گزارشی از لآلهخوانی در موسیقی ترکمن
لآله؛ نالهی دلخراش دختر ترکمن
اگر موسیقی ترکمن را به دو دستهی «با آلات موسیقی» و «بدون آلات موسیقی» تقسیم کنیم، در بخش موسیقی بدون آلات موسیقی، زنان ترکمن ترانههایی دارند که سینهبهسینه گشته و هنوز هم گاه به صورت گروهی و گاه تکخوانی اجرا میشود. از آن جمله میتوان به «لالایی»ها و «لآلهخوانی» اشاره کرد که ما در این برنامه با لآلهخوانی آشنا میشویم.
لآله، نالهی دلخراشی است که از گلوی دختران بهغربترفتهی ترکمن بلند میشده است.
زمانی که ترکمنها، کوچنشین بودند گاه دختری خواسته یا ناخواسته از ایل خودش جدا میشده و با ایل غریبه وصلت میکرده. همین وصلت آغاز جدایی او از خانه و کاشانهاش بوده و در غم فراق خانواده سرودههایی که به لآله معروفند را میخوانده.
وقتی از استاد «خالد سعادتی» بخشی ترکمن پرسیدم معنی کلمهی لآله چیست گفت:
امروزه کلمهی لآله جانشین آن ناله شده. چون باید دل بسوزد که آن ناله از حنجره بلند شود. این ناله از گلوی دختری که انگار در چاهی افتاده و سرش را بالا میگرفته تا فریاد بزند من در چاه افتادهام بلند میشده.
استاد سعادتی برای اینکه لآلهی واقعی را بشنویم سرش را رو به آسمان گرفت و همزمان که ناله از گلو سر میداد با دست ضرباتی به گلوی خود میزد.
خالد (طواق) سعادتی، خواننده و دوتارنواز برجستهی ترکمن، دربارهی لآله میگوید:
در گذشته ترکمنها کوچنشین بودند. در ضمن خیلی اعتقادشان به دین اسلام قوی بوده. به همین دلیل نام ترکمن، در اصل «ترکایمان» بوده که بعدآ شده ترکمن.

دین اسلام میگوید دختران را تا پیش از سن سیزدهسالگی به خانهی شوهر بفرستید و ترکمنها هم برای اینکه به گفتهی اسلام عمل کنند دخترانشان را در سن پایین شوهر میدادند.
معمولآ بهخاطر کوچنشینبودن ممکن بود دختر را به ایل غریبه بدهند که آن ایل کوچ میکرد و فرسخها با خانهی پدری دختر فاصله میگرفت.
آن زمان هم که وسایل نقلیه نبود. با الاغ و اسب سفر میکردند و ممکن بود چهار شبانهروز راه را طی کنند تا به مقصد برسند. دختر که بهتنهایی نمیتوانست سفر کند باید با چند اسب و الاغ همراه او میرفتند و باید امنیت برقرار بود.
برای همین دخترها نمیتوانستند به خانهی پدری بروند. گاه میشده که فرزندش را بزرگ میکرده، داماد میکرده شاید در این مدت یکبار به دیدار پدر و مادرش میرفته. این فراقها باعث میشده که این دختران ناله سر دهند.

بعدها کسانی که میخواستند لآلهخوانی را زنده نگاه دارند به جای ناله زمزمه میکردند لآله لآله ... . امروزه هم باید دخترها سرشان را بالا بگیرند و ناله سر دهند و با ضربات دست به گلو آن ناله را سر دهند.
ترجمهی یکی از معروفترین لآلهها:
اگر سنگی را به چاهی بیاندازی او گموگور میشود مادرجان
اگر دختری به ایل غریبه داده شود گموگور میشود مادرجان
ایل غریب ایل بدی هستند؛ نگذاشتند در جایی آرام بگیرم
نگذاشتند موهای سیاهام را شانه بزنم
روی نمد سفیدمان رد پایام باقی مانده مادرجان
در بشقاب رنگین سهم من باقی مانده مادرجان
وقتی که گلهای صحرایی از گرما سوختند من نیز سوختهام
وقتی که گلهای پیاز پژمرده شدند بدان که من نیز پژمردهام
وقتی که دوستانام از من پرسیدند بگو که من مردهام مادرجان
وقتی که دایی و خالهام آمدند بگو که من مردهام مادرجان
وقتی که من مُردم چه کسی بر مزار من گریه خواهد کرد؟
حتما گورکن گریه خواهد کرد مادرجان
ای مادرجان، ای مادرجان، در میان ایل غریبه سوختهام
لآلهخوانی این برنامه را «عایشه سعادتی» اجرا کرد که پدرش استاد خالد سعادتی با دوتار نوازی ایشان را همراهی کرد.