ایام قدیم؟

برو بریم!

شما یکی از خواننده‌هایی بودی که به قول معروف؛ تیپ دخترکشی داشتی!

خب!

یادم میاد توی دبیرستان خودمون؛ خیلی از دخترها عکس‌هاتو جمع می‌کردن و روی جلد کتاب درسی‌شون می‌زدن. خیلی‌هاشون آرزو داشتن زن‌ت بشن! خیلی‌هاشون هم فقط حسرت داشتن یک بار از نزدیک ببیننت.
اصلآ خودت از این ماجراها خبر داشتی؟ اگر داشتی احساس‌ت چی بود؟

باور کن به این صورت که داری می‌گی نه! یعنی الآن چرا؛ خبردار هستم. ولی اون زمان سرم تو کارم بود و همه را به یک چشم نگاه می‌کردم و به همه به‌عنوان طرف‌دار نگاه می‌کردم. حتی دخترهایی که حضوری مراجعه می‌کردن و می‌آمدن من رو ببینن اگر می‌خواستن طور ذیگه‌ای ابراز احساسی نشون بدن؛ اون‌ها رو به طریقی رفع و رجوع می‌کردم و می‌فهموندم که نه! این راه غلطه!

وفا (عباس وفایی)، خواننده موسیقی پاپ/ عکس از مینو صابری

پس خوشا به حال دخترهایی که نیومدن ببیننت!

این چیزها طبیعیه. همین حالا هم هنرپیشه‌های سینما که فعالیت دارن؛ این‌ها هم طرف‌دار دارن. دوره‌ی ما؛ ما هم طرف‌دار داشتیم. شاید الآن طرف‌داران ما از ما اطلاعی ندارن و اگر اطلاع پیدا کنن بیشتر به طرف ما بیان.
همه جای دنیا خواننده‌ها، ورزش‌کارا همیشه محبوب جمعیت کشور خودشون هستن.

خودت پیش از این‌که مشهور بشی؛ در دوران نوجوونی؛ عکس خواننده یا هنرپیشه‌ای را جمع می‌کردی؟

خودم بله. خیلی از خواننده‌ها را دوست داشتم. قبل از این‌که خواننده بشم و معروف بشم عکس ویگن را داشتم. عکس گوگوش و رامش را داشتم. عکس خیلی از خواننده‌هایی که دوست داشتم را داشتم. صدای عارف را دوست داشتم و گوش می‌کردم.

بعد از این‌که یک روز مشهور شدم؛ به گفته‌ی شما و اگر حمل بر خودستایی نباشه؛ خودم به اصطلاح الگو شدم و شدم محبوب 30 میلیون آدم.

نوروزه و دلم می‌خواد برای شنوندگان رادیو بهترین خاطره‌ی نوروزی‌ت را تعریف کنی.

من تا حالا؛ منهای چهار، پنج سالش که یادم نمیاد؛ پنجاه و دو، سه نوروز دیدم و هر کدومش برای من یک خاطره‌و یک رنگ بخصوصی داره.


بهترین خاطراتی که از نوروز دارم از دوران بچگی‌مه. عشق اون بوی اسکناس و اون یواشکی رفتن توی اطاق مهمون‌خونه. می‌رفتیم یواشکی شیرینی‌ و پسته و سوهان عسلی می‌خوردیم.

کفش نو و کت شلوار نو می‌پوشیدیم. پول نو می‌گرفتیم. این‌ها همه خاطرات زیبایی‌ه تا این‌که آمدم توی رادیو تلویزیون و معروف شدم؛ یک خاطره هم از اونجا دارم.

یادم میاد اولین ابلاغی که رادیو به من داد خیلی جوون بودم. حکمی به من دادن که باید عید نوروز به لندن برم و برای دانشجویان مقیم لندن آواز بخونم. به همراه خانم گوگوش. از لندن هم به بیروت رفتیم و برای ایرانیان مقیم بیروت برنامه اجرا کردیم.

بهترین عیدی‌ای که گرفتی چی بوده؟

پول‌های بزرگ و درشت دست انسان میاد ولی مهم خاطراتی‌ه که از پول به یاد می‌مونه. من اون پول کوچکی که از پدرم می‌گرفتم. از دایی و فامیل‌هام می‌گرفتم؛ 1 تومنی و 5 تومنی. این‌ها را جمع می‌کردم. نو بود، باهاش حال می‌کردم، کِیف می‌کردم. بهترین عیدی‌های من مال همون موقع بود.

مامانم عیدی‌های ما را می‌گرفت برامون بایگانی می‌کرد؛ هنوز هم توی بایگانی‌ مونده!

خب به‌هر حال مادر شما به فکر شما بوده. من خودم به فکر خودم بودم و همیشه عیدی‌هام را جمع می‌کردم.
من ضمن این‌که درس می‌خوندم؛ 3 ماه تعطیلی تابستون می‌رفتم کار می‌کردم.

شاگرد قصابی بودم. شاگرد کفاشی بودم. شاگرد سلمونی بودم. شاگرد شیرینی فروشی بودم. 3 ماه تابستون خودمو علاف نمی‌کردم. می‌رفتم کار می‌کردم.

این پول‌ها را جمع می‌کردم. مثلآ اون موقع‌ها می‌شد 10 تومن، می‌شد 18 تومن. می‌رفتم می‌گذاشتم توی بانک. اهل این نبودم که پول‌هام را بدم سیگار یا مشروب و چیزای دیگه.

عباس وفایی؛ عکس از مینو صابری (زمانه)

حالا اگر تبریک نوروزی برای شنوندگان داری؛ بفرما.

من به تمام شنوندگان رادیو؛ چه اون‌‌ها که صدای ما را می‌شنون و چه اون‌ها که مصاحبه‌را می‌خونن؛ به فرد فردشون چه در داخل ایران و چه در خارج از صمیم قلبم تبریک می‌گم و آرزو می‌کنم در سال جدید تمام مردم دنیا خصوصآ ایرانی‌ها شاد و فارغ از همه‌ی غم‌ها باشن!

بعد از گفت‌وگویی که سال گذشته با «وفا» داشتم؛ افراد زیادی تماس گرفتند و شماره تلفن «وفا» را می‌خواستند. این‌بار با موافقت خود «وفا» شماره تماس ایشان این‌جا درج می‌شود:
09121229629


معرفی گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی و نگاهی به موسیقی ترکمن

«جُوق‌جُوق و ذکر خنجر؛ در موسیقی ترکمن»


در این روزهای پایانی سال؛ آخرین برنامه‌ی موسیقی مقامی ترکمن را خدمت‌تان تقدیم می‌کنیم.

Download it Here!

همان‌طور که در آغاز هم گفته بودم بدون ‌شک؛ ساخت این نوع برنامه‌ها کم و کاستی‌هایی دارد که امیدوارم بر من ببخشایید و آن‌را به حساب بضاعت کم من بگذارید.

موسیقی نواحی میهن‌مان هر یک به اقیانوسی می‌مانند که خوب است هر کسی به فراخور حال خودش و امکانات‌اش پیاله‌ای، جرعه‌ای و یا قطره‌ای از آن بنوشد.

قراراست در این برنامه با گروه موسیقی «دولت‌محمد آزادی» بیشتر آشنا شویم؛ اما پیش از آن به نکاتی اشاره می‌کنم که هریک بخشی از موسیقی ترکمن هستند و ما به آن‌ها نپرداخته‌ایم.

جُوق‌جُوق

یکی از تکنیک‌های مهمی که خواننده‌های ترکمن در حین خواندن از آن استفاده می‌کنند «جُوق‌جُوق» است.
می‌توان گفت جُوق‌جُوق غلت‌ها و تحریرهای خاصی است که خواننده‌ی ترکمن در حین اجرا از آن استفاده می‌کند. نحوه‌ی‌چگونگی اجرای جُوق‌جُوق میزان مهارت خواننده را نشان می‌دهد.

تعدادی از اعضاء گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی

روایت است که می‌گویند زمانی «بخشی» ترکمنی سوار بر اسب از بیابانی عبور می‌کرده. در طول راه به چشمه‌ای برمی‌خورد.

بخشی کنار چشمه رفته و اسب‌اش را سیراب می‌کند. وقتی برای ادامه‌ی راه سوار بر اسب می‌شود، «دوتار»ش را در دست می‌گیرد. همین‌طور که اسب یورتمه می‌رفته بخشی هم دوتار می‌زده و آواز می‌خوانده.

کسانی که اسب سواری کرده‌اند می‌دانند که اسب بعد از خوردن آب وقتی یورتمه می‌رود؛ صدایی از جابه‌جا شدن آب در شکم اسب حس می‌شود. ترکمن‌ها به این صدا «جُوق‌جُوق» می‌گویند.

از راست به چپ مجید تکه، حمید تکه، عیدمحمد برداره

بخشی احساس می‌کند که صدای جوق‌جوق شکم اسب از ریتم خاصی پیروی می‌کند و همراه با آن صدا؛ بخشی هم دوتار می‌نوازد و هم خواندن‌اش را بر حسب صدای جوق‌جوق تنظیم می‌کند. از آن پس جوق‌جوق در بین خواننده‌های ترکمن مرسوم می‌شود.

اما این‌که جوق‌حوق در چه جاهایی مورد استفاده قرار می‌گیرد دو نکته برای آن بازگو می‌کنند.

در مواردی که نیاز است در مراسمی؛ حالا به هر دلیلی؛ بیت‌هایی از شعر خوانده نشود؛ و به‌عبارتی قسمتی از ترانه سانسور شود خواننده به جوق‌جوق متوصل می‌شود. و باز می‌گویند جوق‌جوق در واقع حالت گریه و ناله‌ای را دارد که خواننده در حین خواندن برای بیان احساس‌اش استفاده می‌کند.

«ذکر خنجره» یا «پُرخوانی»

ذکر خنجر یکی از آئین‌های قدیمی ترکمن است که پیش از ظهور دین اسلام، توسط «شامان»ها یا «شَمن»ها اجرا می‌شده است. به‌این صورت که چند نفر؛ که حتما باید تعدادشان فرد باشد و از پنج نفر هم بیشتر باشند؛ حلقه‌ای را درست می‌کنند؛ در گذشته در میان این حلقه آتش هم برپا می‌کرده‌اند؛ و معمولآ برای آماده شدن و رفتن به میدان جنگ آن‌را اجرا می‌کرده‌اند.

شمن دوتار می‌زده و اشعار حماسی یا عرفانی می‌خوانده. کلماتی هم توسط گروهی که حلقه زده‌اند به‌صورت ریتمیک خوانده می‌شده.


البته برای موسیقی درمانی هم از ذکر خنجر استفاده می‌شده که هنوز هم کماکان تعداد انگشت شماری هستند که چنین مراسمی را اجرا می‌کنند.

امروزه در اکثر موارد به‌جا آوردن آئین ذکر خنجر حالت نمایشی دارد که در جشن‌واره‌ها و مراسم برای زنده نگاه‌داشتن این آئین اجرا می‌شود.

ذکر خنجر و پرخوانی هم با نواختن دوتار همراه بوده و هست و هم بی آلت موسیقی برگزار می‌شود.

بعد از ظهور دین اسلام «شمن»‌ها جای خود را به «پُرخوان»‌ها را داده‌‌اند. روایت است که می‌گویند «پرخوان» شاید «پری‌خوانی» باشد؛ چون معتقدند پرخوان‌ها با جن و پری ارتباط برقرار می‌کنند.

از راست به چپ سولماز تکه، سولگون تکه، جرن تکه و آی‌سونا گوکلانی؛ عکس‌ها، مینو صابری، زمانه

گروه موسیقی «دولت‌محمد آزادی»

لازم می‌دانم بگویم؛ خانواده‌ی «تِکه» انصافآ همراهان خوبی برای من بودند تا بتوانم بخشی از این برنامه‌ها را تهیه کنم. ضمن تشکر از این خانواده‌ی هنرمند؛ به معرفی تعدادی از اعضاء گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی می‌پردازم.

ما در طی برنامه‌هایی که تا کنون داشتیم از هنرنمایی این گروه زیاد شنیده‌ایم. گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی؛ به سرپرستی مجید تکه از 18 نوازنده و خواننده تشکیل شده است.

حمید تکه

«مجید تکه» بخشی نام‌دار ترکمن دوتار می‌نوازد. با مجید تکه در برنامه‌های قبل آشنا شده‌ایم و از صحبت‌های‌شان در چند برنامه استفاده کردیم.

«عیدمحمد بَرداره» کمانچه‌نوازی این گروه را بر عهده دارد. عیدمحمد از کمانچه‌نوازان نامی ترکمن می‌باشد.

سولماز تکه، فرزند مجید تکه، هم دوتار می‌نوازد؛ هم زنبورک می‌زند و هم به همراه گروه آواز می‌خواند.
جرن تکه و سولگون تکه هم که باز از فرزندان مجید تکه هستند در این گروه هم زنبورک می‌زنند و هم دوتار می‌نوازند و با گروه هم‌خوانی می‌کنند.

«آی‌سونا گوکلانی» یکی از زنان گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی است که دوتار می‌نوازد. «حمید تکه» نوجوان هنرمند ترکمن هم خواننده‌ی این گروه است و هم دوتارنواز است. حمید تکه تا کنون در چند جشنواره، مقام نخست خوانندگی را در بخش نوجوانان کسب کرده است. حمید تکه 13 ساله؛ پسر مجید تکه هست.

اکثر اعضاء گروه موسیقی دولت‌محمد آزادی از جمله مجید تکه؛ ساکن شهرستان گنبد کاووس هستند.


گفت‌وگو با پوران فرخ‌زاد؛ ایران‌شناس؛ در باره‌ی جشن چهارشنبه‌سوری

«ایرانیان کهن؛ آتش پریستار بوده‌اند»


در سه‌شنبه‌ی آخر سال، هر کس به‌فراخور شرایطی که دارد در جشنی شرکت می‌کند که نام آن «چهارشنبه‌سوری» است. نام چهارشنبه‌سوری با آتش افروختن پیوند خورده است و آتش، جزء لاینفک این جشن است.

Download it Here!

اما رسومی که ما در چهارشنبه‌سوری برگزار می‌کنیم تا حدودی با آن‌چه که از ابتدا بوده مغایر است. برای مثال از روی آتش پریدن و گفتن «زردی من از تو؛ سرخی تو از من»؛ از دیدگاه زرتشتیان توهین به آتش محسوب می‌شود. در حالی که امروزه گفتن این جمله بسیار رایج است!

از بحث شناخت این جشن نزد عموم مردم که بگذریم؛ عقاید و نظریه‌های پژوهش‌گران و کسانی که با جشن‌های ایرانی به‌خوبی آشنایی دارند نیز متفاوت است.

در این برنامه با دیدگاه‌های خانم پوران فرخ‌زاد در باره‌ی جشن چهارشنبه‌سوری آشنا می‌شویم:


با توجه به این‌که نظرات متفاوتی در باره‌ی قدمت جشن چهارشنبه‌سوری می‌شنویم؛ می‌خواهم دیدگاه شما را به‌عنوان ایران‌شناس و آشنا با جشن‌های کهن ایرانی بدانم.

با کمال تاسف باید بگویم که این چند روز از رسانه‌های جمعی می‌شنوم که چهارشنبه‌سوری عمر درازی ندارد و در واقع جوان هست.

به‌نظر من کسانی که این نظر را ابراز می‌کنند اشتباه می‌کنند. البته به نام «چهارشنبه‌سوری» بله! درست می‌گویند ولی ما در گذشته‌های دور جشن آتش داشته‌ایم. این جشن آتش به نام «سور» معروف بوده و کهن‌ترین جایی هم که از آن نام برده شده؛ در زبان امروزی ما؛ در «تاریخ بخارا» است که در حدود قرن سوم نوشته شده و حدود قرن ششم به فارسی ترجمه شده است.

به‌غیر از تاریخ بخارا نمونه‌ی دیگری پیدا می‌کنیم در نوشته‌های «امام محمد غزالی» است؛ در قرن پنجم.
امام محمد غزالی دانشمند بوده و به علم «فقه» آگاهی داشته ولی مرد تنگ‌اندیشی بوده و به‌شدت این مراسم را کوبیده است.

پوران فرخزاد؛ عکس از مینو صابری

امام محمد غزالی در کتابی با لحن کوبنده‌ای نوشته است:

«در این روز مردم جمع می‌شوند و بوق‌ها را به‌صدا در می‌آورند و کوزه‌هایی را منفجر می‌کنند و در خیابان‌ها می‌رقصند و آتش روشن می‌کنند...»

اما اگر ما به این نوشته‌ها هم توجه نکنیم؛ باید بدانیم که «آتش» در ایران باستان ارج و بهای بسیاری داشته است. مانند چهار عنصر دیگر؛ «باد»، «آب»، «خاک». که ارزش آتش بسیار زیاد بوده است چنان‌که وقتی موبدان به آتش‌دان نزدیک می‌شدند؛ یک نقابی به‌نام «پَنام» به جلوی بینی و دهان‌شان می‌زدند تا مبادا نفَس‌شان آتش را آلوده کند.

البته این احترام را به باد و آب و خاک هم داشته‌اند و اصولآ به این عناصر چهارگانه که طبیعت زائیده‌ی آن‌ها است و زندگی وابسته به آن‌ها است؛ احترام می‌گذاشتند. درست به‌عکس امروز ماکه بی‌اعتنا به نیاکان‌مان هم آب‌های اقیانوس‌ها و دریاها و جوی‌ها و هرجا که آب روانی هست را آلوده کرده‌ایم.

اگر نگاهی به رودخانه‌ها و کانال‌ها و جوی‌های آب بیندازیم؛ از دیدن لنگه‌های کفش و پوست خربزه و هندوانه و خیار و غیره؛ شرم‌زده می‌شویم که ما چقدر از آداب و رسوم گذشته‌مان دور شده‌ایم و کارهای دیگری که با خاک و آب و زمین و جوّ کرده‌ایم. در واقع داریم طبیعت را از بین می‌بریم.

چون موضوع مورد نظر ما «آتش» است فقط در این باره ادامه می‌دهم. «سور» به معنای جشن است. گویا در گذشته مسئله‌ی «چهارشنبه» مطرح نبوده است. اما این جشن مطرح بوده و با شکوه زیادی هم انجام می‌شده. چنان‌که تمام جشن‌های دیگر آریایی با آتش همراه بوده است که این آتش‌ها را یا در میدان‌ها برافروخته می‌کردند و یا روی پشت‌بام‌ها.

شب‌های جشن، این آتش‌ها منظره‌ی بسیار زیبایی را به شهر می‌داده و اگر کسی از دور نگاه می‌کرده از ابهت و شکوه‌اش متحیر می‌شده است.

به تاریخ بخارا اشاره فرمودید که در آن از چهارشنبه‌سوری یاد شده است. لطفآ در این باره توضیح دهید.

در تاریخ بخارا نوشته شده یکی از پادشاهان سامانی به نام «منصوربن نوح» به منطقه‌ای می‌رود که جوی مولیان بوده و یک‌بار «رودکی» آن قصیده‌ی باشکوه را –بوی جوی مولیان آید همی- سروده و آن امیر را وادار کرده که به بخارا برگردد؛ وقتی منصوربن نوح به آن‌جا می‌رود؛ مدتی می‌ماند تا می‌رسد به دو، سه شب به عید نوروز و چنین می‌گوید: «آن‌گاه امیر به سرای بنشست. هنوز سال تمام نشده بود که چون شب «سوری» چنان‌که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند. پاره‌ی آتش بجست و سقف سرای در گرفت...»


این جشن سه‌شنبه شب برگزار می‌شود و ما به آن می‌گوییم چهارشنبه‌سوری. برخی هم معتقدند که اصلآ چهارشنبه یک روز عربی است و ایرانیان باستان روزها را بر حسب سه‌شنبه و چهارشنبه و غیره نام‌گذاری نمی‌کردند. و نکته‌ی دیگر این‌که اصولآ منظور از برپا کردن آتش در چنین شبی چه بوده است؟ و دیگر این‌که ایرانیان آتش را می‌پرستیدند یا برای‌شان مقدس بوده؟

شاید، ممکن است؛ که بعد از پذیرفتن دین اسلام و عوض شدن فرهنگ ایران؛ این چهارشنبه به‌وجود آمده باشد. شاید در زمان‌های دیرین هنگام بازآمدن ارواح مردگان- ایرانیان می‌گفتند ارواح پیش از عید چند شبی پائین می‌آیند و به دیدار بستگان‌شان می‌روند- شاید این آتش‌را به افتخار آن ارواح روشن می‌کردند. شاید هم به‌خاطر آمدن نوروز آتش برپا می‌کردند.

به‌هر حال این آتش برپا می‌شده و این جشن بسیار باشکوه و مورد توجه مردم بوده است. حالا آیا بعد از اسلام این روز چهارشنبه به آن اضافه شده؟

من در مورد این مسئله این‌طور فکر می‌کنم که ایرانیان قدیم به ستاره‌شناسی وارد بودند به‌طوری که ستاره‌ها را رصد می‌کردند که آثارش هنوز هم هست.

این ستاره‌ها هرکدام یک سرشتی داشتند که آن سرشت را به روزها نسبت داده بودند. در روزگاران باستان روزها هر کدام یک نام و یک خاصیتی داشتند.

ما می‌گوئیم شب چهارشنبه‌سوری و اصلآ به سه‌شنبه توجه نمی‌کنیم. اگر شب چهارشنبه‌سوری بود یعنی منظور چهارشنبه بود باید مراسم جشن از ساعت 12 به بعد انجام می‌شد چون از ساعت 12 به بعد را روز حساب می‌کنند. اما چون ما از غروب سه‌شنبه آتش روشن می‌کنیم پس مربوط به روز سه‌شنبه است.

در این فرهنگ روز سه‌شنبه رنگ نارنجی داشته که مربوط بوده به «بهرام» یا «مریخ» یا «مارس» که این‌ها ستاره‌هایی هستند که روزها را به آن‌ها ارتباط می‌دادند و خواص این ستاره‌ها را برای آن‌روزها در نظر می‌گرفتند.

خواص بهرام یا مریخ؛ جنگ است. مارس –که عرب‌ها کلمه‌ی مرض را از روی مارس درست کرده‌اند- و ایرانیان باور داشتند که سه‌شنبه روز خوشی نیست و روز نحسی است که بیماری می‌آید. زرد رویی می‌آید. جنگ‌های عقیدتی می‌آید. حتی جنگ تن‌به‌تن ممکن است اتفاق بیافتد. بنابر این؛ این روز را نحس می‌دانستند. ولی روز بعدش که روز چهارشنبه هست که رنگ آن سرخ است مربوط است به ستاره‌ی «تیر» یا «عطارد». روز چهارشنبه یک روز فرهنگی است. یعنی ستاره‌ی دانشمندان، شاعران، نویسندگان و اهل تفکر است و مربوط به عطارد و روز چهارشنبه است.

پوران فرخزاد؛ عکس از مینو صابری

من پیش خودم فکر می‌کنم و یک دیدگاه و نظریه‌ای دارم که شاید پذیرفته شود و شاید هم پذیرفته نشود.
موضوع این است که شاید ایرانیان می‌خواستند نحسی این روز را با آتش برقرار کنند و خودشان را برای چهارشنبه آماده کنند که روز فرهنگ بوده است. یعنی در واقع یک پاراداکسی است بین روز اختلاف‌نظر و ناهمسانی و بیماری و بدی و اهریمنی؛ با یک روز اهورایی به اسم چهارشنبه. شاید این‌گونه بوده است.

حال این‌که مثلآ عرب‌ها روز چهارشنبه را بد می‌دانند. عده‌ای از پژوهش‌گران ما، دانشمندان ما عقیده دارند که ایرانیان این‌را قبول کردند به این خاطر که عرب‌ها روز چهارشنبه را بد و نحس می‌دانستند گفتند حالا ما بیائیم این جشن‌آتش آخر سال‌مان را بیاندایم گردن چهارشنبه‌ی عرب‌ها و سه‌شنبه جشن بگیریم.

این نظریه اصلآ غلط است چون اگر روز بعد روز نحسی است ما چرا باید امروز جشن بگیریم؟

بنابراین فکر می‌کنم؛ نگاه من صحیح‌تر باشد که ما پایان این روز نحس را جشن می‌گیریم و خودمان‌را برای روز بعد که روز اهورایی هست روز مقدسی است و روز اندیشه‌وران و روز تفکر هست آماده می‌کنیم.

امیدورام این نگاه من توجه دیگران را جلب کند و عده‌ای بررسی‌های بیشتری کنند. شاید حق با من باشد. شاید هم نباشد.

با این‌همه من آتش را مقدس می‌دانم و به آن احترام می‌گذارم. در گذشته هم این‌چنین بوده است.
این‌که گفته می‌شود زرتشتیان یا گبرها یا ایرانیان قدیم آتش‌پرست بوده‌اند یک اشتباه بزرگ است. آن‌ها «آتش پریستار» بوده‌اند. یعنی از آتش مراقبت و مواظبت می‌کردند و به آتش احترام می‌گذاشتند. وظیفه‌ی ما هم این است که به آتش همان احترام را بگذاریم.

دیدگاه‌های سپهر سلیمی؛ دبیر انجمن حمایت از حیوانات اصفهان پیرامون ماهی قرمز هفت‌سین

«ماهی قرمز، قابل حذف شدن نیست»


هفته‌ی گذشته برنامه‌ای از رادیو پخش شد تحت عنوان «بودن یا نبودن ماهی قرمز بر سر سفره هفت سین».

Download it Here!

در این برنامه دکتر «شاهین سپنتا دام‌پزشک و پژوهش‌گر جشن‌های ایرانی به عنوان نماینده‌ی موافقین بودن ماهی قرمز بر سر سفره هفت سین صحبت کردند و نیز دو تن از مخالفین خرید ماهی قرمز یعنی دکتر«جاوید آل داوود»؛ دام‌پزشک و رئیس انجمن حمایت از حیوانات؛ همچنین دکتر هومن ملوک‌پور دام‌پزشک دیدگاه‌ها‌ی‌شان را بیان کردند.

بعد از پخش این برنامه؛ سپهر سلیمی دبیر انجمن حمایت از حیوانات اصفهان طی تماسی از زمانه خواست تا با توجه به اختلاف نظرهایی که با کسانی که حذف ماهی قرمز از سفره هفت‌سین را مطرح می‌کنند دارد دیدگاه‌های خودش را از همین تریبون اعلام کند.


متاسفانه چند سالی است که برخی از گروه‌ها و افراد دانسته و یا ندانسته صحبت از حذف ماهی قرمز از سفره‌ی هفت‌سین می‌کنند.

این بحث از زمانی شروع شد که گروهی گفتند ماهی قرمز باعث انتقال بیماری می‌شود. حتی تا آن‌جا پیش رفتند که گفتند از ماهی قرمز به انسان به ویژه کودکان بیماری‌هایی منتقل می‌شود که باعث مرگ افراد می‌شود.

از آن‌جایی که داشتن ماهی قرمز همه‌گیر است این صحبت‌ها در همان سال حساسیت‌های زیادی ایجاد کرد ولی در سال‌ها بعد مسئله روشن شد و اکثر کسانی‌که در رابطه با ماهی قرمز فعالیت می‌کردند؛ حتی پزشکان متخصص این موضوع را رد کردند و گفتند چنین مسئله‌ای واقعیت ندارد.

شاید قصد کسانی که این بحث را مطرح کرده بودند؛ دل‌سوزی بود و برای نجات جان ماهی‌هایی بود که همه ساله از بین می‌روند ولی باید بدانیم در رابطه با ماندن یا نماندن ماهی قرمز بر سر سفره‌ی هفت‌سین هر صحبتی که می‌خواهیم بکنیم باید بر پایه‌ی مطالعه باشد و نیز بر پایه‌ی فعالیت‌های علمی و عملی؛ که مردم بتوانند قبول کنند.

این که بدون هیچ پشتوانه‌ی علمی و عملی گفته شود ماهی قرمز باشد یا نباشد و یا این‌که فقط یک بیانیه صادر کردن؛ نه از جانب مردم قابل قبول است و نه از جانب افرادی که در این زمینه فعالیت می‌کنند.

شاید به‌صورت مقطعی تاثیراتی بگذارد اما در دراز مدت نه تنها تاثیر نمی‌گذارد بلکه ممکن است باعث بی اعتمادی عموم نسبت به صحبت‌های دوست‌داران حیوانات هم بشود.

نباید این‌را فراموش کنیم که ماهی قرمز یک حیوان خانگی است و در واقع شاید فراگیرترین حیوان خانگی باشد که ایرانیان با آن در تماس هستند.

اگر این حیوان خانگی را از خانه‌ی ایرانیان فراری دهیم هیچ حیوان خانگی دیگری در شرایط فعلی جایگزین آن نمی‌شود و به‌مرور باعث فاصله‌ی مردم از طبیعت و حیوانات می‌شود. وقتی بین مردم و طبیعت فاصله ایجاد شد منجر به طبیعت‌گریزی و نهایتآ طبیعت‌ستیزی خواهد شد.

سپهر سلیمی؛ دبیر انجمن حمایت از حیوانات اصفهان

بسیاری از رفتارهایی نادرستی که برخی نسبت به حیوانات دارند و درواقع رفتار حیوان‌ستیزانه دارند به این خاطر است که نمی‌دانند با حیوانات چطور برخورد کنند و شاید در دوران کودکی و نوجوانی با حیوانات در ارتباط نبوده‌اند و همین باعث می‌شود رفتارهای خشنی با حیوانات داشته باشند.

حالا اگر ما بیائیم و یک حیوان خانگی مانند ماهی قرمز را که بسیار کم‌آزار و کم‌دردسر است را از منازل دور کنیم مسلمآ مردم دیگر هیچ‌وقت به هیچ حیوان خانگی‌ای روی خوش نشان نمی‌دهند. مخصوصآ اگر بخواهیم با بهانه‌های غیر علمی و نادرست؛ از این حیوان، یک موجود ترس‌ناک و بیماری‌زا بسازیم مسلمآ نباید انتظار داشته باشیم مردم با حیوانات دیگر رفتار خوبی داشته باشند.

نکته‌ی دیگر آن‌که وقتی صحبت از نگهداری ماهی قرمز می‌شود؛ متاسفانه برخی از حامیان حیوانات به‌گونه‌ای صحبت می‌کنند که انگار در باره‌ی نگه‌داری حیواناتی چون پنگوئن و کانگورو حرف می‌زنند.

در حالی‌که روز‌به‌روز در کشورهای دیگر نگه‌داری از حیوانات خانگی گسترش پیدا می‌کند و حتی نگه‌داری حیواناتی که نگه‌داری‌شان در منازل خیلی است صورت می‌گیرد و این حیوانات وارد خانه‌های مردم شده و باعث هم‌زیستی می‌شود؛ آن‌وقت ما بخواهیم یک حیوانی چون ماهی قرمز که نگه‌داری‌اش خیلی آسان است از خانه‌هامان دور کنیم.

برای نگه‌داری ماهی قرمز باید یک اصولی رعایت شود که اگر رعایت شود؛ نگه‌داری آن آسان‌ترین نگه‌داری حیوانات خانگی است.

باید از کسانی که بحث نخریدن ماهی قرمز را مطرح می‌کنند سوال شود که واقعآ تا کنون چه کارهایی برای آموزش مردم انجام شده است؟ چه آموزش برای کسانی که این ماهی‌ها را تولید می‌کنند و چه آن‌هایی که ماهی‌ها را عرضه می‌کنند و همچنین مردم عادی که از آن‌ها نگه‌داری می‌کنند. کدام آموزش را داده‌اند؟

در انجمن حمایت از حیوانات کارهایی که برای آموزش مردم انجام شده است؛ بسیار اثربخش بوده است.
وقتی ما این کارها را انجام می‌دادیم اصلآ باورمان نمی‌شد که ممکن است این‌قدر اطلاعات مردم نسبت به ماهی قرمز کم باشد!

در همان کلاس‌هایی که ما برای مردم گذاشتیم که زمان آن نهایتآ به نیم ساعت می‌رسید متوجه شدیم که چقدر اطلاعات مردم کم است و آن اطلاعات مختصر که در باره‌ی ماهی قرمز بود چقدر می‌تواند باعث شود که این حیوان در شرایط مطلوبی نگه‌داری شود.

کار انجمن حمایت از حیوانات و اصولآ تشکل‌های زیست‌محیطی این است که مردم را با محیط زیست، با حیوانات نزدیک کنند و در واقع بتوانند به مردم آموزش دهند.


دور کردن مردم از حیوانات و ترساندن مردم از حیوانات که مشکلی را حل نمی‌کند. همه ساله در آستانه‌ی فصل بهار هزاران و یا میلیون‌ها نفر در کشور دچار حساسیت‌های فصلی که ناشی از گل و گیاه است می‌شوند. خب اگر تشکلی که حامی محیط‌زیست است بیاید بگوید همه درختان را قطع کنیم که مسئله حل نمی‌شود! باید مردم آموزش پیدا کنند که بتوانند با این مسئله کنار بیایند و هم‌زیستی داشته باشند.

اگر ما به عنوان شهروند نتوانیم از یک ماهی قرمز نگه‌داری کنیم؛ هیچ‌وقت نباید از دولت انتظار داشته باشیم که بخواهند از گونه‌های جانوری در خطر انقراض حفاظت کنند.

موضوع دیگری که شاهد هستیم مطرح می‌کنند این است که می‌گویند ممکن است ماهی قرمز بمیرد و بچه‌ها ناراحت ‌شوند و ممکن است اثرات خوبی نداشته باشد. در پاسخ به این نکته باید بگویم اگر از بُعد مثبت به آن نگاه کنیم این است که بچه‌ها باید یاد بگیرند وقتی یک حیوان خانگی وارد منزل‌شان می‌شود باید برای آن وقت بگذارند و برای آن انرژی صرف کنند و حتی برای آن هزینه هم بکنند.

مسلم است هر حیوانی وارد خانه شود اگر به آن توجه نشود بعد از مدتی می‌میرد. بچه‌ها باید یاد بگیرند چگونه با آن حیوان برخورد کنند. این یک آموزشی است برای کودکان‌مان که بدانند باید به حیوان به‌عنوان موجود زنده توجه کنند و حقوق‌اش را رعایت کنند.

آن چیزی که باعث حفظ ماهی قرمز می‌شود مسئله‌ی آموزش است؛ مسئله‌ای که متاسفانه هیچ‌وقت به آن توجه نشده است. یعنی تشکل‌ها زیست‌محیطی و برخی از مدافعین حیوانات در سال‌ها گذشته فقط به یک بیانیه دادن اکتفا کرده‌اند و هیچ‌وقت دنبال آموزش نرفته‌اند! در صورتی‌که باید هدف اصلی آموزش باشد. با آموزش است که می‌شود عمر ماهی قرمز را افزایش داد و یا کارهای جای‌گزین انجام داد.

ماهی قرمز یک بخشی از سفره‌ی هفت‌سین ما است. در مجامع جهانی سفره‌ی هفت‌سین ما را بیشتر با ماهی قرمز می‌شناسند. اگر به لوگوی گوگل در ایام نوروز توجه کنیم نماد نوروز ما در آن‌جا ماهی قرمز است.

اصولآ این‌که حیوانی چون ماهی قرمز در مراسم سال نو حضور داشته باشد فقط به ایرانیان اختصاص دارد و در هیچ کشور دیگری ماهی قرمز در آغاز سال نوی آن‌ها وجود ندارد.

خیلی کارها می‌شود برای حفظ جان ماهی قرمز انجام داد. خدا را شکر در چند سال اخیر اطلاعات خوبی در رابطه با نگه‌داری ماهی قرمز در اختیار مردم قرار گرفته است.

می‌شود پیشنهاد داد که ساکنین مجتمع‌های آپارتمانی؛ بعد از ایام نوروز ماهی‌هاشان را در یک آکواریم در لابی مجتمع‌شان رها کنند.

در روستاها هم که اکثرآ حوض دارند و می‌توانند ماهی‌ها را در حوض نگه‌داری کنند. باید به‌دنبال روش‌های جای‌گزین باشیم. باید دید در کنار آموزش چه کار می‌شود کرد که ماهی قرمز بیش از پیش عمر کند و این مسئله شدنی است به شرطی که تمام دوست‌داران محیط‌زیست و دوست‌داران حیوانات این مسئله را بخواهند و بدانند که با حذف ماهی قرمز از خانه‌ها ضرر بسیار زیادی در آینده متوجه حیوانات خواهد شد چون روح طبیعت‌ستیزی را در مردم گسترش خواهند داد.

اصولآ هیچ‌وقت هم ماهی قرمز از خانه‌ها قابل حذف شدن نیست فقط کسانی که صحبت از حذف ماهی قرمز می‌کنند با این روش باعث بی اعتمادی عمومی نسبت به فضای طرف‌داران محیط‌زیست می‌شوند.


گفت و گو با دکتر جاوید آل‌داوود، دکتر شاهین سپنتا و دکتر هومن ملوک‌پور؛ پیرامون ماهی قرمز سفره‌ی هفت

«بودن یا نبودن ماهی قرمز بر سر سفره‌ی هفت‌سین»


چند سالی است که در چنین ایامی، بحث خریدن یا نخریدن ماهی قرمز برای سفره‌ی هفت‌سین نوروز از سوی دو گروه مطرح می‌شود.

Download it Here!

گروهی موافق داشتن ماهی قرمز بر سر سفره‌ی هفت‌سین هستند و گروهی مخالفند.

موافقین داشتن ماهی قرمز بر سر سفره‌ی هفت‌سین می‌گویند ما باید از پدیده‌ها و نمادهای فرهنگی‌مان محافظت کنیم. و گروه مخالف این قضیه معتقدند علاوه بر این‌که این موضوع ربطی به فرهنگ ما ندارد و ماهی قرمز حدود ۸۰ سال پیش از کشور چین به ایران آمده است بل‌که ما به‌خاطر این رسم باعث مرگ سالانه میلیون‌ها ماهی قرمز می‌شویم.


به همین بهانه با سه تن از دام‌پزشکان ایرانی، یک موافق و دو مخالف در باره‌ی این مقوله گفت‌وگو کرده‌ام.

دکتر شاهین سپنتا دام‌پزشک و پژوهش‌گر جشن‌های ایرانی به عنوان موافق این موضوع و دکتر جاوید آل‌داوود دام‌پزشک و رییس «انجمن حمایت از حیوانات» و هم‌چنین دکتر هومن ملوک‌پور دام‌پزشک به عنوان مخالفین این مقوله در این برنامه صحبت می‌کنند.

جناب سپنتا، از شما به عنوان یک دام‌پزشک می‌پرسم شما با خریدن ماهی قرمز برای سفره‌ی هفت‌سین موافق هستید؟

اول باید نسبت به این پدیده‌ی فرهنگی شناخت کامل داشته باشیم تا بعد بتوانیم در مورد درست‌بودن یا اشتباه‌بودن آن اظهار نظر کنیم ولی در پاسخ به سوال شما در یک جمله می‌گویم موافق هستم.

زادگاه اصلی ماهی قرمز کجاست؟

نظر مشهور این است که ماهی قرمز از کشور «چین» به سایر نقاط دنیا رفته است اما با توجه به جابه‌جایی گسترده‌ی جانوران از نقاط مختلف دنیا به جاهای دیگر این دلیل کافی و منطقی برای نفی ماهی قرمز و گذاشتن آن بر سر سفره‌ی هفت‌سین نیست.

دکتر شاهین سپنتا، دام‌پزشک و پژوهش‌گر جشن‌های ایرانی

حالا از شما به‌عنوان پژوهش‌گر جشن‌های ایرانی و هم‌چنین به عنوان یک دام‌پزشک می‌خواهم دلایل موافقت‌تان را برای داشتن ماهی قرمز بر سر سفره‌ی هفت‌سین بیان کنید.

برخورد ما با پدیده‌های فرهنگی باید خیلی با دقت و ظرافت صورت بگیرد. نوروز یک جشنی است که با طبیعت پیوند ناگسستنی دارد.

ما در آیین‌های نوروزی جلوه‌های مختلفی را می‌بینیم؛ مثل سبزه‌گذاشتن، گذاشتن ماهی قرمز بر سر سفره‌ی هفت‌سین، رفتن به سیزده‌به‌در، رفتن به دامان طبیعت، گذاشتن گل بر سر سفره‌ی هفت‌سین و غیره.

همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد آیین‌های نوروزی ارتباط تنگاتنگی با طبیعت دارند. حالا اگر بخواهیم هر کدام از این‌ها را به دلایل و بهانه‌هایی که قابل رفع و قابل جبران هستند حذف کنیم در حقیقت آیین‌های نوروزی خودمان را تخریب و تضعیف کرده‌ایم.

برای نمونه چند سال است که در مورد ماهی قرمز گفته می‌شود این نوع ماهی منشآ یا خواست‌گاه‌اش چین بوده و یا احتمال می‌دهیم که آلودگی ایجاد می‌کند؛ پس ماهی قرمز را سر سفره‌ی هفت‌سین نگذاریم.

چند سال پیش در مورد سبزه‌های نوروزی هم صحبت‌هایی شد که مثلا گذاشتن سبزه‌ی نوروزی اسراف عدس و ماشک و این‌جور چیزها است. و یا می‌گفتند اگر خیلی آب به سبزه نوروزی بدهیم زیر آن کپک می‌زند. پس بیاییم سبزه‌ی نوروز را حذف کنیم! گل سنبل را هم که سر سفره‌ی هفت‌سین می‌گذاریم ممکن است بچه دست‌اش را داخل خاک گل‌دان کند و دست‌اش آلوده شود. یا این‌که گل بعد از یکی دو هفته خشک می‌شود پس گل را هم حذف کنیم!


دوست‌داران محیط زیست و طبیعت اگر با این نگاه احساسی و غیر منطقی به یک پدیده‌ی فرهنگی نگاه کنند باعث تضعیف آن پدیده‌ی فرهنگی می‌شوند و کار مهمی هم انجام نداده‌اند!

خیلی منطقی‌تر است که به مردم بگوییم اگر کسی شرایط نگه‌داری ماهی قرمز را دارد از ماهی قرمز استفاده بکند و اگر شرایط و امکانات‌اش را ندارد استفاده نکند.

بیاییم به مردم یاد دهیم که چگونه می‌توانیم از ماهی قرمز برای سفره‌ی هفت‌سین استفاده کنیم. همین‌طور درباره‌ی سبزه‌های سفره‌ی هفت‌سین اگر آبی که روزانه به آن می‌دهیم مرتب تعویض شود و در شرایط خوبی نگاه داشته شود قطعآ کپک نمی‌زند و ایجاد آلودگی نمی‌کند.

گل سنبل یا شب‌بو که برای سفره‌ی هفت‌سین استفاده می‌شود را اگر رعایت کنند که کودکان دست نزنند و آن‌ها را به‌موقع آب بدهند و در طول روز چند ساعت بیرون از ساختمان بگذارند طبیعتا این گل عمر بیش‌تری می‌کند.

به این ترتیب می‌بینید که با آموزش‌های خیلی ساده به مردم و به‌ویژه به کودکان می‌توانیم یک انس و نزدیکی بیش‌تری بین آن‌ها و آیین‌های نوروزی - که رابطه‌ی تنگاتنگ با طبیعت دارند - ایجاد کنیم ولی برخورد سَلبی و منع‌کردن آن‌ها از نزدیکی با این پدیده‌های طبیعی مشکلی را حل نمی‌کند و ما از غنای فرهنگی و بار فرهنگی این آیین‌ها کم می‌کنیم!

یکی از دلایلی که مخالفان این قضیه دارند این است که می‌گویند ماهی قرمز قدمت زیادی در فرهنگ ایرانی ندارد و اشاره می‌کنند به نقاشی سفره‌ی هفت‌سین «کمال‌الملک» که در این اثر ماهی قرمز حضور ندارد و می‌گویند که حدود ۸۰سال است ماهی قرمز سفره‌ی هفت‌سین وارد فرهنگ ایرانی شده است.

پدیده‌های فرهنگی در گذر زمان شکل می‌گیرند. ممکن است یک پدیده‌ی فرهنگی در یک مقطع زمانی وارد فرهنگ ما بشود. این دلیل نمی‌شود که اگر به فرض هم این پدیده‌ی فرهنگی جوان باشد ما آن را حذف یا طرد کنیم.

مضافا بر این‌که نبودن یک تنگ ماهی در یک تابلوی نقاشی نمی‌تواند دلیل کافی باشد برای این‌که ایرانیان از ماهی قرمز شناخت نداشته‌اند و یا آن را در سفره‌ی هفت‌سین نمی‌گذاشته‌اند.

شاید آن نقاش در آن مقطع زمانی و در مکانی که تابلو را ترسیم می‌کرده؛ یک چنین چیزی یا در ذهن‌اش نبوده و یا در پیش روی‌اش نبوده است. این یک مورد نمی‌تواند دلیلی باشد برای این‌که سابقه‌ی فرهنگی حضور ماهی قرمز را در ایران ما زیر سوال ببریم.

ما نمونه‌هایی از تصویر ماهی قرمز را در قالی‌های ایرانی داریم که نشان می‌دهد در گذشته‌های بسیار دور ماهی قرمز در جوی‌های باغ‌های ایرانی روان بوده و زندگی می‌کرده و ایرانیان به نشانه و نماد زندگی از این ماهی‌های قرمز در جوی‌های باغ‌های پردیس ایرانی استفاده می‌کردند.

حالا به فرض این‌که حضور ماهی قرمز در آیین‌های نوروزی یک سنّت جوان هم باشد باز به خاطر جذابیت‌ها و زیبایی‌هایی که به سفره‌ی هفت‌سین ما می‌دهد قابل حفظ و نگه‌داری است. اما همان‌طور که گفتم باید به مردم آموزش دهیم که چطور از ماهی قرمز به نحو احسنت مراقیت و نگه‌داری کنند.

این نکته را هم اضافه کنم؛ همه جای دنیا سعی می‌کنند بر غنای فرهنگ خودشان بیافزایند. اگر توجه کنید در کشوری مثل امریکا می‌آیند جشن‌ها و آیین‌ها را از سراسر دنیا می‌گیرند، آن‌ها را توسعه می‌دهند و به مردم خودشان معرفی می‌کنند.

به خاطر این‌که بر غنای فرهنگ خودشان بیافزایند اما متاسفانه ما به‌جای این‌که سعی کنیم این آیین‌ها را روزبه‌روز پربارتر و فربه‌تر و زیباتر کنیم؛ هی داریم از آن‌ها کم می‌کنیم و به بهانه‌های مختلف با آن‌ها مبارزه می‌کنیم و آن‌ها را تضعیف می‌کنیم.

من فکر می‌کنم الان که نوروز به‌تازگی در مجمع عمومی سازمان ملل به عنوان یک روز جهانی ثبت شد خوب است که ما همه‌ی آیین‌های نوروزی خودمان را حفظ کنیم و حتی بر آن بیافزاییم، نه این‌که از آن کم کنیم!

دکتر جاوید آل‌داوود، دام‌پزشک و رییس انجمن حمایت از حیوانات، با خریداری ماهی قرمز برای سفره‌ی هفت‌سین به‌شدت مخالف است و می‌گوید:

ما هر سال از طریق «انجمن حمایت از حیوانات» رسما بیانیه می‌دهیم که خریدن ماهی قرمز درست نیست و نباید بخرند.

دکتر جاوید آل‌داوود، دام‌پزشک و رییس «انجمن حمایت از حیوانات»

عده‌ای عنوان کردند که ما می‌خواهیم آداب و رسوم ایرانیان را زیر سوال ببریم. بعد استنادهای تاریخی را که مطالعه کردیم دیدیم که این رسم، جزو رسوم ایرانیان نبوده است. این یک رسم متعلق به کشور چین بوده که در یک دوره‌ای وارد ایران شده و جزو فرهنگ ما نبوده است.

این هم در جواب کسانی که فکر می‌کنند این حرف ما در راستای زیرسوال‌بردن فرهنگ ملی‌مان است.

لطفا دلایل‌تان بیان کنید که چرا نباید مردم ماهی قرمز بخرند.

این ماهی‌ها را درست نگه‌داری نمی‌کنند!

اولا که برای ضد عفونی به آب لوله‌کشی ما «کلر» اضافه می‌کنند و این برای ماهی‌ها مضر است. خود مردم دیده‌اند که اکثر این ماهی‌ها اگر هم زنده مانده باشند به‌مرور رنگ‌شان از بین می‌رود. این کلری که در آب هست این‌ها را اذیت می‌کند.

از سوی دیگر به این ماهی‌ها غذایی نمی‌رسد! مثلآ در آب چه مواد غذایی‌ای هست که ماهی‌ها استفاده کنند!؟ مردم فکر می‌کنند ماهی آب می‌خورد؛ در حالی‌که این‌طور نیست.


توی رودخانه مواد غذایی هست و ماهی‌ها از آن استفاده می‌کنند. در تنگ آب که چیزی نیست. این‌ها هم در اثر گرسنگی و هم آبی که مناسب‌شان نیست می‌میرند. بنابراین کلا شرایط نگه‌داری‌شان بسیار بد است و اکثرشان می‌میرند. یا از آب به بیرون می‌پرند و یا در اثر مواد شیمیایی موجود در آب و بی‌غذایی می‌میرند.

حدود ۶۰میلیون ماهی در سال در واقع در شب عید از بین می‌روند. خب این رقم خیلی بالایی است!

برخی می‌گویند ما بعد از این‌که ماهی را برای سفره‌ی هفت‌سین گرفتیم آن‌ها را در حوض‌های شهرداری رها می‌کنیم. فکر می‌کنید این‌ها در حوض شهرداری چه می‌خورند؟ ضمن این‌که اگر یکی‌شان به بیماری‌های قارچی مبتلا باشند بقیه ماهی‌ها را هم آلوده می‌کند.

از سوی دیگر طعمه‌ی کلاغ‌ها و غیره می‌شوند. به هر حال سرنوشت‌شان مردن است! حالا چه در خانه بمیرند و چه در حوض‌ها. پس بهتر است که این‌ها از اول خریداری نشوند.


مردم اگر خیلی دوست دارند می‌توانند از ماهی‌های پلاستیکی برای زیبایی سفره‌ی هفت‌سین‌شان استفاده کنند.

در مورد این‌که این موضوع مربوط به مسایل فرهنگی ما است باید بگویم این جزو فرهنگ ما نیست. فرهنگ چینی‌ها است. افرادی که علاقه‌مندند می‌توانند بروند مطالعه کنند. بنابراین؛ این موضوع نه موضوع فرهنگی است که بخواهیم روی آن تاکید کنیم و نه یک موضوع انسانی است!

ما در شب عید نزدیک به ۶۰میلیون ماهی را از بین می‌بریم که این خودش یک بار منفی دارد برای سال نوی ما که با مرگ یک حیوان بی‌گناه بی‌زبان آغاز شود.

این نظر انجمن حمایت از حیوانات است در مورد خرید ماهی قرمز!

دکتر هومن ملوک‌پور، دامپزشک جزو آن گروه از افرادی است که به‌شدت مخالف خرید ماهی قرمز برای سفره‌ی هفت‌سین است و دلایل‌اش را این‌گونه بازگو می‌کند:

این فرهنگ اصلا فرهنگ ایرانی نیست! البته من در جای‌گاهی نیستم که درباره‌ی فرهنگ صحبت کنم ولی از آن‌جایی که سالانه بیش از ۳۰میلیون قطعه ماهی قرمز خریداری می‌شود و می‌توان گفت تقریبا همه‌ی آن‌ها از بین می‌روند.

دکتر هومن ملوک‌پور، دام‌پزشک

به هر حال این می‌تواند یک حرکت خوبی باشد که شروع کنیم این فرهنگ‌سازی را که ماهی قرمز را از سفره‌ی هفت‌سین حذف کنیم.

این فرهنگ، فرهنگی است که حدود ۸۰سال پیش از فرهنگ چین وارد ایران شده، هم‌راه با «چای» که از چین به ایران آمد، ماهی قرمز هم آمد.

برخی از موافقین این قضیه در این مورد می‌گویند ما فرهنگ‌های خوب را وارد فرهنگ خودمان کنیم. این به نظر من اشتباه است. اگر این‌طور باشد ما باید صدها نماد خوبی که در فرهنگ دیگر کشورها هست را بر سر سفره‌ی هفت‌سین بگذاریم!

یا این‌که می‌گویند چون ماه آخر سال که «اسفند» هست و برج «حوت» – به معنای ماهی - نامیده می‌شود به برج «حمل» یا «گوسفند» می‌رود؛ این نماد ماهی باید باشد. اگر این‌طور است قاعدتا باید سر سفره‌ی هفت‌سین، گوسفند هم بگذاریم! که این منطقی به نظر نمی‌رسد. در این‌صورت پس تکلیف ۱۱نماد باقی‌مانده چه می‌شود!؟

این بحث فرهنگی قضیه، خیلی جای صحبت دارد ولی اگر به این مساله با یک دید منطقی نگاه شود می‌بینید که واقعا جای‌گاهی ندارد.

اگر قرار باشد ماهی قرمز که هم‌راه چای وارد ایران شده را سر سفره‌ی هفت‌سین بگذاریم پس باید چای را هم بگذاریم سر سفره‌ی هفت‌سین‌مان!

این نوع فرهنگ‌سازی‌کردن، فرهنگ‌سازی اشتباهی است. شما از هر ۱۰۰نفر چند نفر را می‌شناسید که ماهی سفره‌ی هفت‌سین‌شان را بعد از ایام نوروز – سیزده‌به‌در - نگه دارند؟!

اصلا در فرهنگ چین هم نگاه کنیم؛ چینی‌ها ماهی را در رودخانه رها می‌کنند برای این‌که برکت به خانه‌شان برگردد. یعنی در واقع جان ماهی نجات داده می‌شود. در ایران کجا چنین اتفاقی می‌افتد!؟

عمر این ماهی بین ۱۵ تا ۲۵ سال است که ما عمر متوسط را ۲۰ سال در نظر می‌گیریم. خب اگر هر سال بخواهد ماهی خری‌داری شود شما چند نفر را سراغ دارید که هر سال ماهی بخرند و به ماهی‌های قبلی‌شان اضافه کنند؟

مگر این‌که شخص آکواریم داشته باشد، که اصلا حرفی نیست و ما مشکلی با این موضوع نداریم. مساله این است که ما اسم این ماهی را به جای ماهی قرمز گذاشته‌ایم ماهی سفره‌ی هفت‌سین و توی سفره‌مان آن را جزو هفت‌سین گذاشته‌ایم!

انواع نی ترکمن؛ گفت‌وگو با نی‌نوازان ترکمن

«از چراندن گوسفند و سر جالیز تا جشنواره‌ها»


معمولا صحبت از «نی» که می‌شود در ذهن شنونده «نی هفت‌بند» را تداعی می‌کند. اما ترکمن‌ها علاوه بر نی هفت‌بند، نی‌های دیگری نیز دارند. در سومین برنامه از سری برنامه‌های «موسیقی نواحی» به معرفی «نی زبان‌دار کوچک» پرداخته بودیم.

Download it Here!

یکی از انواع نی ترکمن‌ها «نی زبان‌دار» است که با «نی زبان‌دار کوچک» فرق دارد؛ هم از لحاظ ظاهر و صدا و هم از لحاظ شیوه‌ی نواختن آن.

نی زبان‌دار حدود ۱۵ سانتی‌متر است و ۴ سوراخ روی آن تعبیه شده، در حالی‌که نی زبان‌دار کوچک هیچ سوراخی روی آن ایجاد نشده است.

نی جفتی زبان‌دار

«حاج محمد ایری» هنرمند ترکمن، تقریبا با نواختن انواع سازهای بومی ترکمن آشنایی دارد از جمله نواختن «نی زبان‌دار».

نوع دیگر از انواع نی ترکمن‌ها «نی جفتی زبان‌دار» است که به زبان محلی به آن «غوشا دیللی تویدوک» می‌گویند.

این‌طور که می‌گویند؛ استاد «بایرام‌قلیچ کِسَلخِه» آن را ابداع کرده است. بایرام قلیچ ۶۵ساله، اهل روستای «کلاباد» از توابع «آققلا» است.

نی جفتی زبان‌دار، از کنار هم گذاشتن ۲ نی زبان‌دار و اتصال آن به چیزی شبیه قیف کوچک تشکیل شده است.

نی زبان‌دار

استاد بایرام‌قلیچ می‌گوید از بچگی نگهبان جالیز بوده و از همان زمان سر جالیز ابتدا نی زبان‌دار می‌زده اما بعد از مدتی خودش این ساز را ابداع کرده است. بایرام‌قلیچ نی جفتی زبان‌دار را در مراسم جشن و هم‌چنین جشنواره‌ها می‌نوازد.

«نی هفت‌بند» در میان قوم ترکمن از قداست خاصی برخوردار است که از آن در مراسم مختلف استفاده می‌شود؛ مانند جشن‌ها، عزاداری و هم‌چنین موسیقی‌درمانی که قبلا به مقوله‌ی موسیقی‌درمانی پرداخته بودیم.

استاد «نظرلی خوجَملی» ۶۱ساله ساکن «نگین‌شهر» در باره‌ی نی هفت‌بند و نی‌نوازی خودش می‌گوید:

اسم ترکمنی نی هفت‌بند «یدی بوقوم» است. من حدودا از سال ۱۳۴۰ نی‌نوازی را شروع کردم. برادران‌ام نی می‌زدند من هم کنار آن‌ها می‌نشستم و یواش‌یواش یاد گرفتم که دیگر از سن ۱۵سالگی نی‌نوازی را شروع کردم.

همیشه در مناطق کشاورزی‌مان، سر جالیز با بچه‌های هم‌سن‌وسال خودم جمع می‌شدیم و نی می‌زدیم و به همین طریق یاد گرفتم.

استاد بایرام‌قلیچ کِسَلخِه در حال نواختن نی جفتی زبا‌ن‌دار

البته نزد استاد هم رفته‌ام. استاد من «حاج محمد قورچایی» است که حدود ۸۸سال سن دارد.

نی‌نواز چه شرایطی باید داشته باشد که بتواند سراغ این ساز برود؟

برای نی‌نوازی خیلی چیزها باید کامل باشد. مثلا گوش‌های‌ات شنوایی داشته باشد. دندان‌های‌ات باید سالم باشد. زبان داشته باشی. انگشتان دست‌های‌ات باید سالم باشد.

ملاک نی‌زدن در درجه‌ی اول این‌هاست. اگر انگشتان‌ات کسر داشته باشد نمی‌توانی نی بزنی. یا گوش‌های‌ات ناشنوا باشد نمی‌توانی. باید فک‌های‌ات سالم باشد. لب‌ها باید سالم باشد. این خصلت‌ها را می‌خواهد.

برای نی‌نوازی باید آدم اراده داشته باشد. به نی‌نوازی علاقه‌مند باشد.

استاد نظرلی خوجملی نوازنده نی‌ هفت‌بند و استاد ایل‌محمد قورچایی نوازنده‌ی نی و نی‌خوان

ما در گذشته در عروسی‌ها نی می‌زدیم اما سال‌هاست علاوه بر مراسم، در جشنواره‌ها نیز می‌زنیم.

آقای «موسی جرجانی» نی‌نوازی را در منطقه‌ی ما رواج داد. خودش سرمایه‌گذاری کرد و جشنواره برگزار کرد و یا مثلا اگر نوازنده‌ی نی‌ای ۶۰ساله می‌شد موسی جرجانی برای او جشن می‌گرفت. یا اگر مثلا نویسنده‌ای ۶۰ساله می‌شد برای او مراسم می‌گرفت و در آن مراسم نی‌نوازان نی می‌زدند. خلاصه مسبب این‌که ما نی‌نوازی را هم‌چنان دنبال کردیم موسی جرجانی بوده است. خدا عمر ایشان را زیاد کند انشاالله.

شما اگر بخواهید «نی» را در یک جمله تعریف کنید چه می‌گویید؟

من می‌گویم «نی» بهترین ساز گذشته و امروزه‌ی ماست. نیاز به هیچ خرج و هزینه‌ای ندارد. این یک چیز ساده است که در دست‌رس مردم است.

کسی که بخواهد به نی‌زار می‌رود و نی باب دل‌اش را می‌چیند. هر نی‌ای هم نی نمی‌شود. میلیون‌ها نی داریم اما از میان آن‌ها تعدادی نی خوب پیدا می‌شود. ۳ الی ۴سال باید از عمر نی گذشته باشد که آن را چینیم. باید ظرافت پیدا کند. سفت شود و نی‌اش آهنگ‌دار شود.

من می‌گویم نی بهترین ساز است که هم وسیله‌ی درمانی است و هم یک چیز شرعی است. حرام نیست؛ حلال است.

خیلی‌ها می‌خواهند نی بزنند اما نمی‌توانند نفس‌شان را داخل نی بدهند. وقتی توانست این کار را بکند و صدای نی را در بیاورد بعد می‌تواند با نی‌نواز دیگری هماهنگ شود. با خواننده هماهنگ شود.

البته نی‌نوازی ما از روی نت نیست. این شیوه از همان آبا و اجدادمان سینه‌به‌سینه گشته و ما هم یاد گرفتیم که تا امروز آن را نگاه داشته‌ایم.

آیا آهنگ‌هایی که می‌نوازید همان نغمه‌های سینه‌به‌سینه است یا هر چه بشنوید را می‌توانید بزنید؟

هر چه که بشنویم می‌توانیم بزنیم. البته ۹۰در صد آهنگ‌ها را می‌شود با نی نواخت. اگر کسی خودش هنر داشته باشد، استاد باشد، می‌تواند هر آهنگی را با نی بزند.

استاد حاج «ایل‌محمد قورچایی» ۵۷ساله ساکن «نگین‌شهر» که هم نوازنده‌ی نی هفت‌بند است و هم نی‌خوان. وی درباره‌ی نی‌نوازی‌اش می‌گوید:

من از حدود ۱۷سالگی نی‌نوازی را شروع کردم.

استاد شما چه کسی بود؟

پدرم و عموی‌ام هر دو نی‌نواز هستند. این‌ها آن زمان به همراه دوستان‌شان در شب‌نشینی‌ها با هم هم‌نوازی می‌کردند. من هم کنارشان می‌نشستم و گوش می‌کردم.

زمانی چوپان بودم. زمانی که گوسفندان می‌چرند برای آدم مشغولیات لازم است. من هم موقع چریدن گوسفندان نی می‌زدم.

حاج محمد ایری در حال نواختن نی زبان‌دار

موقعی که می‌آموختم به من گفتند یک آهنگی هست که خیلی ساده و راحت است، با آن شروع کن تا زود یاد بگیری. من هم آن آهنگ را زدم و یاد گرفتم. دیگر از آن به بعد با دوستان‌ام می‌زدیم و می‌خواندیم.

ما در جشنواره‌های زیادی شرکت کردیم. ترکیه رفتیم. بندرعباس، قشم، کیش، ترکمنستان، خیلی جاها رفتیم. همه‌ساله سالی چندین‌بار در جشنواره شرکت می‌کنیم.

شما به شاگرادنی هم تعلیم داده‌اید؟

بله. دو نفر هستند که به خانه‌ی‌شان می‌روم و می‌گویم به این طریق بزنید. موقعی که نی می‌زنند اشتباهات‌شان را می‌گویم.

شما که از روی نت نمی‌نوازید چگونه به شاگردان می‌آموزید؟ با تکرار نواختن؟

مثلا یک نفر ترانه می‌خواند. ما آهنگ همان ترانه را در ذهن‌مان نگه می‌داریم؛ به این طریق ما نی می‌زنیم. فقط با شنیدن! اصلآ با نت کار نمی‌کنیم. اصلا حرکات‌مان با نت نیست.

آیا با نوازنده‌هایی که با نت کار می‌کنند می‌توانید هم‌نوازی کنید؟

نه نمی‌توانیم. چون نی آن‌ها با نی ما فرق دارد.

نه فقط نی، با هر ساز دیگری می‌گویم.

با نت نمی‌توانیم.


گفت‌وگو با فروغ امامی، موسس دومین پناه‌گاه حیوانات بی‌پناه در ایران

«ما خواهان قانون حمایت از حیوانات هستیم»


دومین پناه‌گاه حیوانات بی‌پناه و آسیب‌دیده در ایران تاسیس شد. این پناه‌گاه که «کانون وفا» نام دارد به همت بانوی نیکوکار خانم «فروغ امامی» در حومه‌ی شهر مشهد تاسیس شده است.

Download it Here!

کانون وفا در ۳۶کیلومتری شهر مشهد، در روستایی نزدیک به آرام‌گاه فردوسی پذیرای حیواناتی است که یا جان‌شان در معرض خطر است و یا به نوعی آسیب دیده‌اند. مساحت این کانون ۱۰۰۰ متر مربع است که فعلآ ۱۸ لانه در آن ساخته شده است. زمین این پناه‌گاه را خانم و آقای «عرفانی» به صورت موقت در اختیار خانم امامی قرار داده‌اند.

اولین کانون وفا حدود ۶سال پیش توسط بانوی نیکوکار خانم «فاطمه معتمدی» در حومه‌ی شهر هشت‌گرد تاسیس شد که مدیریت آن را خانم «لیدا اثنی‌عشری» بر عهده دارد. سال گذشته گزارشی از عمل‌کرد کانون دوست‌داران حیوانات وفا در همین سایت منتشر شد (اینجا).

به بهانه‌ی تاسیس دومین پناه‌گاه حیوانات، با خانم فروغ امامی گفت‌وگوی تلفنی داشتم:

فروغ امامی، موسس دومین پناه‌گاه حیوانات بی‌پناه در ایران

این کانون چه زمانی افتتاح شد و آغاز به کار کرد؟

از ۲۲آبان ماه امسال. زمانی که کار لانه‌سازی پناه‌گاه تمام شد یک تعداد توله‌سگ را که مردم می‌خواستند آن‌ها درون چاه بیاندازند به دست ما رسید. در واقع از همان‌جا کار کانون آغاز شد.

آیا این کانون مجوز دارد؟

این کانون، مجموعه‌ی شماره‌ی ۲ «وفا» است که شعبه‌ی اصلی آن در تهران است. شعبه‌ی اصلی ۶سال است که تاسیس شده است و فعالیت‌های‌شان در حد بین‌المللی است. این‌ها یک اساس‌نامه‌ی کامل دارند.

یعنی شهرداری برای شما به خاطر تاسیس پناه‌گاه مشکلاتی ایجاد نکرد؟

دلیلی ندارد ما از نظر شهرداری یا هرجای دیگری مشکلی داشته باشیم. چون در هر صورت این‌جا یک محل حصارشده است. حیواناتی که این‌جا هستند به‌طور صحیح نگه‌داری می‌شوند. از نظر امنیت و بهداشت نیز کاملآ به این‌ها رسیدگی می‌شود.


از این لحاظ می‌گویم که در چنین مواقعی هستند ارگان‌هایی – که کم هم نداریم - که یا سنگ‌اندازی می‌کنند و یا ایرادهایی می‌گیرند. شما چنین مواردی برای تاسیس کانون نداشتید؟

خوش‌بختانه نه. به این دلیل که ما قبل از این‌که مشکلی به وجود بیاید مسائل را بررسی کردیم و سعی کردیم از مراحل اول قدم‌های‌مان را درست برداریم.

درباره‌ی گنجایش این پناه‌گاه توضیحاتی بفرمایید.

اگر قرار باشد به صورت بی‌توجه رفتار کنی می‌توانی هر تعداد حیوانی را که دوست داری در کانون جای دهی. اما ما ترجیح می‌دهیم که حیوانات در این‌جا فضای کافی برای دویدن و بازی داشته باشند. به‌خصوص سگ‌ها که خیلی پرانرژی هستند. این‌ها به بازی و دویدن در فضای آزاد نیاز دارند.


ما سعی کرده‌ایم در حد امکانات‌مان بتوانیم تعداد محدودی حیوان داشته باشیم. مگر در شرایطی که واقعآ می‌بینیم این‌ها دارند بیرون آسیب می‌بینند و دیدیم اگر این‌جا جمع‌شان کنیم فضای کم‌تری در اختیارشان باشد بهتر است از این‌که بیرون آسیب ببینند.

اما باید بگویم اصولآ در فضای ۱۰۰۰متر؛ حتی نگه‌داری ۵۰سگ زیاد هم است.

این کانون چه حیواناتی را پناه می‌دهد؟

در حال حاضر با پذیرش سگ‌ها شروع کرده‌ایم. اما به‌محض این‌که بتوانیم اعضای بیش‌تر و فعال‌تری را برای کانون جذب کنیم هر حیوانی که آسیب بخورد و بدانیم جان‌اش در معرض خطر است و یا بیماری قابل علاجی داشته باشد را در حد امکان‌مان به آن‌ها کمک می‌کنیم. فرقی نمی‌کند چه حیوانی باشد.


از آن‌جایی که در جامعه‌مان حیوانات آسیب‌دیده و بی‌پناه کم نداریم احتمالآ افراد نیکوکاری که به چنین حیواناتی برخورد کنند آن‌ها را به پناه‌گاه شما خواهند آورد و از این نظر که تقاضا زیاد باشد و امکانات شما به آن نسبت کم باشد حتمآ به مشکلاتی بر خواهید خورد.

واقعآ درست می‌گویید. مسلمآ به همین مشکل بر خواهیم خورد. اما در کنار آن امیدوار هستیم افراد نیکوکاری هم پیدا شوند که دست مهربان‌شان را به سوی ما دراز کنند تا ما بتوانیم از کمک‌های این‌ها استفاده کنیم، فضای بزرگ‌تری را تهیه کنیم و از افراد پرتجربه‌تری در زمینه‌های مختلف کمک بگیریم.

ما برای نگه‌داری از حیوانات به تجربه‌ها و حرفه‌های مختلف نیاز داریم. از نظر پزشکی، از نظر پرستاری، از نظر تغذیه، حتی از نظر بهداشت و نگه‌بانی.

اکنون هزینه‌ی نگه‌داری حیوانات پناه‌گاه از کجا تامین می‌شود و در آینده از کجا تامین خواهد شد؟

فعلآ بیش‌تر هزینه‌ها را خود من دارم تامین می‌کنم. دوستان و هم‌کاران‌ام هستند. هر کسی در زمینه‌ای فعالیت دارد. خیلی صمیمانه و مهربانانه دارند کمک می‌کنند.


در آینده که تعداد حیوانات بیش‌تر خواهند شد ما حتمآ به مشکلات مالی برخواهیم خورد. این‌ها بیمار می‌شوند. نیاز به جراحی پیدا می‌کنند. باید عقیم شوند.

توله‌هایی پیدا می‌کنیم که مادر ندارند و این توله‌ها نیاز به مراقبت‌های ویژه دارند و بالطبع هزینه‌های بیش‌تری را می‌طلبند.

من تا جایی که در توان‌ام باشد سعی می‌کنم هزینه‌ها را بپردازم ولی مطمئن هستم زمانی خواهد رسید که نیاز به کمک دیگران خواهیم داشت.

اگر کسی بخواهد کمک غیر نقدی کند و از نظر نیروی انسانی به کمک کانون بیاید چه‌طور می‌تواند با این کانون هم‌کاری کند؟

ابتدا پیشاپیش از هر کسی که می‌خواهد به کمک ما بیاید تشکر می‌کنم. اگر افراد فکر می‌کنند که کمک‌شان ناچیز خواهد بود بدانند که همان کمک ممکن است جان حیوانی را نجات دهد. ممکن است فکر کنند کمک‌شان کوچک است اما از نظر ما هر کمکی بزرگ است.

این افراد می‌توانند با ما تماس بگیرند. یکی از کمک‌هایی که ما شدیدآ به آن نیاز داریم نگه‌داری حیواناتی است که نیاز به مراقبت بیش‌تری دارند. مانند نگه‌داری توله‌های کوچک و یا حیواناتی که جراحی شده‌اند و یا مشکلاتی دارند که باید در مکان‌های خصوصی نگه‌داری شوند و مواظبت بیش‌تری از این‌ها بشود تا بهبودی‌شان را به دست بیاورند.

از زمانی که کانون وفا آغاز به کار کرد دام‌پزشکان مشهد چه‌طور برخورد کردند؟ آیا کمک‌های قابل توجهی از نظر درمان حیوانات به این کانون خواهند رساند؟

من امیدوارم. متاسفانه چون از روزی که کانون آغاز به کار کرد موارد اورژانسی زیاد داشته‌ایم. داریم روی هر کدام کار درمان را انجام می‌دهیم و به همین دلیل هنوز فرصت نشده با دام‌پزشکان مشهد ملاقات کنیم. اما تصمیم دارم همین روزها با آن‌ها تماس بگیرم.

من آرزو می‌کنم لا اقل در ابتدای راه با ما هم‌کاری کنند.

پس تا الآن کار بهداشت و درمان حیوانات کانون به چه صورت انجام می‌شده؟

هم خودمان هرینه کردیم و هم کمک گرفتیم. برای واکسیناسیون این حیوانات کانون اصلی وفا در تهران به ما کمک کرد و واکسن‌ها را برای ما مجانی به مشهد فرستادند و ما تمام حیوانات را واکسینه کردیم. این واکسن‌ها واکسن‌های ۹گانه بود که برای پیش‌گیری از خیلی بیماری‌های حیوانات است.

مرحله‌ی دوم تزریق واکسن هاری بود که از بهداشت مشهد کمک گرفتیم. قرص‌های انگل را خودمان خریداری کردیم. چند قلاده از این حیوانات نیاز به درمان داشتند که آن‌ها را به کلینیک دانشگاه بردیم و تحت درمان بودند.

الآن کانون چند مهمان دارد؟

مهمانان خیلی عزیزی داریم در سنین مختلف. در حال حاضر ۴۰تا هستند.

وقتی مهمان تازه‌واردی به کانون می‌آید بقیه‌ی حیواناتی که از قبل آن‌جا بوده‌اند با مهمان تازه‌وارد چه‌طور برخورد می‌کنند؟

عکس‌ها توسط خانم «سمیه رضایی» از حامیان حیوانات کانون وفا در هشت‌گرد ارسال شده است

بالطبع یک مقداری کنجکاو هستند. می‌آیند مهمان تازه‌وارد را کمی بررسی می‌کنند و عکس‌العمل‌های دوستانه‌ای از خود نشان می‌دهند. بعد از این‌که کنجکاوی‌شان تمام می‌شود همه جزو یک گروه می‌شوند.

ممکن است افرادی باشند که مایل باشند به این کانون کمک مالی کنند این افراد با چه شماره‌ی تلفنی تماس بگیرند؟

شماره‌ی موبایل من ۰۹۱۵۵۰۲۲۶۹۴ است.

در خاتمه اگر حرف خاصی دارید بفرمایید.

هدف ما از تاسیس کانون چند دلیل اساسی داشت. هدف اصلی این بود که به امید خدا بتوانیم روزی از دولت‌مردان مهربان میهن‌مان تقاضا کنیم که در کنار قانون اساسی، قانون حمایت از حیوانات را در ایران بنا کنند. چون هیچ قانونی از حیوانات حمایت نمی‌کند. این‌ها به‌شدت دارند آسیب می‌بینند!

هدف بعدی ما بحث فرهنگ‌سازی است که راجع به حیوانات بین ایرانیان مطرح شود تا پی به ارزش‌مندی حیوانات ببرند.

هدف سوم، عقیم‌سازی حیوانات است که از ازدیاد نسل و به دنبال آن کشتار حیوانات جلوگیری شود.

به بحث فرهنگ‌سازی این مقوله اشاره کردید الآن نکته‌ای به نظرم رسید. از آن‌جایی که این فرهنگ‌سازی بهتر است از دوران کودکی صورت گیرد خوب است شما که این هزینه‌ها را متحمل می‌شوید هزینه‌ی ایاب و ذهاب بچه‌هایی را متقبل شوید که مثلآ از کودکستان‌ها و مدارس به کانون آورده شوند و از آن‌جا بازدید کنند تا شما کودکان را با کمک‌هایی که به این حیوانات در این مکان می‌شود آشنا کنید. فکر می‌کنم تاثیر زیادی روی بچه‌ها بگذارد.

من با شما هم‌عقیده‌ام. پیش‌نهاد بسیار درستی است. فقط مساله این است که ما فعلآ نیاز به فعالیت بیش‌تری داریم که پناه‌گاه برای بازدیدکننده‌ها مناسب‌تر شود.

ما این‌جا با سگ‌ها سر و کار داریم. این‌ها وقتی با انسان‌ها روبه‌رو می‌شوند خیلی پر شر و شور می‌شوند. به همین دلیل ممکن است افرادی که می‌ترسند در مقابل این حیوانات عکس‌العمل نشان دهند و موجب مشکلاتی شود.

ما می‌خواهیم شرایطی به وجود بیاوریم که همه‌چیز کاملآ تحت کنترل باشد تا هر بازدیدکننده‌ای می‌آید با خیال راحت به کانون بیاید و از وجود حیوانات لذت ببرد. تا ببینید حیوانات نه‌تنها ترس ندارند بل‌که بسیار موجودات پر شر و شور و لذت‌بخشی هستند که بسیار بامحبتند.


گفت‌وگو با سولماز تِکه؛ نوازنده و خواننده‌ی ترکمن

سولماز؛ اولین زن سرپرست گروه موسیقی ترکمن


اگر چند سال اخیر را در نظر نگیریم می‌توان گفت زنان ترکمن، در موسیقی ترکمن نقش آن‌چنانی‌ای نداشته‌اند؛ چه از لحاظ خوانندگی و چه از لحاظ نوازندگی.

Download it Here!

شاید بتوان گفت دلایل اصلی دور ماندن زن ترکمن از موسیقی؛ یکی پیدایش دین اسلام و یکی هم جامعه‌ی به‌شدت مرد سالاری قوم ترکمن بوده است.

«مجید تکه» بخشی ترکمن؛ معتقد است پیش از ظهور دین اسلام زنان در عرصه موسیقی فعال بوده‌اند و با توجه به منعیاتی که دین اسلام برای زن‌ها دارد؛ زن‌ها کم‌کم از موسیقی کناره گرفتند و به همان موسیقی بدون کلام مانند لآله‌خوانی، لالایی‌ها، شیون در مراسم عزا به حالت ریتمیک - که حتی گریه‌ها‌ی‌شان هم از ریتم خاصی پیروی می‌کند- اکتفا کردند.

البته «زنبورک» سازی است که فقط مختص زنان ترکمن است که طی گذشت قرن‌ها زنبورک از آنان ترکمن جدا نشده و اکثرآ با نواختن آن آشنایی دارند؛ که ما قبلآ در برنامه‌ای به آن پرداخته‌ایم.

در سال‌های اخیر چه از نظر شرایط اجتماعی و چه از نظر خانوادگی و تعصبات قومی امکاناتی‌فراهم شده که زنان ترکمن از خود درخشش خاصی چه در جشنواره‌ها و چه در اجرای کنسرت نشان داده‌اند.

در همین راستا زنان ترکمن هم در دو، سه دهه‌ی اخیر به نوازندگی دوتار رو آورده‌اند و همچنین به صورت گروهی آواز می‌خوانند.

«سولماز تکه» ساکن شهرستان گنبد کاووس، متولد سال ۱۳۶۸ از جمله زنانی است که در سال‌های اخیر در جشن‌واره‌ها خوش درخشیده است. سولماز تکه هم دوتار می‌نوازد و هم به همراه اعضا گروه «دولت محمد آزادی» آواز می‌خواند.

اخیرا سولماز در جشن‌واره‌ای سرپرستی یک گروه موسیقی را بر عهده گرفت که این اتفاق برای اولین بار است که برای زن ترکمن ایرانی می‌افتد.

از سولماز تکه خواستم در باره‌ی این جشن‌واره و هم‌چنین درباره‌ی نقش زنان امروز ترکمن در موسیقی ترکمن صحبت کند:

سولماز تکه و سولگون تکه

جشن‌واره‌ای در سطح استان گلستان برگزار شد به میزبانی ِ شهرستان گنبد که تمام گروه‌های موسیقی محلی استان شرکت داشتند.

در این جشن‌واره گروه ما هم شرکت داشت که این گروه از ۱۸ نفر تشکیل می‌شود که ۵ نفر از این اعضاء خانم هستند و بقیه گروه را آقایان تشکیل می‌دهند.

این جشن‌واره حالت مسابقه بین گروه‌ها را داشت. گروه ما چهار قطعه اجرا کرد که دو قطعه با کلام و دو قطعه بی‌کلام بود. در این اجرا، ۳ قطعه را آقایی سرپرستی و رهبری گروه را بر عهده داشتند.

تمام اعضاء گروه، از سرپرست گروه پیروی می‌کنند و همه‌ی هماهنگی‌های لازم را او تعیین می‌کند. سرپرستی قطعه‌ی آخر این اجرا را من بر عهده گرفتم.

این قطعه که اسم‌اش « گوزلینگ » هست نه در ترکمنستان و نه در ایران تا کنون به صورت گروه‌نوازی اجرا نشده است.

این قطعه برای گروه قطعه‌ی سنگینی بود که ما به نحو احسن اجرا کردیم و جایزه‌ی اول گروه‌نوازی را کسب کردیم.

در زمینه‌ی موسیقی ترکمن چه فعالیت‌هایی دارید و با چه سازهایی آشنا هستید؟

با «دوتار» بیش از دیگر سازهای ترکمن آشنا هستم. غیر از این «زنبورک» هم کار می‌کنم. به هنرهای فولکلوریک ترکمن مانند «لآله‌خوانی»، «هودی»؛ یا همان «لالایی»های‌ترکمنی، بازی‌های فولکلوریک که در عروسی‌ها اجرا می‌شود مانند «منجوق‌آتدی»، « ائخمل » و «یاریار»ـ با همه این‌ها آشنایی دارم و به همراه گروه اجرا می‌کنیم.

امروزه استقبال دختران و زنان ترکمن از فراگیری موسیقی چطور است؟

تا پیش از آن‌که من دوتار نوازی را شروع کنم ۱۰ دختر ترکمن دوتارنوازی را شروع کردند که از این ۱۰ نفر ۳ نفر به صورت حرفه‌ای کار کردند.

در چند سال اخیر حدود ۱۵۰ هنرجوی زن و دختر ترکمن به دوتار نوازی روی آوردند که این واقعآ امیدوار کننده بود که بخواهیم ۱۵۰ زن و دختر ترکمن را آموزش دهیم.

از سمت راست: «سولماز تکه»، «سولگون تکه»، «جرن تکه» و «آی‌سونا گوکلانی» از اعضاء گروه موسیقی «دولت محمد آزادی»؛ عکس‌ها از مینو صابری

شرایط سنی این هنرجویان از ۹ ساله داریم تا ۶۵ ساله. الآن کوچکترین عضو گروه ما «دولت محمد آزادی» دختر ۹ ساله‌ای است که به این ترتیب می‌شود گفت هنوز جا دارد که موسیقی ما نزد زنان جای خودش را بیشتر بازکند و می‌بینیم که سال به سال استقبال دختران و زنان بیشتر می‌شود و این واقعآ امیدوار کننده است!

شما خودتان از چه سنی فراگیری موسیقی را آغاز کردید و اولین قطعه‌ای که نواختید کدام مقام بود؟

من از سال ۱۳۸۰ شروع کردم. با نواختن مقام «بیکه‌حالان».

در مورد مقام‌هایی که در جشنواره‌ها کسب کرده‌اید برای‌مان بگویید.

همان سال در اولین جشن‌واره شرکت کردم یعنی در جشن‌واره‌ی موسیقی فجر سال ۱۳۸۰ برای من اولین جشن‌واره بود که شرکت می‌کردم.

بعد از آن در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶در بخش تک‌نوازی برگزیده‌ی کشوری بودم. غیر از این شرکت در چندجشن‌واره‌ی داخلی در ایران و هم‌چنین اجراهایی در کشورهای «ترکمنستان» و «ترکیه» داشته‌ام.

در پایان صحبت خاصی اگر دارید بفرمایید.

دوتار؛ ساز اصیل ترکمن، ساز بسیار مشکلی است. در آوردن صدای دوتار هم‌چنین تکنیک‌های آن بسیار مشکل است ولی با توجه به این‌که ظریف‌کاری خانم‌ها بیش‌تر از آقایان است می‌توانند بهتر از آقایان دوتار بزنند. حالا هم که امکانات و شرایط برای خانم‌ها فراهم است.

خانم‌ها در این چند سال نشان دادند که اگر بخواهند می‌توانند در عرصه‌ی موسیقی ترکمن، خودشان را حتی بهتر از آقایان نشان دهند.



گفت‌وگو با مهندس محمد درویش؛ پیرامون تجمع در استان گلستان به منظور اعتراض به احداث جاده در پارک ملی

«با حامیان محیط زیست امنیتی برخورد نکنید»


پنج‌شنبه گذشته جمعی از فعالان و حامیان محیط زیست از تهران عازم استان گلستان شدند تا با تجمع مقابل استانداری استان گلستان، اعتراض‌شان را نسبت به جاده‌ای که قرار است در قلب پارک ملی گلستان احداث شود نشان دهند؛ اما در ابتدا با برخورد تند مسئولین روبرو شدند.

با مهندس محمد درویش؛ عضو هیئت علمی موسسه‌ی تحقیقات و مراتع کشور که در این تجمع حضور داشته گفت‌وگو کردم تا به عنوان شاهد عینی این ماجرا و اتفاقات روز پنج‌شنبه را برای ما بازگو کند.

Download it Here!

آقای درویش، هدف شما و همراهان‌تان از سفری که به استان گلستان داشتید چه بود و برخورد مسئولین با تجمع کنندگان چگونه بود؟

ما به این خاطر به استان گلستان سفر کردیم که اعتراض طرف‌داران محیط ‌زیست را نسبت به احداث جاده‌ای به عرض ۴۰ متر که ازقلب پارک ملی گلستان عبور می‌کند را به مسئولین ارشد استان گلستان اعلام کنیم.

ابتدا قرار بود یک تجمع مسالمت‌آمیز از سوی طرفداران محیط زیست در مقایل استان‌داری گلستان برگزار شود.
بیش از ۳ هفته بود ما درخواست مجوز برای این تجمع را کرده بودیم که در نهایت مسئولین استان موافقت نکردند و گفتند به‌جای تجمع؛ این اجازه داده می‌شود که تعدادی از نمایندگان تشکل‌های مردم‌نهاد و فعالان محیط زیستی با شخص استان‌دار ملاقاتی داشته باشند.

ما برای این‌که حُسن نیّت‌مان را ثابت کنیم قبول کردیم که تجمع تبدیل به ملاقات شود.

وقتی برای ملاقات رفتیم متاسفانه مسئولین استان‌داری در وهله‌ی اول خوب برخورد نکردند و برخورد بسیار زننده‌ای داشتند. اجازه ندادند ما وارد شویم. حتی گفتند ما در جریان نیستیم.

خیلی طول کشید و بحث زیادی کردیم تا توانستیم آقایان را مجاب کنیم که هدف ما هدف محیط ‌زیستی است.
ما نگران وضعیت محیط طبیعی استان گلستان هستیم.

در نهایت اجازه دادند ۱۰ نفر از نمایندگان حاضر در این تجمع بروند صحبت کنند.

مهندس محمد درویش؛ عضو هیئت علمی موسسه‌ی تحقیقات و مراتع کشور

افرادی که در این سفر با شما همراه بودند چه کسانی بودند و چگونه مطلع شدند که می‌توانند برای این تجمع با شما همراه شوند؟

این جلسه به ابتکار «کانون گسترش عالی فضای سبزایران» آقای «مهندس یاسر انصاری» و مهندس «شفیعی» طراحی شد.

در خبرگزاری سبز چندین نوبت فراخوان داده شد و به این ترتیب فعالان و طرف‌دارن محیط زیست از موضوع اطلاع پیدا کردند و در نهایت برخی از نمایندگان جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست، انجمن اعضاء هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، انجمن کوهستان؛ آقای مهندس محمدی و همکاران‌شان با ما همراه بودند.

چند تن از رهبران محلی که در تشکل‌ها از استان مازندران و گلستان فعال بودند؛ حضور پیدا کردند.

برخی از دانشجویان علاقه‌مند در این حوزه حضور داشتند و آقای دکتر «بِسکی» که یکی از فعالان مشهور حوزه‌ی محیط زیست هستند و منزل مسکونی‌شان در داخل همان پارک ملی گلستان است؛ ایشان هم خودشان را مقابل استان‌داری رساندند و حمایت سزاوارانه‌ای از این حرکت به‌عمل آوردند.

آیا نتیجه‌ی دیدار با مسئولین را مثبت ارزیابی می‌کنید؟

بله. در مجموع، علیرغم این‌که استان‌دار حاضر نشد در جلسه شرکت کند و معاونین‌شان و مدیر کل حوزه وزارتی و فرمان‌دار سابق سوادکوه و مشاور عالی ایشان حاضر شدند ولی با توجه به توضیحات مکتوبی که خودم و همکاران‌ام ارائه دادیم خیلی روی روحیه‌شان تاثیر گذاشت و دیگر آن برداشت منفی‌ای که اول داشتند را نداشتند.

به نحوی‌که آقای مهندس جمشیدی که مشاور عالی استان‌دار بودند خودشان پایین آمدند و از کسانی که بیرون توی سرما مانده بودند عذرخواهی کردند و قول دادند تمام توافق‌نامه‌ای که بین سازمان محیط زیست و وزارت راه امضا شده را مو به مو پیگیری کنند.

مثلآ اجازه نمی‌دهند که عرض جاده از ۱۱.۶ متر بیشتر شود و هر جایی هم که عرض جاده بیشتر شده آن‌جا را شخم خواهند زد تا به حالت طبیعی برگردد.

اجازه نخواهند داد که پل‌ها از عرض مورد توافق بیشتر شود و نکته‌ی مهم‌تر این‌که قول دادند آن جاده‌ای را که پیش‌بینی شده از مسیر عبور کند را بیشتر پی‌گیری کنند تا هم مسئله‌ی بن‌بست آن ۶۰ روستا حل شود و هم این‌که امنیت روانی پارک ملی گلستان به صورت پایدار محفوظ بماند.

در پایان اگر نکته‌ی خاصی در این زمینه دارید بفرمایید.

چند هفته‌ی گذشته آقای رئیس جمهور در کنفرانس کپنهاک شرکت کرد و در آن‌جا یک جمله‌ی تاریخی گفت.
آقای احمدی‌نژاد گفت:

«من به سهم خودم از تمام حرکت‌هایی که به روشن‌گری در حوزه‌ی محیط زیست کمک کند تشکر می‌کنم و قدردان زحماتی هستم که مردم محلی و علاقه‌مندان به محیط زیست می‌کشند تا حساسیت مردم را به محیط زیست افزایش دهند».

من گمان می‌کنم آقای رئیس جهمور این حرف را فقط به عنوان یک حرف با مصرف خارجی نزده است. اگر آقای رئیس جمهور این حرف را زده یعنی این‌که اعتقاد قلبی‌اش این بوده است.

بنابراین انتظار می‌رود از کسانی که خودشان را پیرو آقای رئیس جمهور می‌دانند و در مراکز تصمیم‌گیری میانی کشور قرار دارند از استان‌داران و همکاران‌شان؛ از همین سلوک پیروی کنند و برخورد شایسته‌تری با افرادی که دغدغه‌شان حفظ طبیعت و مام وطن است انجام دهند و با ما مثل موارد امنیتی برخورد نکنند!

من امیدوارم این اتفاق سبب شود که از این پس افرادی که در تشکل محیط زیستی فعالیت می‌کنند؛ از سوی مدیریت اجرایی کشور با مهر و عنایت بیشتری با آن‌ها برخورد شود و این‌گونه حرمت‌شکنی اتفاق نیافتد.


گفت‌وگو با «بابایی» مدیر روابط عمومی موسسه‌ی رازی، و «خسرو رجبی‌زاده» متخصص خزندگان؛ پیرامون سوزاندن

«سرنوشت تلخ مارهای رازی»


چند روز قبل مطلبی خواندم به نقل از آقای «خسرو رجبی‌زاده» مبنی بر این‌که «موسسه‌ی سرم‌سازی رازی» مارهایی را که توسط مارگیران از مناطق مختلف صید و به موسسه تحویل داده می‌شود را بعد از سَم‌گیری زنده درون کوره انداخته و می‌سوزانند.

Download it Here!

ابتدا با موسسه‌ی رازی تماس گرفتم و از آقای «بابایی» مدیر روابط عمومی این موسسه چند سوال حاشیه‌ای پرسیدم و در خاتمه اصل ماجرا را جویا شدم. پاسخ‌ها از سوی بابایی کوتاه بود و ضد و نقیض.

سپس با خسرو رجب‌زاده که تخصص‌شان خزندگان است و موضوع سوزاندن مارها را مطرح کرده بود گفت‌وگو کردم.

مارهایی که در موسسه‌ی رازی زهرگیری می‌شوند؛ زهر آن‌ها چه موارد مصرفی دارد؟

پادرزهر تولید می‌کنند. یعنی برای درمان مارگزیدگی پادزهر همان را تولید می‌کنند.

فقط برای تولید پادزهر است؟

بله

من شنیده‌ام برای درمان بیماری سرطان هم از سم مار؛ دارو می‌سازند.

نه. فقط پادزهر می‌سازیم.

موسسه‌ی رازی آیا مار پرورش می‌دهد؟

پرورش مار که ممکن نیست. این جانوران را به‌صورت وحشی از اکوسیستم‌شان جمع می‌کنند و برای ما می‌آورند.

آیا این مارها را مجددآ به محل اصلی زندگی‌‌شان برمی‌گردانید؟

این‌را من اطلاع ندارم.

من شنیده‌ام که موسسه رازی بعد از این‌که زهر این جانوران را می‌گیرد؛ آن‌ها را در کوره می‌سوزاند.

نه! نه! اصلا این‌طور نیست.

پس چرا ما این خبرها را می‌شنویم؟

این خبر، خبر درستی نیست.

حتمآ دلیلی وجود دارد که چنین اخباری به گوش آدم می‌رسد.

اولآ که جانوران هم مانند هر موجود زنده‌ی دیگری یک طول عمری دارند. ممکن است در این فاصله که این‌جا هست بمیرند. اگر بمیرد ما لاشه‌سوز داریم؛ سوزانده می‌شود. تا خودش نمیرد که این بلا را سرش نمی‌آوریم.

تا نمیرد و زنده باشد؛ سَم دارد و از سم آن استفاده می‌کنیم.

مارهایی را که به موسسه می‌آورند شما تا چه مدت زمانی آن‌ها را نگه می‌دارید؟

سال‌های سال این‌جا هستند.

بنابراین مارها در محیط اصلی زندگی‌شان رهاسازی نمی‌شوند.

تا وقتی که زنده باشند و سم داشته باشند ازشان استفاده می‌شود. این‌طور نیست که مار زنده را در کوره‌ی لاشه‌سوز بیاندازند.

خسرو رجبی‌زاده

جناب رجبی‌زاده، اخیرآ مطلبی خواندم که شما گفته بودید مارهایی که در موسسه رازی سم‌گیری می‌شوند بعد از گرفتن زهر آن‌ها را زنده در کوره می‌سوزانند.

من با روابط عمومی موسسه رازی تماس گرفتم و مدیر روابط عمومی موسسه، آقای بابایی این موضوع را انکار کردند. می‌خواستم از زبان خودتان بشنویم.

مرحوم دکتر «لطیفی» بخش جانوران سمی موسسه رازی را پایه‌گذاری کردند. ایشان حدود ۴۵ سال پیش که این کار را کردند، سفری داشتند به «برزیل» در موسسه‌ی معروف «بوتانتان» که موسسه‌ای است برای تولید «آنتی‌ونوم» و یا ضد سم ِمارهای سمی؛ دوره دیدند و همان روش را در ایران پیاده کردند.

۴۵ سال پیش که ایشان کارشان را در ایران آغاز کردند؛ دید ِتنوع ِ زیستی به شکلی که امروزه وجود دارد؛ وجود نداشت.

دکتر لطیفی این بخش را - با پروتکل‌هایی که آن زمان وجود داشت - پایه‌گذاری کردند. توی پروتکل‌های آن زمان گفته می‌شد که وقتی مارها را برای سم‌گیری به موسسه می‌آورند بعد از زهرگیری آن‌ها را معدوم کنند.

معودم کردن هم به این صورت بود که مارها را می‌کشتند حالا یا با کلورفرم یا چیزهای دیگر و بعد لاشه‌ها را می‌سوزاندند.

آن زمان این کار توجیح می‌شد که اولآ روش‌ها در تمام دنیا به همین شکل بود و دیگر این‌که آقای دکتر لطیفی که این روش را ادامه می‌دادند به دلیل مشکلاتی که شروع این بحث در ایران داشت؛ چندان به فکر این مراسم نبودند.

اما مرحوم دکتر لطیفی در کنار همین کار؛ کتاب ارزشمند «مارهای ایران» را نوشتند و یک کلکسیون بسیار با ارزش از مارهای ایران - در موسسه رازی - پایه‌گذاری کردند.

دکتر لطیفی در مقدمه‌ی کتاب مارهای ایران خودشان گفته‌اند که ۱۲۰ هزار مار در ایران جمع‌آوری شد؛ سم‌گیری شد و همه معدوم شد. یعنی با همین کوره‌های مارسوزی کشته شدند.

دکتر لطیفی در آن زمان از این شیوه استفاده کردند و بعد از ایشان هم این کار ادامه پیدا کرد؛ اما متاسفانه با همان روش‌ها.

کسانی که در موسسه هستند به فکر تغییر روش‌ها نیستند. در حالی‌که اگر مرحوم لطیفی زنده بود قطعآ این روش‌ها را تغییر می‌داد.

متاسفانه هم‌چنان این روش‌ها ادامه دارد. مارها جمع‌آوری می‌شوند؛ سم‌گیری شده و بعد کشته و سوزانده می‌شوند.

دوسال است که موسسه می‌خواهد این روش‌ها را تغییر دهد. یعنی دو سال است که بخشی از این مارها که زنده می‌مانند را آخر تابستان برای رهاسازی می‌فرستند اما کاملآ بدون برنامه.

باید بگویم که موسسه رازی برای این کار از سازمان محیط زیست کمک گرفت، اما محیط زیست هم هیچ برنامه‌ی خاصی نداشت.

مارهایی که تقریبآ دیگر در حالت مرگ هستند را رها می‌کنند.

این حیوانات در اول بهار در طبیعت صید شده‌اند؛ ۳ ماه گرسنگی کشیده‌اند؛ غذا نخورده‌اند و به زور زنده مانده‌اند؛ آخر تابستان در جعبه‌هایی جمع‌شان می‌کنند و تحویل سازمان محیط زیست می‌دهند. محیط زیست هم این‌ها را می‌برد رها می‌کند.

به این روش دو مشکل اساسی هست. یکی این‌که خیلی از این مارها در حال مرگ هستند؛ و دیگر این‌که در محل صیدشان رها نمی‌شوند.

مارگیر هیچ‌‌وقت نمی‌گوید مار را از کجا گرفته است چون اگر محل دقیق را بگوید دیگران هم می‌روند به آن مکان مار می‌گیرند و مارگیر آن پولی که از این راه به‌دست آورده را از دست می‌دهد.

مثلآ مارگیر «افعی البرزی» از «میانه» می‌گیرند و به موسسه می‌گویند از «دماوند» گرفته‌ایم.

موسسه بدون هیچ برنامه‌ای بدون این‌که حساسیت داشته باشند که این حیوانی که به موسسه آورده شده باید روزی برگردد به محیط زندگی قبلی خود.

من متاسفانه خودم این‌را دیده‌ام که مثلآ صد مار را در یک قفس کوچک می‌ریزند و گاهی تعداد کمی موش برای آن‌ها می‌ریزند.

حالا مارهای نر به دلیل این‌که کمی جنگنده‌تر هستند شاید در آن شلوغی غذایی گیرشان بیایند اما ماده‌ها که در این دوران گاه تولید مثل هم کرده‌اند و کلی انرژی از دست داده‌اند، و گاه جراحاتی هم دارند در این حالت از گرسنگی تلف می‌شوند.

این مارها را با چنین شرایطی می‌برند در طبیعت رها می‌کنند محض این‌که کاری انجام داده باشند که کسی به این شیوه اعتراض نکند. من مطمئن‌ام تعداد خیلی زیادی از این مارها می‌میرند.

هرجا مار نیست جمعیت جوندگان به حالت انفجاری بالا می‌رود. مثل شهر تهران که چون شهر هست و مار نیست این‌همه معضل موش وجود دارد

مدیر روابط عمومی موسسه رازی اظهار می‌کرند که اصلآ اطلاع ندارند که آیا این مارها به محل زندگی‌شان برگردانده می‌شوند یا نه. و باز می‌گفتند که مارها تا زمانی که زنده‌اند ما از آن‌ها نگهداری می‌کنیم.

وقتی حیوان در شرایط گرسنگی و استرس نگهداری شود؛ حداکثر دو، سه ماه بیشتر زندگی نمی‌کند. منظورشان از تا زمانی که عمر می‌کنند این بوده؟

این کاری که موسسه می‌کند؛ یعنی مارها را برای سم‌گیری به موسسه می‌برند و به محیط اصلی زندگی‌شان برنمی‌گردانند و آن‌ها را معدوم می‌کنند چه ضربه‌ای به محیط زیست می‌زند؟

کاری که موسسه رازی انجام می‌دهد از جهت تولید آنتی‌ونوم؛ کار بسیار باارزشی است در ایران.

کشورهای همسایه چنین موسسه‌ای ندارند و همه آنتی‌ونوم‌ها را می‌خرند ولی ما تولید می‌کنیم. به کشورهای همسایه هم صادر می‌کنیم؛ حتی به عراق.

اما این شیوه متاسفانه هزینه گزافی برای محیط زیست ایران دارد.

مارهای سمی موجوذاتی شکارگری هستند. در یک اکوسیستم موجودات شکارگر در کنترل جمعیت سایر موجودات نقش بسیار حساسی دارند. نقش مار در کنترل جمعیت موش‌ها و جوندگان کاملآ شناخته شده است.

هرجا مار نیست جمعیت جوندگان به حالت انفجاری بالا می‌رود. مثل شهر تهران که چون شهر هست و مار نیست این‌همه معضل موش وجود دارد.

این‌همه برنامه‌های ضربتی اجرا می‌شود برای مقابله با موش‌ها و اصلآ به نتیجه نمی‌رسد. در طبیعت هم دقیقآ همین اتفاق می‌افتد.

این‌ها اول بهار می‌روند یک کلونی مار را مارهایی که از خواب زمستانی در آمده‌اند را همه‌شان را قبل از تولید مثل؛ یک‌جا می‌گیرند.

من مارگیرهای این‌ها را می‌شناسم. هرجا که این‌ها کار کردند دیگر در آن‌جا مار بالغ نمی‌بینید. تنها مارهای نابالغ و کوچکی که به دردشان نمی‌خورد مانده است.

آقای پروفسور رستگار که جمعیت مار شاخ‌دار را در نقطه‌ای از ایران مرکزی را چک می‌کردند، گفتند این‌جا که مارگیران سرم‌سازی کار کرده‌اند نمی‌توانی حتی یک مار بالغ پیدا کنید.

جمعیتی از یک حیوان شکارگر حذف می‌شود؛ و سایر موجودات این امکان را پیدا می‌کنند که به‌طور آسیب‌زایی در آن اکوسیستم زیاد شوند.

طبیعت ما این بها را پرداخت می‌کند؛ در حالی‌که این حد فشار اصلآ برای محیط زیست ما قابل تحمل نیست.

این‌ها در دره‌ی زنجان، افعی زنجانی صید می‌کنند. حدود ۲۰ سال پیش در شمال دره کار می‌کردند. آن‌قدر هر سال رفتند سراغ افعی زنجانی که این جمعیت را از طبیعت حذف کردند و الآن مارگیرها رسیده‌اند به جنوب دره. دیگر می‌روند و نزدیک‌های «ابهر» مار می‌گیرند.

افعی زنجانی را کلا از بین برده‌اند. این‌ها آسیب‌هایی است که سال‌ها طول می‌کشد تا اکوسیستم‌ها بتوانند این آسیب‌ها را جبران کنند؛ این مارها بتوانند در آن محیط‌ها رشد کنند و تعادلی در آن محیط ایجاد نمایند.

مسئله‌ی بد دیگری هم که متاسفانه پیش آمده این است که عده‌ای سودجو به اسم مارگیرهای موسسه رازی این مارها را صید می‌کنند و در بازار سیاه می‌فروشند.

مارهایی که در بازار سیاه به فروش می‌رسند چه موارد مصرفی‌ دارند؟

کسانی که این‌ها را می‌خرند اول حیوان را سم‌گیری می‌کنند و سم را به کشورهایی مثل ترکیه که قیمت خوبی پرداخت می‌کند می‌فروشند. و این تمامآ برای تحقیقات استفاده می‌شود.

بعد بقیه‌ی حیوانی را که چند بار سم‌گیری شده‌اند را برای طب سنتی بی‌پایه استفاده می‌کنند. روغن‌اش را می‌گیرند برای تقویت مو.

با این‌که مارها اصلآ مو ندارند من نمی‌دانم چرا این‌ها روغن مار را برای رشد مو استفاده می‌کنند.

دندان‌شان را با انبردست می‌کشند و با آن «مهره‌ی مار» درست می‌کنند برای الفت و دوستی.

اگر این حیوان می‌توانست الفت ایجاد کند بین خودش و آن مارگیر ایجاد می‌کرد که دندان‌اش را با انبردست نکشد.

اگر این حیوان می‌توانست الفت ایجاد کند بین خودش و آن مارگیر ایجاد می‌کرد که دندان‌اش را با انبردست نکشد

این‌که می‌فرمایید مارگیرها مارها را صید می‌کنند و به موسسه رازی تحویل می‌دهند و مکان‌هایی را هم که مارها از آن‌جا صید می‌شوند را به موسسه نمی‌گویند؛ به نظر شما چه راه‌کاری هست که این وضع ادامه پیدا نکند و کارشان اصولی باشد؟

در ضمن اصولآ کشورهای پیش‌رفته از چه روشی استفاده می‌کنند؟

راه‌کاری که هست و در کشورهای دیگر هم استفاده می‌شود؛ برنامه‌ریزی دقیق‌تر است برای زنده نگاه داشتن این حیوانات.

موسسه با این‌که سال‌ها است کوره‌های مارسوزی داشت، الآن دو سال است که این کار را نمی‌کند و یا حداقل کم‌اش کرده و قصد دارد که این حیوانات را به طبیعت برگرداند.

اما انگار هنوز این کار را جدی نگرفته است. همین اطلاع‌رسانی‌ای که انجام می‌شود. همین که دیگران می‌دانند به طبیعت ایران چه آسیبی می‌خورد از حذف این مارها. می‌تواند روی این‌ها فشار بیاورد. یعنی توجیه شوند و بدانند اهمیت این موضوع را.

این‌ها می‌توانند به همان مارگیری که مار به این‌ها تحویل می‌دهد بگویند فلان زمان که کار ما با این مار تمام شد شما برگرد و همین را تحویل بگیر و ببر رها کن.

قبل از این‌که مار را به مارگیر تحویل دهند کافی است یک دامپزشک مار را ببنید. به‌راحتی حیوانی که انرژی‌اش را از دست داده و ضعیف شده؛ تیوپی در حلق‌اش کار می‌گذارند.

ترکیباتی که خیلی مغذی هست مثل زرده‌ی تخم مرغ؛ به راحتی تزریق می‌کنند داخل معده‌شان. این‌ها بعد از مدت خیلی کوتاهی زود می‌توانند توان‌شان را به‌دست بیاورند.

به همان فرد که این مار را آورده تحویل دهند؛ بی‌این‌که از او بپرسند دقیقآ این مار را از کجا آورده‌ای؟ او هم مارگیر است و می‌خواهد پول دربیاورد.

مار را می‌برد همان‌جا که گرفته بوده رها می‌کند و دوباره سال بعد صید‌ش می‌کند و می‌آورد. این یک راه است.

راه دیگر این‌که خیلی از کشورها مارها را پرورش می‌دهند. آلمان دو گونه مار سمی بیشتر ندارد ولی تعداد بسیار زیادی از مارهای افریقایی را پرورش می‌دهند؛ سم‌گیری می‌کنند و آمپول ضد مارگزدیگی این مارهای افریقایی را می‌سازند و به همان کشورهای افریقایی می‌فروشند.

ترکیباتی هم از سم این مارها جدا می‌کنند برای ساخت دارو.

من فکر می‌کنم موسسه رازی یک مرحله‌ای را به‌خوبی پشت سر گذاشته از این جهت که کشورمان از جهت آنتی‌ونوم بی‌نیاز است ولی این موفقیت دلیل ادامه‌ی این آسیب‌رسانی به طبیعت ایران نمی‌شود.

من خیلی خوشحال‌ام که دو سال است حداقل اعلام می‌کنند این‌ها را نمی‌کشیم و می‌بریم رها می‌کنیم ولی مطمئن‌ام با این حساسیتی که در علاقه‌مندان ایجاد می‌شود - مخصوصآ به کمک شما و همکاران‌تان - مجبور می‌شوند که برنامه‌ریزی کنند برای این‌که حیوان زنده برگردد.

کاری که الآن انجام می‌دهند این است که فقط این مارها بروند تا دردسری نباشد. حالا می‌میرد یا زنده می‌ماند برای‌شان مهم نیست.

اما اگر مجبور باشند برای زنده برگرداندن این‌ها به طبیعت برنامه‌ریزی کنند آن زمان دیگر به این‌گونه آسیب به محیط زیست ایران وارد نمی‌شود.