گفت​وگو با دکتر ناصر کرمی درباره​ی ساخت جاده در جنگل ابر

هدف احداث «جاده‌ی ابر» تجاری است، نه عمرانی


صحبت​های اخیر دکتر محمدی​زاده، رئیس سازمان محیط زیست، حاکی از آن بود که تلاش‌های فعالان محیط زیست و علاقه​مندان طبیعت برای جلوگیری از احداث جاده در دل جنگل ابر بی​نتیجه ماند و به​زودی این جاده ساخته خواهد شد.

Download it 
Here!

جنگل ابر یکی از مناطق بسیار زیبای طبیعت ایران در استان سمنان است که در مسير جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و در روستای ابر قرار دارد .

با دکتر ناصر کرمی، در این باره گفت​وگو کردم:

دکتر ناصر کرمی

در خبرها آمده بود جاده​ای که قرار است از جنگل ابر عبور کند به​زودی ساخته خواهد شد. ابتدا توضیح بفرمایید ویژه​گی​های جنگل ابر چیست و چرا فعالان محیط زیست روی این موضوع حساس​اند؟

جنگل ابر یکی چشم​اندازهای کم​نظیر و متفاوت طبیعت ایران است. محدوده​ی بزرگی است مرکب از پارک ملی گلستان، منطقه​ی حفاظت شده​ی جهان​نما، پارک ملی خارتوران، منطقه​ی خوش​ییلاق و همین جنگل ابر که مجموعه‌ای درست کرده​اند که شاید غنی​ترین زیست​گاه طبیعی در ایران باشد.

جنگل ابر یکی از مهم​ترین مناطقی است که تنوع زیستی کشور ایران را برمی​تابد. شاید بخشی از این​ها به تنهایی با پارک ملی «یلو استون» در آمریکا قابل مقایسه باشد. متاسفانه این مجموعه از همه طرف در طی ۱۰۰ سال گذشته با تخریب، آسیب، لطمه و تصرف روبرو بوده و این منطقه خرد خرد لطمه​هایی دیده است.

یکی از آخرین مناطقی که تا همین ۱۰/۱۵ سال پیش کمتر آسیب دیده بود؛ همین جنگل ابر بود. منطقه​ای بسیار زیبا که توسط رسانه​ها معرفی شد و الان به یکی از مقاصد طبیعت​گردان ایران تبدیل شده است. شاید کم​تر طبیعت​گردی هست که تابستان هوس نکند یک شب به کمپینگ جنگل ابر برود.

اهمیت​اش از نظر جغرافیایی یکی این است که آن​جا ستیغی دارد که وقتی روی آن قرار می​گیرید؛ سمت راست‌تان یکی از انبوه​ترین جنگل​ها است که مه شدید و ابر می​بینید. درست مثل این​که وارد یک جنگل منطقه‌ی سردسیر، مثل جنگل​های مشهور کانادا شده​اید.

متاسفانه جنگل ابر از همه طرف در طی ۱۰۰ سال گذشته با تخریب، آسیب، لطمه و تصرف روبرو بوده

همان​جا که ایستاده​اید، سمت چپ​تان را که نگاه کنید یکی از مخوف​ترین بیابان​های دنیا گسترده شده است. این تلاقی دو اقلیم متفاوت در یک ناحیه؛ از نظر جغرافیایی چشم​انداز کم​نظیری ایجاد کرده و به​هر حال از نظر زیست​محیطی هم کل آن منطقه (از نظر تنوع زیستی) منطقه‌ی مهمی است. نمونه​ی آن این‌که کوچک​ترین پستان​دار دنیا؛ مگس​خوار کوچک آن​جا زندگی می​کند.

اولین باری که بحث جاده​سازی در جنگل ابر مطرح شد چه زمانی بود؟

اولین بار از دو سال پیش شروع شد و بلافاصله واکنش طرف​داران محیط​زیست را برانگیخت. ابتدا خود ما هم نمی‌دانستیم که منظورشان از جاده​ی ابر چیست. تصور می​کردیم می​خواهند شرایط همین جاده​ی موجود شاهرود - آزادشهر را بهتر کنند. گرچه جاده​ی مناسبی است! بعد مطلع شدیم که جاده قرار است از دل جنگل ابر بگذرد.

به عقیده ناصر کرمی ساخت جاده در جنگل ابر حتی توجیه اقتصادی هم ندارد

ضرورت ساخت این جاده چیست؟

بحثی به عنوان توجیه زیست​محیطی داریم که مغایر با هنجارهای محیط زیست است؛ این به کنار. ساخت این جاده حتی توجیه اقتصادی هم ندارد! به موازات همین جاده؛ جاده​ی شاه​رود به آزادشهر را داریم که اگر ساکنین شهرستان علی​آباد کتول بخواهند رفت و آمد کنند از همین جاده می​توانند عبور کنند. این​ها می​گویند جاده​ای که قرار است ساخته شود حدود ۳۰/۴۰ کیلومتر کوتاه​تر از جاده​ی فعلی است.

می​خواهند جاده​ی جدیدی را با تونل و پل در جاده​ی کوهستانی و نیز از دل جنگل بگذارنند که در یک فاصله​ی ۱۴۰ کیلومتری؛ مسیر ۴۰ کیلومتر کوتاه​تر باشد.

جاده​هایی داریم که جاده​های مرگ​بار و پر ترددی​هستند اما وزارت راه هیچ​وقت سراغ آن​ها نرفته است. نمونه​اش جاده​ی خرم​آباد به اندیمشک که به جاده​ی مرگ مشهور است. سراغ آن نرفتند ولی جاده​ی آزاد​شهر به شاه​رود جاده​ی مناسبی است. یعنی از مسیر مناسبی عبور کرده و کیفیت بهتری دارد. جاده​ی خیلی پر ترددی هم نیست.

این موضوع همیشه محل تردید بوده چون جاده​ای که توجیه اقتصادی ندارد، توجیه فنی هم ندارد. مطلقآ نه ارزیابی زیست​محیطی دارد و نه توجیه فنی. جاده​ای است که اصلآ ضرورت احداثش از نظر اقتصادی، فنی، زیست​محیطی حس نمی​شود. به همین خاطر همیشه این بدگمانی به​صورت خیلی جدی وجود داشته است. چون نمونه​های مشابهی هم بوده که نه فقط با احداث جاده؛ گاه با پراکندن شایعه​ی احداث جاده در یک منطقه‌ی پرت ارزش افزوده​ی آن​جا را اضافه می​کنند!

پروژه​ای جاده‌ی ابر، بهانه​ی لازم برای فروش اراضی، تغییر کاربری و ارزش قیمت آن​ها را برای عده​ی معدودی ایجاد می‌کند.

اراضی​ای که کشاورزی، مرتعی و یا جنگلی است، اما در تملک اشخاص قرار داشته و قیمت پائینی دارد؛ به​صورت انبوه توسط افرادی خریداری می​شود. بعد این​ افراد یک فشار پوپولیستی، برای تصویب احداث جاده در آن منطقه به دولت وارد می​کنند. سپس قیمت این اراضی افزایش پیدا می​کند و زمینه​ی تغییر کاربری آن اراضی می​شود.

پروژه​های متعدد این​گونه داشته​ایم. مثلآ جاده​ی گرماب دربه لار. این جاده هیچ​وقت قرار نبوده ساخته شود؛ منتهی فقط با شایعه​اش انبوهی ویلا و مجتمع​های توریستی سر بر آورد. فقط با این بحث که به​زودی این​جا جاده ساخته می​شود و شما اگر در اراضی مرتعی و کوهستانی ویلا بسازید؛ رفت و آمدتان راحت می​شود.

همیشه این بدگمانی وجود داشته که این جاده یک پروژه​ی تجاری است. یک پروژ​ه​ی راه و عمران نیست. پروژه​ای است که بهانه​ی لازم برای فروش اراضی، تغییر کاربری و ارزش قیمت آن​ها را برای عده​ی معدودی ایجاد می‌کند.

ساخت این جاده تا چه حد به محیط زیست منطقه آسیب می​رساند؟

منطقه​ی جنگل ابر و مناطق پیرامون آن از نظر تنوع زیستی و چشم​اندازهای جغرافیایی؛ یکی از مناطق کم​نظیر ایران است. همیشه در این طرح​ها؛ در بحث توسعه​ی اکوتوریست در ایران؛ یکی از نخستین مناطقی که برای بحث سرمایه​گذاری، بحث جذب توریست جذابیت داشته این جنگل بوده است.


شاید ۱۰/۱۵ سال پیش کسی آن​جا را نمی​شناخت ولی اگر روزهای آخر هفته بروید می​بینید در شب مردم با ده‌ها اتوبوس و اتومبیل آمده​اند آن​جا اطراق کرده​اند. یک بحث محیط​زیست و یک بحث توریسم داریم. یک بحث احداث جاده و یکی هم امکانی که برای تغییر کاربری ایجاد می​کند.

تغییر کاربری اراضی قطعآ چنان استرس شدیدی به منطقه وارد خواهد کرد که قطعآ در کم​تر از ۱۰ سال به دگرگونی کامل چشم​انداز محیطی و طبیعی آن​جا منجر خواهد شد. بحث حیات​وحشی که از آن​جا عبور می​کند، همواره نادیده گرفته می​شود.

زمانی که جاده​ای احداث شود، انگار یک مسلسل روبروی محیط اطراف گذاشته​اید و هرچه محیط زنده در اطراف وجود دارد را مرتب به تیربار می​بندید.


در مورد بحث توریسم؛ استرس رفت و آمد و تراکم شدیدی در آن​جا ایجاد می​شود. به اراضی زمینه​ی تغییر کاربری داده و بخش عمده‌ای که جذابیت منطقه‌ به​عنوان یک قطب اکوتوریستی را به وجود آورده، از بین می​برد. منطقه‌ای که می​توانست یک منبع عظیم سرمایه​گذاری اقتصادی باشد!

متاسفانه مردم محلی مجاب نشده​ و آموزش ندیده​اند که حال به دنبال این هستید که جاده ساخته شود. بعد هم ارزش زمین​تان بالا برود و زمین را تکه​تکه کنید و بفروشید. اگر این جاده ساخته نشود و به​جای آن سرمایه‌گذاری اکوتوریستی انجام شود، به یک منبع درآمد پایدار در همه​ی طول تاریخ دست پیدا می​کنید. نه این​که شما یک​بار زمین را بفروشی و تمام شود و فقط یک انسان متمول که از دوردست می​آید، از این سرمایه بهره‌مند ​شود.

همان مسائلی که در کندلوس و کلاردشت و امثال آن رخ داده است. الان کلاردشتی​های قدیمی بسیار پشیمان‌اند که زمین​هایشان را تکه​تکه کردند و به تهرانی​ها فروختند. می​گویند اگر ما این کار را نکرده بودیم الآن می​توانستیم هتل و مجموعه توریستی بزنیم. همین بلا بر سر جنگل نیز می​آید. یعنی با احداث این جاده هم چشم​انداز طبیعی​اش تخریب می​شود و هم موقعیت اکوتوریستی​اش از بین می​رود.

آیا امیدی برای جلوگیری از اجرای این طرح هست؟

با این مصاحبه​ی اخیر که مدیر سازمان محیط​زیست انجام داد باید بگویم نه. به هر حال سنبه​ی مدعیان احداث این جاده خیلی پر زورتر از طرف​داران محیط زیست بود! ما خیلی سعی کردیم ولی متاسفانه موفق نشدیم. این​همه کاری که رسانه​ها و طرف​داران محیط زیست کرده و متاسفانه موفق نشدند. تصور می​کنم این جاده ساخته خواهد شد و ۱۰ سال دیگر؛ جنگل ابر آن چیزی نیست که اکنون می​بینیم.


گفت‌وگو با دکتر محمدعلی دادخواه در باره‌ی کتاب نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین

«حقوق باید از کوچه‌ی اخلاق بگذرد»


کتاب«نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین» نوشته‌ی دکتر محمدعلی دادخواه برای نهمین‌بار تجدید چاپ شدو قرار است چاپ دهم این کتاب هم به‌زودی آغاز شود.

Download it 
Here!

این استقبال بی‌نظیر از سوی مردم باعث شد تا به سراغ دکتر دادخواه بروم و با وی به گفت‌وگو بنشینم. گفت‌وگویی که علاوه بر موضوعات مربوط به کتاب؛ فعالیت‌های فرهنگی دکتر دادخواه را هم دربرگرفت.

واقعیت این است که برای من بسیار جالب بود که یک حقوق‌دان بسیار فعال؛ به موازات کارهای حقوقی‌ای که انجام می‌دهد در فعالیت‌های فرهنگی گوناگون نیز شرکت می‌کند و با تمام قوا سعی دارد در حفظ میراث فرهنگی این مرز و بوم تلاش کند.

دکتر محمد علی دادخواه؛ حقوق‌دان، نویسنده و فعال فرهنگی در سال ۱۳۳۰ در اصفهان به‌دنیا آمد. بعد از فراگرفتن کمی تحصیلات قدیمه؛ به دلایلی نتوانست درس بخواند و در کارخانه‌ی گل‌بافت اصفهان به کارگری مشغول شد. پس از مدتی، به همت رئیس وقت کارخانه‌ی گل‌بافت آقای «نوری» امکان ادامه تحصیل محمدعلی دادخواه فراهم می‌شود و سپس وارد دانشکده‌ی حقوق می‌شود. بعد از آن فوق لیسانس حقوق بین‌الملل گرفته و بعد از مدتی پذیرش دکترای حقوق بشر می‌گیرد.


جناب دادخواه؛ کتاب «نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین» که همان‌طور که از نام‌اش پیداست در باره‌ی سنت‌های ایرانی و به‌خصوص هفت‌سین است، در مدت کوتاهی برای چندمین بار تجدید چاپ شد. از این بابت به شما تبریک می‌گویم.

آیا شما با این اوضاع و احوال اجتماعی و مشکلات اقتصادی موجود و پایین بودن سرانه‌ی مطالعه‌ی ایرانی‌ها انتظار چنین استقبالی را از مردم داشتید؟

باید بگویم در ابتدای امر فکر می‌کردم مردم به این‌سان از این کتاب استقبال نمی‌کنند. بیش از ۳۰ هزار نسخه تاکنون چاپ شده و این‌طور که ناشر به من اطلاع داده؛ نسخه‌های فعلی هم تمام شده است و الآن آماده‌ی چاپ دهم است.

اما فکر می‌کنم چون سخن من از «جان» برآمده بود و هیچ انتظاری از کسی برای تائید آن نداشتم جز آن‌چه که در طبق اخلاص از فرهنگ و ارزش میراث ملی بود تهیه کرده بودم، قاعده این بود که مورد تشویق قرار بگیرد و بهترین پاسخ من این است که هر سال هزاران خانواده‌ی ایرانی آغاز سال نو را با کتاب من همراه‌اند! و برای دستیابی به رازها و رمزها و کنایه‌ها و اشاره‌هایی که سفره‌ی رازآمیز و رمزآلود هفت‌سین دارد به این کتاب مراجعه می‌کنند. از این نظر از یزدان بزرگ بسیار سپاس‌مند و خرسندی خودم را اعلام می‌کنم!

دکتر محمد علی دادخواه؛ حقوق‌دان، نویسنده و فعال فرهنگی

می‌دانید بیشترین استقبال کنندگان این کتاب از چه قشر و سنی بوده‌اند؟

این‌را دقیق نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم دانشجوها خیلی اقبال کردند. به این علت که بعد از دومین چاپ کتاب، تقریبآ من از سوی همه‌ی دانشگاه‌های ایران دعوت شدم. دانشگاه رازی در کرمانشاه. در چهارمحال و بختیاری، لرستان، اهواز. بارها در دانشکده‌های مختلف دانشگاه‌های تهران دعوت شدم و نشان می‌دهد که جوانان خیلی به آن اقبال و استقبال دارند. به‌خصوص راجع به چیزهایی که هنوز به‌صورت کتاب درنیاورده‌ام نیز خیلی استقبال کردند. به گونه‌ای که امسال تقریبآ یک جشن برای «یلدا» در دانشکده‌ی دندان‌پزشکی دانشگاه تهران برگزار کردم.

من فکر می‌کنم چون من سخن مردم را برای آن‌ها بازگو می‌کنم به‌این دلیل همه‌ی اقشار به آن اقبال می‌کنند؛ منتهی جوانان بیشتر!

قبلآ با شما گفت‌وگویی داشتم به مناسبت جشن «سده». در آن گفت‌وگو شما خودتان را نکوهش می‌کردید که یکی از افرادی باید به جشن سده بیشتر می‌پرداخت و نپرداخته است خود من هستم و از این بابت کوتاهی کرده‌ام. آیا ممکن است کتاب بعدی شما در مورد جشن سده باشد؟

نه. کتاب بعدی‌ام تکمیل یک جزوه‌ای است که قبلآ راجع به «مهرگان» نوشته‌ام. چون فکر می‌کنم مهرگان یکی از برترین جشن‌های ایرانی بوده است. جشن عدالت است. جشن پیمان است. جشن راستی است. جشن درستی است.

روزی است که فریدون و کاوه با هم‌کاری و هم‌گامی و اتحاد؛ ضحاک را از تخت جور و ستم فرو پائین آوردند و آن‌را در دربند؛ به بند کشیدند. یک اسطوره‌ی بسیار ارزش‌مندی است که باید حتمآ مورد واکاوی قرار بگیرد!
فکر می‌کنم این وظیفه‌‌ی من است که امیدوارم از عهده‌ی آن بر بیایم.

نکته‌ای که برای من خیلی جالب است این است که شما وکیل هستید و به این‌صورت هم به مسائل فرهنگی می‌پردازید! البته نمی‌شود گفت این‌ها با هم سنخیتی ندارند. کلآ چه شد که به مسائل مربوط به سنت‌ها و فرهنگ ایران توجه کردید و به آن‌ها علاقه‌مند شدید؟

باید حقوق از کوچه‌ی اخلاق بگذرد! اگر یک قانونی از کوچه‌ی اخلاق نگذشته؛ آن حکم زور است.
من یک وقتی حس کردم که متاسفانه اصول اخلاقی کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد. بر این مبادی بر این برآمدم که علت چه هست؟ دیدم که سنت‌های ما همه سنت‌های اخلاقی است. هنگامی که از نظر دور شود جامعه از اخلاق دور می‌شود. چون سنت‌ها به گونه‌ای پای گرفته و در دل و جان ایرانیان ریشه دوانده که اگر آب‌یاری شود؛ ثمره‌ی آن یک جامعه‌ی سالم و ارزش‌مند است.

من فکر می‌کنم تنها عیدی که در همه‌ی دنیا همراه با مسائل اخلاقی است؛ جشن‌های ایرانی است.
به گونه‌ای که شما می‌بینید در هفت‌سین؛ هفت پیام اخلاقی هست.

می‌گوید چگونه با مردم رفتار کنیم؟ چگونه زندگی را طی کنیم؟ چگونه از زندگی انتظار داشته باشیم؟
شاید در هیچ نگرش دیگری این‌گونه پندآمیز سخن گفته نمی‌شود.

فکر می‌کنم علت این‌که به کتاب توجه شده همین است. چون من رازهای آن‌را که قاعدتآ در زمان پیشین برای همه مبرهن بوده اما به علت یک انقطاع فرهنگی که بعد از حمله‌ی اعراب رخ داده است؛ این فلسفه فراموش شده است.

فلسفه‌ی اشراقی باید دوباره در دل و جان ایرانیان جان بگیرد و بر مبنای آن یک نگرش تازه به تمام اجزای هفت‌سین و دیگر آداب، سنن، رسم‌ها و جشن‌های ایرانی به‌وجود می‌آید که آن‌ها پایه و مایه‌ی اخلاق را تقویت می‌کند و دیگر نیازی به این‌سان حقوق ِباید و نباید نداریم.

ریشه‌ی آن نگرش بدوی من بوده که با این طریق می‌توانیم از نزاع‌ها، اختلافات و جدایی‌های جامعه بکاهیم.

شما یک وکیل هستید. یعنی کسی که به دلیل تماس دائم با قانون به هر مسئله‌ای با منطق نگاه می‌کند. آیا منطقی هم برای علاقه‌‌ی خودتان نسبت به سنت‌ها و فرهنگ‌های ملی‌مان دارید؟

بله من یک حقوق‌دان هستم اما قبل از این‌که یک حقوق‌دان باشم یک ایرانی هستم و به این مرز و بوم وام‌دار‌هستم!

هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من حقوق‌دان‌ام و به سرزمین خودش علاقه‌مند نباشد!
گذشته از این که حقوق یک مسئله‌ی منطقی به همراه دارد؛ حقوق از انسان از بشر از خرد دم می‌زند که منبع این‌ها در بسیاری از اوقات هم در حقوق بین‌الملل که رشته‌ی خودم هست و هم در دیگر حقوق مانند حقوق مدنی بسیاری از بایدها و نبایدها به عرف برمی‌گردد.

ما باید عرف به جامعه را؛ عرفی کنیم که تعامل، سازندگی، لطف، ایثار، عشق و مهر در آن موج‌زن باشد.
موضوعی که در ایران کهن بسیار بوده است.

محمد علی دادخواه؛ عکس‌ها مینو صابری

شما به‌عنوان یک وکیل از میراث فرهنگی خیلی دفاع می‌کنید. حتی بنیاد میراث پاسارگاد دو بار شما را به‌عنوان بهترین وکیل معرفی کرده است. این دفاع شما، مثلآ در مورد پروژه‌ی متروی اصفهان و امثال آن، در درجه‌ی اول به شرایط شغلی شما مربوط می‌شود که چون وکیل هستید وظیفه‌ی خود می‌دانید که این‌ها را دنبال کند و یا علائق‌تان به میراث فرهنگی باعث می‌شود؟

در هم آمیختن هر دو بوده است. من در حقوق بین‌الملل هم، بیشتر تحقیقات‌ام راجع به میراث فرهنگی بشر بوده است. حتی پایان نامه‌ی من که با درجه‌ی عالی و به اصطلاح با نمره‌ی ۲۰ گذرانده شد؛ راجع به نمادها و نمودهای حقوق بشر در ایران کهن بود.

من احساس می‌کنم اگر یک ملتی گذشته‌ی خودش را فراموش کند آینده‌ای هم برای او متصور نیست.
شما ببینید امریکایی‌ها با این‌که حدود ۲۰۰ سال تاریخ دارند؛ هر کسی به آن‌جا می‌رود فیزیک بخواند، شیمی بخواند، یا هر رشته‌ای بخواند اجبارآ باید تاریخ امریکا را هم بخواند.

اما ما با هزاران سال پیشینه نباید دقت کنیم که چرا سبزه بر سر سفره‌ی هفت‌سین می‌نهند؟ و یا نمادی که چقدر ارزشمند بوده که از «درخت» بیاموزیم.

ایثار و از خودگذشتگی از درخت آموز
که سایه از سر هیزم‌شکن بر نمی‌دارد

و یا

کم مباش از درخت سایه‌فکن
هرکه سنگ‌ات زند، ثمر بخش‌اش

ما اگر این تبلورها را دوباره در بلور جان جوانان بارور سازیم؛ این فرهنگ مایه‌ور می‌تواند یک سدّ بسیار زیبا، محکم و استواری که نیازی هم به هیچ قدرت و بازوی مسلحی ندارد برای فردای ایران به‌وجود بیاورد.

من فکر می‌کنم در این زمینه مسئولان و مدیران؛ کم توجه کرده‌اند!
البته نباید ما از این جهت ناخوش باشیم که چرا این‌طور کردند. آن‌ها دقت بکنند یا نکنند ما رسالت این‌را داریم که فرهنگ گذشته‌مان را بارور به نسل آینده تحویل دهیم.

این‌که می‌بینید سال گذشته سازمان ملل متحد «نوروز» را در گاه‌شماری خودش قرار داده است یک بازتاب تاریخی است که نوروز پس از اسکندر یک‌بار دیگر تمدن ما را شکوفا کرد. پس از اشکانیان یک‌بار دیگر تمدن ما را بارور ساخت.

پس از حمله‌ی اعراب که می‌دانید به گونه‌ای بود که «متوکل» به‌دست پسرش کشته شد. چون متوکل با آداب وسنن ایرانی مخالفت می‌کرد. دوباره سرو ایران که در مقابل طوفان توفنده و سخت؛ سر خم کرده بود؛ دوباره ایستاد به وسیله‌ی همین آداب، سنن، رسم‌ها و جشن‌های جاودانه که ایران به آن‌ها متکی است.

گفت‌وگو با دکتر اسماعیل کهرم و دکتر مرتضی خداقلی، پیرامون تخریب طبیعت در روز سیزده‌به‌در

چند توصیه برای رفتن به دامان طبیعت


هزاران سال است که ما ایرانیان در روز ۱۳ فروردین، روز طبیعت، به دل طبیعت می‌رویم و از هوای سالم و فضای پرنشاط مناطق طبیعی و زمزمه‌های نهرها و آبشارها بهره می‌بریم و خودمان را آماده می‌کنیم تا پس از گذرندان یک روز پرنشاط، سال کاری خودمان را آغاز کنیم. اما در این روز طبیعت ما، در اثر سهل‌انگاری برخی از هم‌وطنان آسیب‌های جدی‌ای می‌بیند که برخی از این آسیب‌ها جبران‌ناپذیر است!

Download it Here!

به قول دکتر «کهرم» طبیعت همه این آسیب‌ها را از ما می‌پذیرد اما به وقت‌اش تلافی می‌کند!

به همین مناسبت با دو تن از متخصصان در زمینه‌ی محیط زیست گفت‌وگو کرده‌ام. ابتدا پای صحبت‌های دکتر «اسماعیل کهرم» استاد دانشگاه و متخصص محیط زیست می‌نشینیم و سپس از دکتر «مرتضی خداقلی» مدیر پایگاه خشک‌سالی استان اصفهان، توصیه‌هایی در مورد آداب رفتن به سیزده‌به‌در می‌شنویم. دکتر مرتضی خداقلی در سال‌های گذشته دو سال به عنوان محقق نمونه‌ی کشوری در زمینه‌ی محیط زیست انتخاب شده‌اند.

دکتر اسماعیل کهرم در باره‌ی رفتن به دامان طبیعت در روز ۱۳ فروردین می‌گوید:

این «سیزده‌به‌در» میراث ما است و ما این را به جهانیان داده‌ایم و تحت عنوان «اکوتوریسم» و یا «توریسم طبیعت‌گردی» امروزه در زمینه‌ی مطالعات زیست‌محیطی یک فصل مفصلی است.

تصور بفرمایید که پدران ما حدود ۶ ماه تاریک و سرد زمستان را در فضاهای بسته بودند. دور و بر آتش بودند و یا هر وسیله‌ی گرمایی که در چند هزار سال پیش بوده است. بعد با شکوفاشدن درختان و آمدن ناگهانی بهار اینها یک‌مرتبه آن حالت را رها می‌کنند و به دامن دشت و طبیعت می‌رفتند.

دکتر اسماعیل کهرم

امروزه رفتن به دل طبیعت با کمال تاسف تبدیل شده به یک حادثه‌ای که موجب تخریب طبیعت است.

یعنی ما می‌رویم از طبیعت لذت می‌بریم. از آب و هوا، از سبزه، از صدای آبشارها و سایه‌سارها لذت می‌بریم ولی وقتی که برمی‌خیزیم مقدار زیادی لطمه به طبیعت زده‌ایم. یا شاخه‌های تر را شکسته و سوزانده‌ایم و یا خدایی ناکرده این پدیده‌ی زشت یعنی به‌جای گذاشتن زباله در دل طبیعت را تحمیل می‌کنیم!

حقیقت مطلب این است که آن‌چیزی که من و شما را به طبیعت کشانده است زیبایی، پاکی، خلوص و تمیزی طبیعت است. و بعد ما گاه این را جوری رها می‌کنیم که متاسفانه نفر بعد که می‌خواهد جای ما بنشیند، با تلی از زباله مواجه است!

من خیلی متاسفم که می‌بینم برخی از خانواده‌ها به اندازه‌ی هر نفر حدود یک، یک و نیم کیلو زباله را در محل رها می‌کنند. طبیعت را آلوده می‌کنند. در حالی‌که آن اعضای خانواده اگر بخواهند زباله‌شان را همراه‌شان ببرند نفری یک، یک ونیم کیلو است.

خیلی جالب است که گاه ما انتظار داریم که مثلآ شهرداری یا سازمان فضای سبز و یا دولت بیاید و این زباله‌ها را با هزینه‌های سنگین توسط کامیون‌ها جمع‌آوری کند!

احترام به طبیعت در نهاد ما ایرانی‌ها بوده است. یعنی اینکه این‌طور نبوده که ما نسبت به سبزه، نسبت به آب، نسبت به هوا و خاک بی‌احترامی کنیم.

من نمی‌دانم چرا متاسفانه این صفات ایرانی از بین رفته است؟

همین صحبت‌ها را در جایی می‌گفتم. یکی از همکاران – استاد دانشگاه تهران - فرمودند که ما بایستی به عمق نگاه کنیم. عمق یعنی اینکه پدران ما چه می‌کردند؟


بنده به خاطر دارم که آب در ایران مقدس بود. سبزه مقدس بود. هوا همین‌طور. از خاک محافظت می‌کردند و آلوده‌اش نمی‌کردند.

الآن چه شده که برخی از ما ایرانی‌ها، اقلیتی از ایرانی‌ها – که آن هم بسیار زیاد است - این کارها را می‌کنیم؟

این را بارها تذکر داده‌ام. عزیزان من اگر شما در دل طبیعت هوس کنید روغن ماشین‌تان را تعویض کنید این روغن علاوه بر اینکه قشر زنده‌ی ۳۰ سانتیمتری خاک را می‌کشد و تمام باکتری‌های مفید را از بین می‌برد، به سفره‌ی آب زیرزمینی که می‌رسد ۱۰ هزار متر مکعب آب را آلوده می‌کند!

این آب همان آبی است که از چاه‌ها بیرون می‌کشیم. به درد زراعت می‌خورد. و یا طبق آماری که سازمان آب می‌دهد حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد آب مصرفی تهران که در لوله‌ها جریان دارد از سفره‌های آب زیرزمینی است.

این‌طور نیست که در طبیعت مثلآ آتش روشن کنید دود آن به هوا برود و نابود شود. در طبیعت هیچ‌چیز نابود نمی‌شود! طبیعت این‌ها را می‌پذیرد و بعد تلافی سر ما در می‌آورد! با آلودگی خاک، با آلودگی هوا و با آلودگی آب. آن‌چه ما می‌کنیم به خودمان می‌کنیم.

طبیعت را در روز سیزده‌به‌در حفظ کنیم، نگه‌داریم و به آن احترام بگذاریم درست مثل اینکه احترام به خودمان و مادرمان می‌گذاریم.

دکتر مرتضی خداقلی بنا به تخصص‌شان توصیه‌هایی داشتند در باره‌ی آداب رفتن به سیزده‌به‌در:

اولین توصیه که در واقع مهمترین آن است؛ اینکه خانواده‌های عزیز حتی‌الامکان از غذاهای سرد و سبک برای ناهار این روز در نظر بگیرند که نیاز به ایجاد آتش نباشد.

زیاد مناسب نیست که بوی شکوفه‌ها و سبزه‌ها و گل‌های بهاری را با بوی غذاهای گوشتی و چربی‌های حیوانی جایگزین کنیم.

دکتر مرتضی خداقلی

در طول روز ممکن است نیاز به ایجاد آتش برای آب جوش و موارد دیگر داشته باشیم. بهتر است در چنین مواردی از اجاق‌های گازی کوچک استفاده شود و از آتش زدن و قطع شاخه‌های درختان پرهیز شود.

به منظور جمع‌آوری زباله‌ها، به اندازه‌ی کافی کیسه‌های زباله در نظر گرفته شود.

معمولآ شهرداری‌ها در خروجی شهرها با گرفتن سبزه‌های نوروزی از افراد کیسه‌هایی در اختیار افراد قرار می‌دهند.

مورد دیگری که باید به آن توجه شود این است که سبزه‌ها را در طبیعت رها نکنند که باعث زشت‌شدن چهره‌ی
طبیعت شود.

در مورد محل اتراق و نصب چادر خوب است حتی‌الامکان از محله‌ای استفاده شود که فاقد پوشش گیاهی است و برای تمیز کردن مکانی که چادر را نصب می‌کنند از تخریب پوشش گیاهی و نهال‌های نورس پرهیز شود. به این خاطر که آغاز بهار است و در آسیب‌پذیرترین شرایط رشدی گیاهان است و ممکن است بعضی از آن آسیب‌ها ترمیم‌پذیر نباشد و این گیاهان نابود شوند.

طبیعت‌گردان از بستن سیم و کوبیدن میخ به تنه‌ی درختان خودداری کنند و چنانچه نیاز به نصب تاب برای بازی بود از طناب استفاده کنند و در پایان روز حتمآ طناب را باز کنند.

از رها کردن ماهی قرمز و لاکپشت در برکه‌ها و رودخانه‌ها خودداری فرمایند. به این دلیل که ممکن است باعث ایجاد محدود شود و این ماهی قرمز و لاکپشت‌ها از تخم ماهی‌های بومی منطقه تغذیه کنند.

از جمع‌آوری گونه‌های گیاهی با توجه به اینکه شروع فصل رویش هست و مراحل گل‌دهی و بذردهی گیاهان طی نشده پرهیز شود. چون برخی از گیاهان به هر حال در معرض انقراض هستند و بایستی از آنها حفاظت شود.


از آلوده‌کردن آب‌ها به‌ویژه چشمه‌ها با پودر و مایع ظرف‌شویی پرهیز شود.

در پایان روز زباله‌های تجزیه‌پذیر و تجزیه‌ناپذیر تفکیک شوند. زباله‌های تجزیه‌پذیر به سطل‌های زباله یا چاله‌های زباله انتقال داده شود و یا در طبیعت دفن شود.

منظور از زباله‌های تجزیه‌پذیر چیزهایی مانند پوست میوه‌ها، باقی‌مانده‌ی غذاها، کاغذهای باطله.

با توجه به زمان ماندگاری و یا تخریب شیشه که بالای یک میلیون سال است از شکستن و رها کردن بطری‌های شیشه‌ای در طبیعت خودداری شود. گاه ممکن است قطعاتی از این شیشه‌ها زیر نور خورشید به حالت عدسی عمل کند و نور خورشید را متمرکز کند و ایجاد آتش‌سوزی کند. حتمآ در این مورد توجه شود.

در هر صورت در این روز به جای اینکه وقت‌مان را صرف تهیه‌ی غذای گرم و ایجاد آتش کنیم، بهتر است که به کودکان‌مان آموزش دهیم که گیاهان را لگدکوب نکنند و آنها را نوازش کنند.

جانوران و حشرات را حمایت کنند. به جای سنگ‌پرانی به طرف پرندگان کودکان را از اهمیت و ارزش زیست محیطی پرندگان، حشرات و گیاهان آگاه کنند.

امیدوارم در پایان روز همه‌ی استفاده‌کنندگان از طبیعت توجه داشته باشند که طبیعت را به همان صورتی که ابتدای روز وارد آن شدند موقع خارج‌شدن ترک کنند و روزی که متعلق به طبیعت هست باعث تخریب پوشش گیاهی و تخریب محیط زیست نشوند.


گفت‌وگو با ناصر کرمی؛ برترین شخصیت فعال در حوزه‌ی محیط زیست

«بیش از ۹۰درصد حیات‌وحش‌مان نابود شده است»


از سوی بنیاد میراث پاسارگاد دکتر ناصر کرمی به عنوان برترین شخصیت سال فعال در حوزه‌ی محیط زیست معرفی شده است.

Download it Here!

بنیاد میراث پاسارگاد درباره‌ی ناصر کرمی می‌نویسد:

«ناصرکرمی، کارشناس و کوشنده‌ی حوزه‌ی ميراث طبيعی و محیط زيست، روزنامه‌نگار، و سردبير ایرن، خبرگزاری مستقل محیط زيست؛ در شرايطی که محیط زيست و ميراث طبيعی ايران در شرايط بسيار بدی قرار دارد، توانسته است با نگارش و انتشار خبرها و مطالب بهترين کارشناسان محیط زيست در ايران توجه مردمان و به ويژه جوانان را به مسائل مربوط به محیط زيست جلب کرده و در آگاه‌سازی و آموزش آن‌ها اثرات قابل توجهی داشته باشد».

دکتر ناصر کرمی، نویسنده، ليسانس خود را در رشته‌ی جغرافيای فيزيکی، فوق‌ليسانس خود را در رشته‌ی شناخت آب و محيط زيست و دکترای خود را در رشته‌ی شناخت محيط زيست دريافت داشته است.

به بهانه‌ی انتخاب ناصر کرمی به عنوان شخصیت برتر فعال محیط زیست با او گفت‌وگو کرده‌ام:

شما از سوی بنیاد میراث پاسارگاد به عنوان برترین شخصیت سال فعال در حوزه‌ی محیط زیست معرفی شده‌اید. سایت بنیاد در مورد شما نوشته ناصر کرمی بهترین و بیشترین کوشش‌های سال گذشته در زمینه‌ی محیط زیست را انجام داده است. خودتان از کدام یک از کارهایی که در این زمینه انجام داده‌اید بیشترین رضایت را دارید؟

این نظر لطف بنیاد میراث پاسارگاد نسبت به من بوده است. قطعآ آدم‌های زیادی در سال گذشته در زمینه‌ی محیط زیست فعالیت داشته‌اند. اگر قرار بود خود من کسی را انتخاب کنم شاید به افراد دیگری رای می‌دادم.

ناصر کرمی؛ برترین شخصیت فعال در حوزه‌ی محیط زیست

در محیط زیست ایران علی‌رغم مشکلات بسیاری که برای بحث حفاظت محیط زیست در ایران وجود دارد افرادی که در این حوزه دارند زحمت می‌کشند خیلی جمع پرشماری نیستند. شاید بشود گفت هزار نفر.

تعدادی مدرس این حوزه هستند. تعدادی علاقه‌مندند. یک تعداد روزنامه‌نگار هستند. زحماتی که همه‌ی این‌ها می‌کشند قابل توجه است. بنیاد پاسارگاد به هر حال باید یک نفر را انتخاب می‌کرد. شاید به قید قرعه به اسم من تمام شده است!

در مورد کارهایی که من در این زمینه کرده‌ام شاید قابل توجه‌ترین آن کاری است که به عنوان یک روزنامه‌نگار انجام می‌دهم. افزون بر ۲۰۰ مقاله و یادداشت در سالی که گذشت نوشته‌ام که در خبرگزاری محیط زیست ایران، در روزنامه‌ای که در آن کار می‌کنم و هم‌چنین در وبلاگ شخصی‌ام منتشر شده است.

به هر حال یک اطلاع‌رسانی گسترده داشته‌ام که سعی کرده‌ام به عنوان یک روزنامه‌نگار انجام دهم.

خبرگزاری محیط زیست ایران را با هم‌کاری دوستان‌ام در سال گذشته خیلی فعال کردیم.

این خبرگزاری از ۳سال پیش شروع به کار کرد. اما سال ۱۳۸۸ به صورت خیلی جدی سعی کردیم آن را در قالب یک خبرگزاری حرفه‌ای نزدیک کنیم.

می‌دانید که اداره‌ی یک خبرگزاری مستقل بدون بهره‌مندی از امکانات دولتی با این همه مشکلات مادی که وجود دارد کار سختی است ولی ما سعی کردیم کارمان را انجام دهیم. انشاالله سال نو یعنی از اوایل اردیبهشت ماه سایت «ایرن» دچار تغییراتی خواهد شد.

گروه‌های آن را تغییر خواهیم داد. از نظر گرافیکی تغییراتی داده خواهد شد. یک خبرگزاری مستقلی که تقریبآ هیچ‌گونه اتکایی به کمک‌های دولتی ندارد ولی به هر حال سعی می‌کند اطلاع‌رسانی در زمینه‌ی محیط زیست ایران انجام دهد.

در مورد نوشته‌های بسیاری که در سال گذشته داشته‌اید صحبت کردید. بین این نوشته‌ها کدام موضوع کاملآ شاخص بود و مورد توجه با مورد بحث قرار گرفت؟

یک ماجرایی که خیلی مهم بود که در اواخر سال موضوع داغی شد این بود که سال جاری میلادی به عنوان «سال جهانی تنوع زیستی» اعلام شده است. من در نیمه‌های سال آماری را منتشر کردم. این آمار کاملآ مستند هست که نشان می‌دهد ما در دهه‌های اخیر بیش از ۹۰ درصد جمعیت حیات‌وحش‌مان را از دست داده‌ایم!

این آمار را منتشر کردیم. بازتاب خیلی گسترده‌ای داشت؛ هم در رسانه‌های زیست محیطی و هم در وبلاگ‌های زیست محیطی. و مبنای این شد که دوستان دیگری که در حوزه‌ی محیط زیست می‌نویسند از دولت بخواهند واکنش جدی‌تری در قبال ماجرای سال جهانی تنوع زیستی داشته باشد.

حتی پیشنهاد شد که امسال را با توجه به آماری که منتشر شده «سال ملی سوگواری برای تنوع زیستی ایران» نام‌گذاری کنیم. چون به هر حال این یک فرصتی است که بازنگری کنیم که چرا ما باید ۹۰درصد جمعیت حیات‌وحش کشورمان را از دست بدهیم!؟

یعنی یک زیست‌بوم‌هایی که میلیون‌ها سال طول کشیده تا شکل بگیرد و به وضعیت فعلی دربیاید را ما در کمتر از نیم قرن کاملآ نابودشان کرده‌ایم!

این پیشنهاد بازتاب گسترده‌ای داشت. یک پبشنهاد دیگر بود که بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد و هنوز هم ادامه دارد و آن هم بحث «آیش» طبیعت ایران بود. به زودی قرار است یک گروه از کارشناسان محیط زیست در این مورد یک بیانیه صادر کنند و کمپین تشکیل دهند.

جایزه‌ی نوروزی بنیاد پاسارگارد، که امسال به ناصر کرمی اهدا شد

ما درخواست کردیم به مناسبت سال جهانی تنوع زیستی به مدت ۵سال طبیعت ایران به آیش گذاشته شود. یعنی هرگونه بهره‌برداری اقتصادی، اجرای پروژه‌های عمرانی در مناطق حفاظت‌شده و پارک‌های ملی کشور با مقررات خیلی سخت‌گیرانه‌تری روبه‌رو شود و موقتآ مجوز شکار صادر نشود. این موضوع هم بازتاب گسترده‌ای داشت که تقریبآ به یک جریان تبدیل شده است.

اتفاقآ این طرح «آیش» شما را من پی‌گیر بودم و شاهد بودم که در وبلا گ‌های محیط‌زیست چطور بازتابی داشت. برخی خیلی استقبال کردند برخی نظرات مخالفی داشتند. با توجه به گسترده‌گی این بحث آیا از سوی مسئولین عکس‌العملی نشان داده شد؟

نه متاسفانه! جالب است بدانید این همه مطالبی که نوشته شد آن شخص اولی که در واقع موضوع مربوط به ایشان بود از این موضوعات اظهار بی‌اطلاعی کردند. این را طی گفت‌وگوی تلفنی که با ایشان داشتم فهمیدم. ایشان گفتند هیچ‌کدام از این مطالب را تا حالا نخوانده‌ام و ندیده‌ام!

حدود دو/سه سال است که سازمان محیط‌زیست به مطالبی که در موردش نوشته می‌شود جواب هم نمی‌دهد!

مثلآ در پرتیراژترین روزنامه‌ی کشور – روزنامه‌ی همشهری - مطالب انتقادی خیلی تندی منتشر می‌شود. گاه آمارها حتی اغراق‌آمیز هست که شاید ماجرا آن طور نباشد که مطرح می‌شود؛ سازمان محیط‌زیست به آن‌ها هم پاسخی نمی‌دهند و کار خودشان را می‌کنند! این طرف روزنامه‌نگاران کار خودشان را می‌کنند. آن سو کسانی که تخریب محیط زیست می‌کنند هم کار خودشان را می‌کنند.

یک جور اوضاع بغرنجی است. زیست‌گاه‌ها به حال خودشان رها شده‌اند.

بنیاد میراث پاسارگاد امسال را به نام سال «محیط زیست و میراث طبیعی ایران» اعلام کرده است. یکی از دلایل‌اش وضعیت بحرانی محیط زیست است که به فاجعه‌ی ملی تبدیل شده است. آیا شما هم با این موضوع هم‌عقیده هستید؟ و دیگر این که اصولآ این نام‌گذاری‌ها چقدر می‌تواند در اهدافی که مَدّ نظر است تاثیر بگذارد؟

من فکر می‌کنم حداقل این هست که توجه‌ی رسانه‌ها را به موضوع جلب می‌کند. شاید یکی از مشکلات محیط زیست در ایران این هست که حتی محیط زیست دل‌مشغولی جدی رسانه‌های ما هم نیست.

در جهان غرب - جهان متمدن - محیط زیست و توسعه‌ی پایدار ممکن است بُن‌مایه‌ی فکری یک روزنامه‌نگار هنری، اقتصادی و یا یک روزنامه‌نگار سیاسی باشد. یعنی یک روزنامه‌نگار اقتصادی می‌گوید مثلآ این طرح پروژه‌ی اقتصادی چقدر با موضوع محیط زیست ارتباط پیدا می‌کند.

این را فرد پذیرفته است که رابطه‌ای بین مولفه‌های موجود در یک فضای اکولوژیک وجود دارد؛ همه‌ی پدیده‌ها در تعامل با هم هستند و این که تعریف کنی هر چیز درست سر جای خودش قرار گرفته یا نه را و نسبت‌اش را با محیط زیست، با آن اقتضائات اکولوژیک، پیدا کنیم.

متاسفانه در ایران چنین ذهنیت و فضایی بین روزنامه‌نگاران، مسولین و کارشناسان نیست. یعنی این که محیط زیست عمدتآ یک موضوع فان تلقی می‌شود. یک موضوعی که دل‌مشغولی یک گروهی است. تفنن است دیگر! حالا یک عده‌ای اعتقاد و توجه دارند و یک عده هم ندارند.

این جور نام‌گذاری‌ها می‌تواند توجه افرادی را که کمتر علاقه‌مند به محیط زیست هستند را جلب کند. به هر حال جز این کار، کاری از دست ما برنمی‌آید! یک سری کار اطلاع‌رسانی و تبلیغ و داد و هیاهو! همین کارها را می‌توانیم انجام دهیم.

از شما به عنوان یک متخصص در امور محیط زیست سوال می‌کنم؛ فکر می‌کنید چه راه‌کارهایی می‌شود پیشنهاد داد تا کشور ما از این وضعیت بحرانی – در مورد محیط زیست - بیرون بیاید؟

ماجرا خیلی پیچیده است! ما باید فقط این را در نظر بگیریم که اساسآ توسعه‌ی پایدار یعنی یک توسعه‌ی طبیعت‌محور. توسعه‌ای که بر مبنای اقتضائات اکولوژیک محیط و سرزمین طراحی و راه‌بری و هدایت می‌شود. من فکر می‌کنم این که ما به این ذهنیت برسیم خیلی کار دارد! شاید بیست/سی سال دیگر ما به این ذهنیت برسیم.

متاسفانه ما یک شرایط دشوار اقتصادی داریم. به‌شدت بحران اشتغال داریم. گفته می‌شود ما بیش از ۴میلیون نفر جویای کار داریم که هر سال حدود ۸۰۰هزار نفر به این‌ها اضافه می‌شود!

الآن در بحث روستایی و عشایری ما سالانه ۲۰۰هزار نیروی مازاد کار وجود دارد که تامین شغل و درآمد برای این‌ها در شرایط موجود جز درآویختن به طبیعت، از طبیعت کندن و به خورد این زندگی روزمره دادن اقتصاد ایران راهی را جز این بلد نیست.

من نمی‌خواهم فقط دولت را متهم کنم. من می‌گویم حتی کارشناسان ما، کارشناسان مستقل، اقتصاددانان مستقل ما نگاه‌شان به موضوع اقتصاد یک نگاه مربوط به ۱۰۰سال پیش است. نگاهی است که خیلی قدیمی است!

ذهنیت‌ها را درباره‌ی تمدن، توسعه، رفاه، پیش‌رفت که در نظر بگیریم؛ مثلآ یک سری ذهنیت‌هایی که خود روزنامه‌نگاران جا می‌اندازند این که ما خیلی کشور ثروتمندی هستیم و چنین و چنانیم! در صورتی که اصلآ این‌جور نیست! اتفاقآ کشور خیلی فقیری هستیم!

یک کشوری که متوسط دریافت بارش‌های جوّی‌اش، یک‌سوم متوسط جهانی است؛ کشوری که ۲۰در صد مساحت‌اش بیابان خالص است؛ یعنی هیچ‌گونه زادآوری زیستی – حداقل زادآوری زیستی - در آن صورت می‌گیرد؛ این کجایش کشور ثروتمندی است!؟

ما به جای این که برای زندگی خودمان از طبیعت مصرف کنیم اتفاقآ راهی جز پایدارکردن طبیعت نداریم. ما دومین کشور دنیا در فرسایش خاک هستیم. ششمین کشور دنیا در جنگل‌زدایی هستیم. جزو ۵کشور اول دنیا در بیابان‌زایی هستیم. اولین کشور دنیا از نظر بیابان‌زایی با تاثیر مولفه‌های انسانی هستیم.

خاک ما هر سال دارد شسته می‌شود و می‌ریزد توی خلیج فارس و دریای خزر. کشاورزی ما روزبه‌روز دارد بی‌رونق‌تر می‌شود. آب‌های زیرزمینی ما دارند روزبه‌روز بیشتر دچار فرونشست می‌شوند.

این آینده‌ای که پیش روی ماست؛ آینده‌ی خیلی روشن و امیدبخشی نیست! ما برای برنامه‌ریزی توسعه چاره‌ای جز این نداریم که به مولفه‌های طبیعی، مولفه‌های اکولوژیک روی بیاوریم.

ما به یک توسعه‌ی طبیعت‌محور کیفیت‌گرا احتیاج داریم. نه یک توسعه‌ای کمیت‌گرای طبیعت‌سوز! آن چیزی که متاسفانه اکنون وجود دارد!


گپ نوروزی با استاد حسن ناهید؛ نی‌نواز و استاد ناهید اصفهانی؛ خواننده‌ی گل‌ها

«از هزاری استاد پیرنیا تا بزرگ‌داشت استاد شهیدی»


چهارمین و آخرین برنامه‌ی گپ نوزوزی اختصاص دارد به صحبت‌های دو تن از مفاخر عالم موسیقی میهن‌مان؛ استاد «حسن ناهید» نوازنده‌ی برجسته‌ی «نی» و استاد «ناهید دایی‌جواد» یکی از خوانندگان خوشنامی که آثار جاودانه‌ای در برنامه‌های «گل‌ها» از خود به یادگار گذاشته‌اند.

Download it Here!

حسن ناهید در تهران مشغول تدریس به هنرجویان علاقه‌مند به ساز «نی» هست و ناهید دایی‌جواد در اصفهان به هنرجویان در رشته‌ی «آواز» تعلیم می‌دهد.

یادآوری کنم سال گذشته با حسن ناهید و ناهید دایی‌جواد گفت‌وگوهای جداگانه و مفصلی داشته‌ام.

ابتدا پای صحبت‌های حسن ناهید می‌نشینیم. حسن ناهید بیشتر دوست داشت در باره‌ی موسیقی صحبت کنیم تا نوروز!

استاد «حسن ناهید» نوازنده‌ی برجسته‌ی «نی»

استاد بهترین خاطره‌ای که از نوروز به‌یاد دارید چیست؟

ایامی که آدم بچه است و در سنین نوجوانی؛ دل‌خوشی دارد که نوروز می‌آید و لباس‌های نو می‌پوشد و همه چیز برای‌اش نو می‌شود.

بعد که بزرگ‌تر می‌شود و وارد مسائل زندگی می‌شود؛ دیگر نوروز برای‌اش آن لطف و زیبایی دوران نوجوانی را ندارد. و این سال‌های بزرگ‌سالی هر سال که نوروز می‌آید؛ هر کدام‌مان امیدمان این است که در هر رشته‌ای که هستیم؛ آن رشته موفق باشد، مورد علاقه قرار بگیرد. مورد تشویق قرار بگیرد. به آن کمک کنند تا رشد کند.
امیدوارم که سال‌به سال به‌تر شود!

انشاالله! استاد ممنون از صحبت‌هاتان حالا اگر اجازه بدهید برویم سراغ دوران کودکی‌تان و نوروز.

خواهش می‌کنم.

کدام‌یک از آداب و رسوم نوروز در کودکی برای‌تان جذاب بود؟

من هم مثل همه‌ی انسان‌های دیگر. دوران بچه‌گی دل‌خوش بودیم که نوروز می‌آید. لباس نو می‌پوشیم. کفش نو می‌پوشیم. شب کفش و لباس‌مان را بالای سرمان می‌گذاشتیم و می‌خوابیدیم. صبح با لباس نو منتظر بودیم که اقوام و خویشان نزدیک عیدی به ما بدهند.

بعد که آدم بزرگ می‌شود؛ مسائل و مشکلات زندگی پیش می‌آید نوروز کم‌کم رنگ می‌بازد. بهترین خاطرات‌ام از نوروز همان دوران بچه‌گی و نوجوانی‌ام بوده است.

امیدوارم هر سال که نوروز می‌آید؛ سال به سال زندگی مردم ایران بهتر شود. دل‌خوش‌تر و امیدوارتر به آینده‌ی خودشان باشند! این امیدواری را دارم که انشاالله به‌وقوع هم خواهد پیوست.

یادتان است بهترین عیدی‌ای که در کودکی گرفتید چه بوده؟

آن‌قدر که یادم نمی‌ماند! ولی همان عیدی‌های بچه‌گی هست که مثلآ قوم خویش‌ها یک تومان، دو تومان می‌دادند یا پنج‌زار به ما می‌دادند دیگر ما دنیا را سِیر می‌کردیم!

اما از نظر فرهنگی و هنری اگر یادی از هنرمندان گذشته کنند و یا تشویق کنند،حالا من که نه! دیگران را می‌گویم، این کارها بهترین عیدی است که امیدوارم همیشه قدر هنرمندانی که داریم را بدانیم و بزرگ‌داشتی برای‌شان بگیریم.

خدا می‌داند که من برای مراسم بزرگ‌داشت آقای «عبدالوهاب شهیدی» چقدر خوش‌حال شدم!
چون من بیش از چهل و پنج، شش سال است که با استاد شهیدی دوست هستم و در خانواده‌ی ایشان مانند بچه‌ی آن‌ها بودم و به همین لحاظ شاهد بوده‌ام که ایشان در مکتب استاد «مهرتاش»، مکتب استاد «پایور» و دیگران؛ خیلی زحمت کشیدند.

بزرگ‌داشت این بزرگان و یادشان را گرامی داشتن خیلی برای ما ارزش‌مند است! وقتی یک هنرمندی، خدای ناکرده، مثل استاد «پایور»، استاد «مشکاتیان»، آقای «شهریار فریوسفی» از دنیا بروند دیگر برگزاری مراسم بزرگ‌داشت چه فایده‌ای برای‌شان دارد؟ باید تا این‌ها زنده هستند برای‌شان کاری کرد و قدرشان را دانست و بزرگ‌داشتی برای‌شان گرفت!

خانم ناهید می‌خواهم از نوروز برای‌مان بگویید و خاطرات خوش بچه‌گی و بهترین خاطره‌تان از نوروز!

والله اصفهان در نوروز خیلی شلوغ است و رفت و آمد فوق‌العاده در خیابان‌ها و ترافیک سنگین و وحشتناک است! البته در کودکی ما هم همین‌طور بود یعنی شب عید را خیلی دوست می‌داشتیم؛ مخصوصآ خریدن کفش نو را!

می‌دانید که یکی از مراسم مهم شب عید برای بچه‌ها این است که کفش حتمآ باید نو باشد! خاطرات شیرین از گذشته زیاد دارم. بودن پدر بالای سرمان که الآن از این چیزها محروم هستیم.

استاد «ناهید دایی‌جواد» یکی از خوانندگان خوشنامی که آثار جاودانه‌ای در برنامه‌های «گل‌ها» از خود به یادگار گذاشته است؛ عکس‌ها، مینو صابری (زمانه)

می‌گویید خاطره‌ی شیرین زیاد دارید؛ برای ما تعریف کنید.

من بچه که بودم در محله‌ای در اصفهان زندگی می‌کردم به اسم «احمدآباد» کوچه‌ی «پاچنار ِ دارالبطیخ».
دارالبطیخ یعنی سَرای خربزه.

من تا ۱۰ سالگی در آن محله زندگی می‌کردم. یادم هست که آن‌جا درخت چناری بود به اسم چنار دارالبطیخ. توی آن چنار یک مغازه بود؛ یعنی این‌قدر این چنار بزرگ بود!

ما هم چیزهایی که برای شب عید نیاز داشتیم از آن مغازه می‌خریدیم. مثل نان و ماست و خرما و سنجد و سماق و سیر و این‌جور چیزها.

یادم می‌آید برخی از افراد سبزه‌ای درست می‌کردند و حتمآ یک نارنج هم کنارش می‌گذاشتند و سبزه را دست‌شان می‌گرفتند و به در خانه‌ها می‌آمدند و تبریک می‌گفتند و بزرگ‌ترهامان به آن‌ها کمک، مالی، می‌کردند.

آن‌زمان سفره‌ی هفت‌سین به این صورت نبود و سبزه‌ها را دست آن‌هایی می‌دیدیم که به در خانه‌ها می‌آمدند. من نمی‌دانم بودن نارنج کنار سبزه به چه دلیل بود اما حتمآ باید نارنج در کنار سبزه می‌گذاشتند!

خلاصه این خاطرات و پوشیدن لباس نو و عیدی گرفتن از بزرگ‌ترها برای من خیلی شیرین بود.
عیدی‌هایی که می‌گرفتیم خیلی مبلغ‌اش کم بود. مثلآ یک تومان و دو تومان بیشترین عیدی‌ای بود که به بچه‌ها می‌دادند.

بهترین عیدی‌ای که گرفتید و یادتان مانده چه بوده؟

یادم هست ترانه‌ای را در رادیو ایران اجرا کردم به نام «قسم به‌خدا» که آهنگ از «موسی‌خان معروفی» بود شعر آن از «بهادر یگانه» بود و آقای «معروفی» آن‌را تنظیم کرده بود. قرار بود این آهنگ نوروز از رادیو پخش شود. وقتی من این‌را اجرا کردم و ضبط شد؛ آقای «پیرنیا» به من گفتند «تو حق‌العمل‌ات را نمی‌خواهی؟» من گفتم مگر قرار است به من حق‌العمل بدهید؟ گفتند آره خب بالاخره آهنگ‌ات را ضبط کردیم.

یک اسکناس هزاری به من دادند و گفتند این عیدی تو!

یادم هست هزاری سبزرنگ بود. این برای من خیلی شیرین بود! من همان زمان معلم بودم و حقوق ماهیانه‌ام 720 تومان بود. این هزاری برای من خیلی جالب بود و وقتی از تهران به اصفهان برگشتم آن‌را دادم به پدرم و نمی‌دانستم باید چه‌کاراش کنم!

این عیدی‌ای بود که آقای پیرنیا به من دادند.

و موفقیت دیگری در نوروز سال ۱۳۴۱ داشتم به‌خاطر اجرای ترانه‌ی «غروب کوهستان».
تشویقی که مردم در آن سال کردند بهترین عیدی‌ای بود که گرفتم.


گپ نوروزی با اسماعیل میرفخرایی و بهروز رضوی؛ پیشکسوتان رادیو و تلویزیون

«از لباس و کفش گشاد تا ساز دهنی»


در سومین برنامه‌ی گپ نوروزی؛ پای صحبت دو تن از پیشکسوت رادیو و تلویزیون می‌نشینیم. آقایان اسماعیل میرفخرایی و بهروز رضوی.

Download it Here!

ابتدا حرف‌های اسماعیل میر فخرایی را می‌شنویم که از نوروز می‌گوید و این‌که هیچ خاطره خوشی از آن ندارد! میرفخرایی از حساسیت‌اش نسبت به محیط‌زیست هم می‌گوید و مسائلی را در این زمینه مطرح می‌کند. بهروز رضوی هم از خاطرات نوروزی برای‌ما صحبت می‌کند.

یادآوری کنم که چند ماه پیش با میرفخرایی و بهروز رضوی گفت‌وگوهای جداگانه‌ای داشته‌ام.

جناب میرفخرایی؛ بهترین خاطره‌ای که از نوروز دارید را برای‌مان تعریف کنید.

والله متاسفانه من هیچ خاطره‌ی خوشی از نوروز ندارم! برای این‌که همیشه لباس‌های نویی که تن ما می‌کردند گشاد بود و همیشه گردن‌ام از این بابت اذیت می‌شد و یا کفش‌ها گشاد بودند و پاهام را می‌زدند. چون لباس‌هام همیشه ناراحت بوده هیچ‌وقت خاطره‌ی خوشی ندارم. منتهی بعد از یکی، دو روز اول که این مسئله یواش‌یواش عادت می‌شد؛ به روزهای بعدی که می‌رسیدم خوشحال می‌شدم چون هوا در این فصل خیلی خوب است و از همه مهم‌تر این‌که تعطیل بودیم.

تعطیلی مدارس برای ما بچه‌هایی که در دوران مدرسه تحت استرس و فشار بودیم؛ تعطیلی ِ لذت‌بخشی بود!
من یادم نمی‌رود که بسیاری از تعطیلات نوروزی را مجبور می‌شدم بنشینم و کتاب‌نویسی کنم. چه خوب است که این عادت کتاب‌نویسی از سر بچه‌ها و مدارس افتاده؛ برای این‌که خط‌مان را خوب می‌کرد اما تمام نوروزمان را مجبور بودیم بنشینیم یک دور از روی کتاب‌مان بنویسیم؛ با خط‌کشی!

به‌هر حال الآن خوشحال‌ام که در مدارس آن‌هایی که عقل‌شان می‌رسد زور نمی‌گویند و آن‌هایی که عقل‌شان نمی‌رسد؛ نوروز بچه‌ها را خراب می‌کنند.

خاطرات بچه‌گی بخشی از آن مربوط می‌شود به فشارهایی که از محیط؛ از جمله مدرسه؛ بر آدم وارد می‌شد ولی اگر بچه‌را، که ما هم زمانی بچه بودیم و حالا بچه‌ی ۶۴ ساله‌ای هستم- به حال خودش رها کنند؛ با همان زیبایی درخت، غنچه و با همان آرامش یک حیوان اهلی، این‌را به مفهوم مثبت‌اش می‌گویم چون عاشق حیوانات‌هستم، بچه‌ها این‌قدر عقده‌ای نمی‌شوند که وقتی بزرگ شوند حیوانات را اذیت کنند، دیگران را اذیت کنند.

در نتیجه من معتقدم بچه‌ها در سن حدود هفت هشت تا ۱۲، ۱۳ سالگی دارند شکل می‌گیرند. نباید این‌ها را اذیت کرد بخصوص در مورد علاقه به طبیعت به درخت به حیوانات.

الآن در این دوره و زمانه بدترین خاطره‌ی شخص من این است که می‌بینم انسانی، حیوانی را اذیت می‌کند و وقتی می‌بینم انسانی به حیوان محبت می‌کند همه‌ی دنیا برام نوروز می‌شود!

اسماعیل میرفخرایی؛ عکس از مینو صابری

بهترین عیدی‌ای که گرفتند و در خاطرتان مانده چه بوده؟

بچه بودم از مجموعه پولی که به عنوان عیدی جمع کرده بودم به مبلغ ۸۰ تومان؛ ۴۰ تومان هم پدرم گذاشت روی آن؛ شد ۱۲۰ تومان. یک رادیوی ترانزیستوری خریدیم و با این رادیو سال‌های سال من از طریق رسانه‌های آن زمان که اطلاع‌رسان بودند و برنامه‌های فرهنگی داشتند کلی شارژ شدم!

حالا اگر پیام تبریک و یا حرف خاصی با شنوندگان ما دارید بفرمایید.

والله تبریک که باید گفت چون مسئله‌ی عوض شدن فصل است! بخصوص که در ایران به‌طور عجیبی بهار خیلی زود شروع شده!

آب و هوا کلآ عوض شده به دلیل آلودگی و یا مسائل دیگری که به گرمای کره‌ی زمین کمک می‌کند. یخ‌های قطبی آب شده و در نتیجه بهار زود آمده ولی با این‌که زود آمده جای تبریک دارد اما نکته‌ی اساسی که در سال آینده ما باید رعایت کنیم و مواظب باشیم. این کره‌ی زمین دارد آثار بیماری‌ای از خودش نشان می‌دهد که ناشی از مصرف‌های بی‌رویه‌ی ما است! چه در سوخت و چه در مواد غذایی و تولید آلودگی و این‌ها است.

از این حرف‌ها زیاد زده‌ایم ولی بهترین هدیه‌ای که آدم‌ها می‌توانند در این سال جدید به هم بدهند این است که مصرف‌شان را پایین بیاورند تا آدم دیگر نبیند که توی رادیو و تلویزیون‌های داخلی به‌عنوان وعید به مردم؛ اولین خبر افزایش مواد خوراکی و میوه است!

آدم گاهی وقت‌ها خجالت می‌کشد وقتی می‌بیند اولین خبر ایران – هم‌چنان که من امروز ساعت ۲ بعد از ظهر از تلویزیون کشورم دیدم خجالت کشیدم - که دیدم در این جهان وانفسا اولین خبر خوشی که به ما می‌دهند این است که نگران میوه نباشید! میوه کم یا زیاد که خبر اول نیست!

بهروز رضوی؛ عکس از مینو صابری

بهروز رضوی در آغاز صحبت‌هاش به سراغ خواجه‌ی شیراز رفت و گفت:

خواجه شیراز یک، دوبیت؛ تبریک دارد که من این‌را تقدیم می‌کنم به همه‌ی شنوندگان و همه‌ی هم‌وطنان‌ام. البته من کلمه‌ی «زندگانی» را جای‌گزین «شهریاری» می‌کنم.

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر زندگانی برقرار و بر دوام
سال خُرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

انشاالله این هشت دعایی که حافظ شیراز ۸۰۰، ۹۰۰ سال پیش کرده؛ در حق همه‌ی هم‌وطنان عزیزم، ایرانیان نازنین؛ کسانی که صدای من را می‌شنوند؛ به قوت خودش باقی باشد انشاالله!

جناب رضوی بهترین خاطره‌ای که از نوروز به‌یاد دارید چه بوده؟

والله بهترین خاطره‌ی نوروز برمی‌گردد به دوران کودکی آدم که فارغ از همه‌چیز است. هم بزرگ‌ترها به او توجه می‌کنند هم تعطیلات مدرسه‌اش هست و هم گرفتاری‌ای ندارد و هم عیدی‌هایی که می‌گیرد.

شاید بتوانم به عنوان بهترین خاطره بگویم که تقریبآ ۱۳، ۱۴ ساله بودم که یکی از آشنایان از مشهد برای‌ام یک «ساز دهنی» به‌عنوان عیدی آورد. من تا روز سیزده‌به‌در که به باغ رفتیم با این ساز دهنی سه‌، چهارتا آهنگ یاد گرفته بودم. این خیلی من‌را خوش‌حال کرد. بعد از آن سازدهنی زدن‌ام ادامه پیدا کرد و در آن به مهارت‌هایی هم رسیدم. این می‌تواند بهترین خاطره‌ی نوروزی من باشد!

در پایان اگر پیام و یا حرف خاصی با شنوندگان ما دارید بفرمایید.

من به‌عنوان یک ایرانی به همه‌ی هم‌وطنان‌ام توصیه‌ام این است که؛ این مراسم و آداب نوروز را در هر جای دنیا که تشریف دارند در حفظ‌اش کوشا باشند!

چرا که با تغییرات فراوانی که در طی قرون در همه‌ی شئونات در زندگی ما ایرانیان پیش آمده؛ این مراسم و مناسک نوروزی‌را هرگز فراموش نکرده‌ایم و هم‌چنان ادامه دادیم و در حفظ‌اش پایداری کردیم چرا که سهم عمده‌ای از ایرانیت ما را همین آداب و رسوم ما را دارد و به انجام می‌رساند.

استدعای بنده به عنوان یک هم‌وطن حقیر و کوچک این است که حتمآ در حفظ این مراسم و این آئین‌ها کوشش کنند.


گپ نوروزی با پوری بنایی و احمد رسولی

از نجات یک اعدامی تا ثواب زیارت مکه


در این برنامه با دو تن از هنرمندان قدیمی گفت‌وگو کرده‌ام. ابتدا با خانم «پوری بنایی» بازیگر سینما و سپس با آقای «احمد رسولی»، کمدین کافه‌ها و کاباره‌ها.

Download it Here!

سه سال پیش گفت‌وگویی با «پوری بنایی» داشتم که در ایام نوروز از «رادیو زمانه» پخش شد. بعد از پخش این گفت‌وگو شمار زیادی از مخاطبین اظهار خوشحالی کردند از این‌که بعد از سال‌ها صدای پوری بنایی را شنیده‌اند.

یکی از شنوندگان رادیو زمانه برایم نامه‌ای فرستاد که در انتها جمله‌ای نوشته بود که خیلی برایم جالب بود!

نوشته بود «بیش از ربع قرن بود ما از حال خانم بنایی بی‌خبر بودیم!».

پوری بنایی از آن دست هنرمندانی است که با این‌که بیش از سی سال است که فعالیت هنری ندارد اما هم‌چنان محبوب است؛چه برای هم‌نسلان ما و چه هم‌نسلان بچه‌های ما.

پوری بنایی در آغاز صحبت‌هاش گفت:

به شنوندگان شما سلام عرض می‌کنم و آرزو می‌کنم سال ۱۳۸۹ برای تمام هم‌وطنان عزیز؛ چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران سالی پر از برکت، شادی، سلامتی و پیروزی باشد.

آرزو می‌کنم هم‌وطنان عزیزی که دور از وطن هستند انشاالله هرچه زودتر به وطن عزیز برگردند تا همه دور هم باشیم!

خانم بنایی از خاطرات نوروزی که مربوط به فعالیت هنری‌تان باشد. چی دارید برای‌مان تعریف کنید؟

والله من خاطره زیاد دارم! تمام زندگی گذشته‌ی من با قشنگ‌ترین خاطرات زندگی توام بوده و هست و با خاطرات شیرین زندگی می‌کنم.

پوری بنایی / عکس از مینو صابری

دوران کار سینمای من همه‌اش خاطره بوده. همه‌اش محبت بوده. همه‌اش احترام بوده.

با مرحوم «فردین» نازنین که فیلم «جهنم باضافه‌ی من» را کار می‌کردیم باور کنید که این مرد بزرگوار – روح‌اش شاد - در آن‌زمان که برای فیلم‌برداری به‌اتفاق ۵۰ نفر عوامل فیلم رفته بودیم، توی قلب کویر، با آن گرما. در عید نوروز فردین از شیر مرغ تا جان آدمی‌زاد را برای ما فراهم کرده بود که به هیچ کدام از ما سخت نگذرد. و عیدی برای ما درست کرد. عیدی پر از شادی، پر از نشاط، پر از محبت!

آقای فردین روز عید به همه‌ی ما «دشت» داد. در این سال نو روح‌اش شاد باشد. جای‌اش همیشه خالی است!

بهترین عیدی‌ای که گرفتید چه بوده؟

بزرگترین عیدی‌ای که من امسال گرفتم ازتمام بنیادهای خیریه‌ای که من برای‌شان کار می‌کردم بود. آن‌ها برای من تقدیرنامه فرستادند.

از خیریه‌ی خانم «آراسته»، خیریه‌ی «بنیاد زینب کبری»، از «سازمان اصلاح و تربیت کودکان» که من یک بچه‌ی اعدامی را نجات دادم! از «محک» از «کهریزک» این‌ها همه برای‌ام تقدیرنامه فرستادند.

این‌ها بزرگ‌ترین عیدی و دشتی بوده که من امسال گرفتم و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم!

بعد از گفت‌وگو با پوری بنایی به سراغ یکی از حاجی‌فیروزهای قدیم رفتم. آقای احمد رسولی.

احمد رسولی یکی از کمدین‌های مشهور کافه‌ها و تاترها و کاباره‌های تهران بود که به همراه برادرش – که به «برادران رسولی» مشهور بودند - به روی صحنه می‌رفتند و دل مردم را شاد می‌کردند.

چند ماه پیش که برنامه‌ی «۵ سیر عرق پونزه‌زار» از رادیو پخش شد؛ که گفت‌وگویی بود با احمد رسولی و صحبت درباره‌ی حال و هوای کافه‌ها و کاباره‌های تهران، دیدم با اینکه نسل جوان اکثرشان «برادران رسولی» را نمی‌شناسند اما از این برنامه خیلی استقبال کردند.

احمد رسولی با این‌که ۷۰ ساله است همچنان قبراق و سر حال در تالار پذیرایی‌ای که در تهران دارد «تالار یاقوت» در عروسی‌ها و مراسمی که در تالار برگزار می‌شود برنامه اجرا می‌کند.

جناب رسولی بهترین خاطره‌ای که از نوروز دارید چه بوده؟

بهترین خاطره‌ی من از نوروز برمی‌گردد به چهل‌واندی سال پیش.

اوایلی بود که می‌خواستیم بیایم توی این شغل و حرفه. مجبور شدم به‌خاطر شادی مردم و به‌خاطر اینکه خودم را نشان بدهم – چون شب‌ها می‌رفتم توی «سیروس» و عروسی‌ها و سیاه می‌شدم - مجبور شدم «حاجی‌فیروز» بشوم و راه بیافتم توی خیابون‌ها و جلوی در تاترها و با یک «داریه» به مردم شادباش بگویم و عید را تبریک بگویم؛ مبارک‌تون باشه. و برای مردم به زبان‌های مختلف می‌خوندیم. به زبان فارسی، ترکی. به زبان یهودی‌های محترم ... می‌خواندیم.

ما از آن‌دست هنرمندانی هستیم که همه‌ی شخصیت‌ها و همه‌ی اعیاد را دوست داریم!

علاوه بر این، بگویم افتخار بنده که ۷۱ سال از عمرم می‌رود این است که نوروز پیروز است و هیچ‌وقت با هیچ زوری از بین نخواهد رفت!

احمد رسولی / عکس از مینو صابری

این «نوروز» برای ما خاطره‌های بسیار عزیزی دارد و امیدوارم خداوند به باطن «زهرا» همه‌ی دوستان؛ بالاخص هنرمندان را زیر چتر خودش صحیح و سالم نگه دارد.

خانم محترم من که شما را آن‌قدر نمی‌شناسم ولی همین‌قدر که یادی از هنرمندان می‌کنی، هنرمندان قدیمی، واقعیت را بگویم این خودش یه نوع مکه‌ای است که مشرف می‌شوی! خدا نگه‌تان دارد!

قربان شما بروم! بهترین عیدی‌ای که گرفتید یادتان هست؟

بله! بهترین عیدی‌ای که گرفتم دو/سه‌تا پند و اندرز بود که در آن زمان از استاد خودم استاد «ناصر فره‌مند» استاد هنر تاتر در ایران که به من داد.

گفت پسر جان این‌ها را به نام عیدی به‌ات می‌دهم: «چشمات پاک باشد. قلب‌ات پاک باشد. دست‌ات پاک باشد. با چشم بد به ناموس مردم نگاه نکنی! دروغ از همه‌ی چیزهای دنیا بدتر است و هیچ‌چیزی بدتر از دروغ در دنیا نیست!»

این‌ها جملاتی بود که آقای ناصر فره‌مند به من عیدی داد. آقای فره‌مند – خدا رحمت‌اش کند - در اصفهان تاتر داشتند.