آن‌جا که ناشنوایان از موسیقی لذت می‌برند

آن‌جا که ناشنوایان از موسیقی لذت می‌برند

یکی یکی با نظم از پله‌ها بالا می‌روند، دختران و پسران جوانی که لباس‌هایی رنگارنگ برتن دارند با ترتیب خاصی روی سن قرار می‌گیرند. صدای موسیقی فضای سالن را پرمی‌کند و همه محو تماشای گروه «دستان گویا» می‌شوند.

مجری برنامه موقع معرفی گفته که قرار است بچه‌های ناشنوا برنامه اجرا کنند، اما چه ارتباطی می‌تواند بین موسیقی و افراد ناشنوا باشد!؟

در پایین سن روبروی بچه‌های گروه زنی ایستاده که همراه با صدای خواننده لبانش باز و بسته می‌شود و دستانش اشاره‌های مخصوص ناشنوایان را همراه با موسیقی به نمایش در می‌آورد و آن‌ها نیز هم‌زمان حرکات را انجام می‌دهند.


این حرکات و این دست تکان دادن‌ها آنقدر زیبا است که لذت شنیدن موسیقی را برایت دوچندان می‌کند. بچه‌های ناشنوا چشم از دستان زن برنمی‌دارند و زن هم با یک دنیا احساس با آنان به زبان اشاره حرف می‌زند، یا بهتر بگویم ترانه می‌خواند.

تا اینجا صحنه شگفت‌انگیزاست و روح نواز، اما زمانی شگفتی‌ات افزون می‌شود که پسرها شروع به رقصیدن می‌کنند، هماهنگ با موسیقی دستمال را درهوا می‌چرخانند، رقص پاهاشان چنان موزون است که انگار موسیقی را می‌‌شنوند.

ترانه‌هایی از زبان‌های مختلف اقوام ایرانی را با زبان اشاره می‌خوانند و موقعی اشک، چشمان تماشاچیان را نمناک می‌کند که می‌خوانند:

شکوه نمی کنم من، از گوش‌های بسته
شکر تو گویم ای جان محبوب دل‌نوازم
تقدیر من چنین است با این زبان بسته
از جان و دل بگویم با هر اشاره رازم

با پوران اصدقی، سرپرست گروه «دستان گویا»، کارشناس گفتار درمانی، و کارشناس امور ناشنوایان گفت و گویی کردم:

 

Download it Here!

لطفا از خودتان برای‌مان بگویید و چگونگی فعالیت گروه‌تان.

پوران اصدقی، کارشناس گفتار درمانی و کارشناس امور ناشنوایان هستم. مدت بیست وهشت سال است که با بچه‌های ناشنوا کار می‌کنم و طی این مدت مسئول هنردرمانی بچه‌های ناشنوا هم بوده‌ام.

این کاری که در حال حاضر با بچه‌های ناشنوا انجام می‌دهیم یک فعالیت هنری به‌نظر می‌رسد ولی در واقع یک کار توان‌بخشی است برای افراد ناشنوا، که ما با این کار توانسته‌ایم کلام موسیقی را برای افراد ناشنوا مفهوم‌دار کنیم.

پوران اصدقی، سرپرست گروه «دستان گویا»

 

چه انگیزه‌ای سبب شد تا این حرکت زیبا آغاز شود؟

زمانی که یک بچه‌ی ناشنوا برای گفتار آموزی به من مراجعه می‌کرد در جلسه‌ی اول صدای این بچه را ضبط می‌کردم تا نتیجه‌ی پیشرفت کاری خودم را ببینم و بعد از یک ماه مجددا صدای این بچه را ضبط می‌کردم و پیشرفت او را متوجه می‌شدم.

روزی یک دختر هجده ساله‌ی ناشنوا به من مراجعه کرد، زمانی که می‌خواستم صدای او را ضبط کنم، به‌محض این‌که نوار کاست را در داخل ضبط صوت گذاشتم به من گفت: خوش به‌حال افراد شنوا، وقتی برادرم نوار را توی ضبط صوت می‌گذارد به نوعی سرش را تکان می‌دهد و لذت می‌برد، پدرم وقتی‌که تلویزیون نگاه می‌کند آن‌موقع که تلویزیون عکس منظره نشان می‌دهد می‌بینم که پدرم سرش را تکان می‌دهد و لذت می‌برد ولی ما ناشنواها چون نمی‌توانیم بشنویم لذتی از موسیقی نمی‌بریم.

حرف‌های این دختر خیلی روی من اثر گذاشت و با خود فکر کردم چه کاری می‌توانم برای این بچه انجام دهم؟ آیا ما می‌توانیم راهی پیدا کنیم که بچه‌های ناشنوا بتوانند از موسیقی یک درکی پیدا کنند؟

چون زمانی‌که یک خواننده می‌آید و برای بچه‌های ناشنوا برنامه اجرا می‌کند آن‌ها یک شخصی را می‌بینند که میکروفون در دست دارد و لب‌هاش تکان می‌خورد، این بچه‌ها هیچ احساسی ندارند که حالا این آدم دارد صحبت می‌کند یا می‌خواند.

روزی در منزل پای تلویزیون نشسته بودم، از تلویزیون داشت یک موسیقی پخش می‌شد. من بی‌اختیار شروع کردم و روی کلام این موسیقی، اشاره‌هایی که مخصوص بچه‌های ناشنوا بود گذاشتم. فردای آن روز که به محل کارم مراجعه کردم همان دختر هجده ساله‌ای که این شکایت را به من کرده بود صدا زدم و موسیقی را برایش پخش کردم و هم‌زمان با حرکات دستم برایش اشاره کردم.

خیره به من نگاه می‌کرد، محو تماشای من شده بود و مژه نمی‌زد. زمانی که آهنگ تمام شد (این آهنگ، آهنگ گل پامچال بود ) از او پرسیدم چه احساسی داشتی؟

گفت: خانم من احساس کردم توی جنگل‌های شمال هستم و بوی جنگل را حس می‌کردم! پشتم خیس شد واحساس کردم باران می‌آید و من دارم زیر باران خیس می شوم!

جایی که من مشغول به کار بودم یک مرکز آموزشی بود. زنگ تفریح، دیدم این دختربا عده‌ی زیادی از بچه‌ها آمدند پیش من و همان دختر به من گفت: خانم می‌شود یک بار دیگر این کار را تکرار کنید تا بچه‌های دیگر هم ببینند؟


من این کار را برای بچه‌ها تکرار کردم و دیدم همان حالت و همان حسی که به آن دختر دست داد به بچه‌های دیگر هم دست داد.

به بچه‌ها گفتم دوست دارید شما هم مثل من این کار را تکرار کنید؟ دیدم بچه‌ها خیلی راحت دارند همان حرکاتی را که من انجام می‌دهم آنها هم انجام می‌دهند و لذت می‌برند. شیوه‌ی کار ما به این صورت آغازشد.


گروه دستان گویا تا به حال چند سرود را آموخته‌اند و آیا با این روش همه‌شان موسیقی را به یک اندازه درک کرده‌اند یا آثارش در افراد مختلف متفاوت بوده؟

اولا کاری که این بچه‌ها دارند انجام می‌دهند در سطح دنیا بی‌نظیر است و درهیچ جای دنیا این شیوه انجام نمی‌شود و بچه‌های ناشنوای دیگر کشورها از این کاری که ما داریم انجام می دهیم بی‌بهره هستند.

اخیرا شنیده‌ام در برخی از کشورها از این کار کپی برداری کردند، چون گروه ما در خارج از کشور هم برنامه اجرا کرده و خیلی هم برنامه‌هاشان مورد استقبال قرار گرفته است.


در حال حاضر ۴۹۰ سرود (به مناسبت‌های مختلف) را اجرا می‌کنند و روی تک تک کلمات سرود به بچه‌ها درک مفاهیم داده می‌شود. آن‌هایی هم که معنی برخی از کلمات را متوجه نمی‌شوند محتوا و مفهوم اشعار را می‌فهمند و شاید بتوان گفت دقیقا همان حسی را می‌گیرند که افراد شنوا در موقع شنیدن این سروده‌ها احساس می‌کنند چون با حالت‌هایی که به چهره‌های خودشان می‌دهند به مخاطب خودشان می‌فهمانند که ما معنی این اشعار را فهمیده‌ایم و حس کرده‌ایم و این حس را به مخاطبین خودشان انتقال می‌دهند.


تعداد افراد گروه معمولا چند نفر هستند؟ چگونه انتخاب شدند و آیا به صورت ثابت در گروه فعال هستند؟

بچه‌های گروه ما بین ده تا شانزده نفر متغیر هستند. سال ۱۳۸۱ زمانی‌که من با بیست سال سابقه‌ی کار بازنشسته شدم این بچه‌ها هم در بهزیستی در کارهای فنی و حرفه‌ای فعالیت داشتند. ما از همانجا با این بچه‌ها فعالیت‌های هنری داشتیم.

من که بازنشسته شدم این‌ها هم دیپلم فنی وحرفه ای‌شان را از وزارت کار در سازمان بهزیستی گرفتند این بود که ما با همدیگر گروه «دستان گویا» را تشکیل دادیم و فعالیت را آغاز کردیم.

این بچه‌ها خیلی به کارشان علاقه دارند. تعدادی از این بچه‌ها به دلیل ازدواج کردن دیگر نتوانستند با ما همکاری کنند و رفتند؛ و تعدادی دیگر به‌جای آن‌ها جایگزین شدند. تعدادشان هم متغیر است، زمانی دوازده نفر هستند و زمانی شانزده نفر، بستگی به مراجعه کنندگان دارد که به موسسه می‌آیند و درخواست می‌کنند تا با این گروه همکاری کنند.


هدف‌تان از انتخاب سرودها به زبان‌های گوناگون و استفاده از انواع لباس‌های اقوام مختلف ایرانی چه بوده؟

در شرایط فعلی کارهایی که انجام می‌دهیم، سوای سرودهای مناسبتی، سرودهایی از اقوام مختلف ایران داریم که همراه با اجرای این سرودها افراد گروه لباس مخصوص اقوام مختلف را می‌پوشند.

سعی می‌شود به بچه‌ها آموزش داده شود که بچه‌ها خودشان این لباس ها را بدوزند تا این فرهنگ‌سازی به بچه‌های نا شنوا و شنوا آموزش داده شود که نسبت به کشور خودشان حساس باشند و بدانند که چه زیبایی‌هایی در کشورشان دارند که می‌توانند آن‌ها را به همه‌گان نشان دهند و همچنین توانمندی یک ناشنوا را نشان دهد که می‌تواند به همه ثابت کند که من اگر نمی‌شنوم و از یک نعمت خدایی بی‌بهره هستم می‌توانم در خیلی از کارها و عرصه‌ها توانمند باشم و خودم را نشان دهم.

بچه‌های گروه زمانی که جذب‌شان می‌کردیم برای همکاری، اصلا اعتماد به‌نفس نداشتند، سعی می‌کردند از جامعه دور باشند، احساس تنهایی می‌کردند و افسرده بودند اما الآن اعتماد به‌نفس‌شان خیلی بالا رفته است.

بازتاب اجرای این برنامه‌ها برای دیگر ناشنوایانی که عضو این گروه نیستند چگونه است؟

همه ساله در روز جهانی ناشنوایان گروه ما برای بچه‌های ناشنوای استان تهران برنامه اجرا می‌کند. بچه‌های ناشنوا خیلی زیاد این برنامه‌ها را دوست دارند و احساس غرور می‌کنند. انگار احساس می‌کنند جزوی ازاین گروه هستند.

آیا با اجرای این برنامه‌ها در مراسم از نظر مالی سهمی به اعضاء گروه تعلق می‌گیرد؟

اصلا" این کاری که ما کردیم باعث اشتغال‌زایی برای این بچه‌ها شده است. زمانی‌که ما برای اجرای برنامه به مراسم مختلف می‌رویم حق‌الزحمه‌‌ای به ما می‌دهند که ما آن را صرف همین بچه‌ها می کنیم بخشی را هم برای امورات موسسه در نظر می‌گیریم


اسم این کاری که گروه دستان گویا انجام می‌دهند چه نام دارد؟

من عضو کانون سرگرمی‌های نمایشی هستم، اسمی که این‌ها برای گروه ما گذاشته‌اند «نمایش تقلیدخوانی» هست.

تمام گروه‌هایی که در ایران به این شکل فعالیت دارند زیر نظر شما است؟

نه، فقط گروه ناشنوایان دستان گویا زیر نظر من هست. اخیرا گروه‌هایی تشکیل شده، هم در استان تهران و هم در استان‌های دیگر. من خیلی خوشحال هستم که بچه‌های ناشنوای دیگر که در استان‌های مختلف هستند هم بتوانند از چنین کاری بهره‌مند شوند.

فقط دلم می‌خواهد کسانی که این‌کار را انجام می‌دهند به‌صورت صحیح انجام دهند و طوری نباشد که فقط برای منافع‌شان این کار را انجام دهند؛ چون این یک کار کارشناسی هست که باید حتما روی این کار دقت زیادی بشود. ما نباید یک کاری را انجام دهیم که به‌صورت اشتباه به بچه‌های ناشنوا منتقل کنیم.

بین این آهنگ‌ها و سرودهایی که اجرا می‌کنید بچه‌ها به کدام‌یک بیشتر حساسیت نشان داده‌اند و آیا شده که یک آهنگ را بیشتر از آهنگ‌های دیگر بپسندند؟

خیلی زیاد! این بچه‌ها یک سری سرودهای حماسی را خیلی خوب متوجه می‌شوند، مخصوصا به سرودهایی که در رابطه با ایران است خیلی علاقه دارند. سرودهایی که در باره‌ی مادر هست را گریه می‌کنند و اجرا می‌کنند و یک سری سرودهای مذهبی را هم خیلی دوست دارند. سرودهایی که در باره‌ی امام رضا و حضرت علی هست را بسیار دوست دارند.

یکی از بچه‌ها می‌گفت زمانی که من سرود امام رضا را اجرا می‌کنم خودم را در حرم حس می‌کنم. حتی گاهی اوقات پیش آمده که یعضی از بچه‌ها موقع اجرا چشم هاشان را می‌بندند و اجرا می‌کنند، یعنی این‌قدر ارتباط نزدیک می‌شود. این بچه‌ها از نظر احساسی خیلی نزدیک هستند به آن چیزی که می‌خواهند وصل شوند مخصوصا به خدا.

یک سری سرود از اقوام مختلف ایران داریم که به صورت کامل اجرا می‌کنیم و یک سرود داریم که خودمان تکه‌هایی از موسیقی‌های مختلف اقوام ایرانی را به هم متصل کردیم، این سرود از زبان استان‌های مختلف شروع می‌شود تا در انتها به سرود «ای‌ایران» ختم می‌شود، اسم این سرود را خودمان گذاشتیم «میکس ای‌ایران».



نشست زن و رسانه در بزرگداشت روز خبرنگار

«مشکل خبرنگاران ایران، آزادی بیان است»

به همت فرهنگ‌سرای بانو و مدیریت وب‌گاه پرشین‌بلاگ «نشست زن و رسانه، بزرگداشت روز خبرنگار» برگزار شد. در این مراسم که از ساعت ۱۸ روز شنبه نوزدهم مرداد ماه آغاز شد و تا ساعت ۲۰:۳۰ ادامه داشت، جمعی از خبرنگاران و اصحاب رسانه حضور داشتند.

تعدادی از مهمانان حاضر در جلسه به سخنرانی درباره‌ی اهمیت رسانه و موقعیت خبرنگار در ایران سخنانی ایراد کردند.

زهرا گلرو، مدیر فرهنگ‌سرای بانو پس از خیر مقدم به حاضران، سخنانی پیرامون زن، رسانه و خبر ایراد کرد. ایشان در بخشی از سخنان خود خطاب به مدعوین گفت: خبرنگاری بیدار است که در حوزه‌های مختلف جامعه می‌تواند موضوعات و سوژه‌هایی که در جامعه دیده نمی‌شود را به دید همه افراد برساند و رسالت فرهنگی خود را ارائه دهد.

معصومه ابتکار، عضو شورای شهر تهران

 

معصومه ابتکار، عضو شورای شهر تهران در سخنرانی خود با اشاره به نقش مهم خبرنگار در عرصه‌‌ی رسانه و مشکلات خبرنگاران گفت: خبرنگاران ما با مشکلات زیادی روبه‌رو هستند که برجسته‌ترین آن بخش آزادی بیان است. آزادی بیان یکی از چالش‌های جدی فراروی جامعه‌ی ما است؛ در حالی‌که آزادی بیان و ابراز عقیده در چارچوب قانون و همچنین حق شهروندان برای دسترسی به اطلاعات، تصمیم‌ها و انتخاب‌های آگاهانه آن‌ها یکی از شاخص‌های آرمان اسلامی بوده است.

معصومه ابتکار ادامه داد: در روزگار فعلی خبرنگاران و مسئولان رسانه در شرایط مطلوبی قرار ندارند، به گونه‌ای که حتی خبرنگاران برای صحبت درباره‌ی محیط زیست و مسائل پیرامون آن محدودیت دارند. وقتی با موضوعی مثل محیط زیست این‌گونه برخورد می‌شود، وای به حال این‌که بخواهند درباره‌ی سیاست و مسائل اجتماعی صحبت کنند.

دکتر ابتکار نقش خبرنگار زن را یک نقش ویژه دانست و گفت: در دنیای امروز فقر نگاه زنانه وجود دارد و در عرصه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای ما از نگاه‌های زنانه محروم هستیم.

ابتکار اضافه کرد: مشکل فقر ما در عرصه‌ی اطلاع و خبررسانی هم بسیار تعیین‌کننده است. چراکه این رسانه‌ها هستند که می‌توانند با یک نگاه معطوف به عاطفه بسیاری مسائل را ببینند، در حالی که این فقر نگاه زنانه در عرصه‌ی جهانی و ملی کاملا محسوس است.

دکتر ابتکار گفت: در دنیای سیاست نگاه زنانه وجود ندارد. زنی هم که در سیاست حضور دارد، یا این حس زنانه را از یاد برده و یا مجبور شده آن را به حاشیه براند و می‌توان گفت در عمل نگاه انسانی و عاطفی در مدیریت جایی ندارد.

اقلیما پولادزاده، مدیر روابط عمومی پرشین‌بلاگ که مجری برنامه هم بود، از دکتر ابتکار سئوال کرد: آیا اولین خبرنگاری که با شما مصاحبه کرد را به خاطر می‌آورید؟ دکتر ابتکار نیز چنین پاسخ داد: بله سیزدهم آبان در جریان گروگانگیری و تسخیر سفارت آمریکا، نوزده ساله بودم که اولین خبرنگاری که با من مصاحبه کرد از من نامم را پرسید. من هم نمی‌خواستم نامم را عنوان کنم، خودم را «مریم» معرفی کردم و خبرنگار خارجی بلافاصله پرسید یعنی همان ماری؟

وی اضافه کرد: آن ‌زمان من در مقام مترجم و سخنگوی دانشجویان با خبرنگاران صحبت می‌کردم.

دکتر علی‌اکبر رضایی، مدرس دانشگاه

 

دکتر علی‌اکبر رضایی، مدرس دانشگاه دیگر سخنرانی بود که در جلسه حضور داشت. دکتر رضایی از رسانه و خبرنگار به عنوان چشم و گوش جامعه یاد کرد. وی با اشاره به این که حرفه‌ی خبرنگاری با خطرات زیادی روبه‌رو است، به سقوط هواپیمای c130 و خبرنگارانی که در آن حادثه جان باختند اشاره کرد. همچنین از صارمی خبرنگار ایرانی که در افغانستان جان باخت، یاد کرد.

رضایی افزود: حرفه‌ی خبرنگاری در کشور ما آن‌طور که باید جا نیافتاده است و دلیل آن را ضعف مدیریت در سطح کشور دانست.

دکتر حمید ضیایی‌پرور‌، پژوهشگر حوزه رسانه، ژورنالیسم و وبلاگ

دکتر حمید ضیایی‌پرور‌، پژوهشگر حوزه رسانه، ژورنالیسم و وبلاگ یکی دیگر از سخنرانان این مراسم بیشتر به نقش تاثیر وبلاگ در جامعه و رسانه صحبت کرد.

ضیایی‌پرور گفت: بیش از چهار میلیون وبلاگ فارسی ثبت شده و حدود ۲۰۰ هزار وبلاگ فعال توسط فارسی‌زبانان و ایرانیان در دنیا گزارش شده است که در سال ۸۳ و ۸۴ رتبه‌ی چهارم و در سال ۸۷ به رتبه دهم تنزل پیدا کرده است.

در پایان مراسم از تعدادی خبرنگار و وبلاگ‌نویس تجلیل شد و به رسم یادبود جوایزی به آنان اهدا شد.

این چندمین بار است که پرشین‌بلاگ، «وبلاگ» و «وبلاگ‌نویسی» را موضوع مراسم رسمی کرده است. به نظر می‌رسد چنین مراسم و گردهمایی‌هایی می‌تواند نقطه‌ی عطفی در آینده‌ی وبلاگ‌نویسی در ایران باشد، تا وبلاگ هم جای خود را میان رسانه‌های رسمی فارسی‌زبان باز کند.


حیوانات خانگی و پناهگاه حیوانات بی‌خانمان

حیوانات خانگی و پناهگاه حیوانات بی‌خانمان

در سال‌های اخیر با دارندگان حیوانات خانگی در کشورمان برخورد می‌شود، با این توجیه که نگهداری این‌گونه حیوانات یک «مد و نماد فرهنگ غرب» شده است. انتقال بیماری از حیوانات خانگی به انسان، دیگر دلیلی است که مخالفان نگهداری حیوانات خانگی عنوان می‌کنند.

با آغاز فصل تابستان برخورد پلیس با دارندگان حیوانات خانگی (خصوصا سگ) شدت بیشتری پیدا می‌کند و مشکلاتی چون توقیف خودروی شخصی این افراد، جرایم نقدی و گاه بازداشت سگ و انتقال آن به بازداشتگاه سگ‌ها صورت می‌گیرد.

از آن سو، کلینیک‌هایی مخصوص واکسینه کردن و درمان این‌گونه حیوانات وجود دارد، انواع و اقسام خوراک و لوازم وارداتی مخصوص حیوانات خانگی در برخی فروشگاه‌ها عرضه می‌شود، و نیروی انتظامی هم در کنار تولید غذا برای سگ‌های پلیس، غذای گربه تولید و روانه‌ی بازار می‌کند. همه این موارد این سوال را برمی‌انگیزد که بالاخره نگهداری از این حیوانات جرم است
یا نه؟

با توجه به تناقضاتی که در نگرش جامعه و مجریان قانون نسبت به مقوله‌ی نگهداری از حیوانات خانگی وجود دارد، بر آن شدم که نظر یک متخصص را در این رابطه جویا شوم. پس به سراغ دکتر هومن ملوک‌پور، جراح و دامپزشک رفتم که عضو جامعه جهانی دامپزشکی و همچنین عضو انجمن دامپزشکان حیات وحش اروپا است.

دکتر هومن ملوک‌پور، جراح و دامپزشک
سایت دکتر هومن


دکتر ملوک‌پور درباره‌ی کانونی صحبت کرد که پناهگاه حیوانات بی‌خانمان و بعضا مجروح و معلول است. حیواناتی که توسط برخی از ما آدم‌ها مورد اذیت و آزار قرار گرفته‌اند. وی با اشاره به این موضوع که نگهداری از حیوانات خانگی نزد ما ایرانیان پیشینه‌ی تاریخی دارد، گفت:

«اولین حیوانی که به دست انسان اهلی شد، سگ بود که‌ حدود هجده هزار سال پیش توسط ایرانیان، اهلی و از آن برای شکار و نگهبانی استفاده شد. این حیوان خیلی زود به عنوان همدم و دوست انسان جای خود را باز کرد.

اسب، دیگر حیوانی است که باز توسط ایرانیان هشت هزار سال پیش اهلی شد که از آن برای باربری همچنین در جنگ ها استفاده می‌شد. بنابراین نگهداری از حیوانات پیروی از فرهنگ غربی نیست. اما متاسفانه افرادی هستند که برای خودنمایی و اعتبار بخشیدن به خود از این موضوع سوء‌استفاده می‌کنند. همین امر باعث می‌شود علاوه بر این‌که بهانه به دست پلیس بدهند، ضربه‌های سنگینی به افرادی که واقعا به حیوانات علاقه‌مند هستند و نیاز دارند وارد کنند. می‌توان گفت در این میان بیشترین آسیب را حیوانات متحمل می‌شوند
.

غذای گربه تولید نزاجا

به‌طور مثال برخی افراد به حیوان همان‌گونه نگاه می‌کنند که به ماشین آخرین مدل و یا لباس و عطر و ادکلن مارک‌دارشان، که نه برای نگهداری و استفاده، بلکه برای فخرفروشی و جلب توجه از آنها استفاده می‌کنند. اما این‌ها دلیل کافی برای انکار مفید بودن حیوانات خانگی نیست.

این یک واقعیت است که با صنعتی شدن زندگی و با کم عمق شدن روابط انسانی، تمایل به داشتن حیوانات خانگی بالطبع افزایش پیدا می‌کند و می‌توان گفت یکی از ملزومات زندگی بشر شده است. این اتفاق بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا افتاد، تا پیش از جنگ جهانی به این صورت نگهداری از حیوانات خانگی رایج نبود. اما ظرف پنجاه سال اخیر این موضوع تا آن حد پیشرفته است که پرورش حیوانات خانگی و تولید ملزومات آن پنجمین صنعت پردرآمد دنیا به حساب می‌آید. به عنوان مثال سال گذشته درهلند تعداد سگ های قلاده دار (سگ های صاحب دار) چهار برابر بچه‌های یک تا شانزده ساله این کشور اعلام شد. همه گیر شدن یک اتفاق دلیل بر مدگرایی جامعه نیست و جامعه‌ی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست.»

دکتر ملوک‌پور در ادامه اضافه کرد که غیبت حیوانات خانگی در زندگی شهری ایرانیان، در سال‌های دراز لزوم فرهنگ‌سازی برای چگونگی نگهداری از آنها را به وجود می‌آورد. وی درباره‌ی انتقال بیماری از حیوانات خانگی به انسان گفت:

«اگر پیشگیری‌های لازم انجام شود و حیوان خانگی به موقع واکسینه و داروی ضد انگل استفاده کند، خطر انتقال بیماری از آنها به انسان به مراتب بسیار کم‌تر و کم‌خطرتر از انتقال بیماری از یک انسان به انسان دیگر است.»
وی همچنین اضافه کرد که نزدیک به چهار صد بیماری مشترک بین انسان و حیوان وجود دارد که کم‌ترین این بیماری‌ها از سگ و گربه است و می‌توان گفت تعداد بیماری‌های قابل انتقال از گاو و گوسفند بارها بیشتر از خطر انتقال بیماری از سگ و گربه به انسان است
.

بلوط گربه‌ی من این هم فتوبلاگ بلوط

نکته دیگری که به گفته‌ی دکتر ملوک‌پور قابل تأمل است، این است که در برخی موراد که انسان از تماس با حیوان بیمار می‌شود، در واقع مقصر آن حیوان نیست، بلکه سیستم ایمنی بدن انسان‌ها است که آن آنتی‌بادی خاص را ندارد و سیستم ایمنی بدن‌اش دچار اختلال و مبتلا به بیماری می‌شود. به عنوان مثال حساسیت به موی گربه یا پر پرنده در افراد مانند حساسیت در مقابل گوجه فرنگی و...

دکتر ملوک‌پور درباره‌ی شایعاتی مانند این‌که تماس با موی گربه در زنان ایجاد نازایی می‌کند و یا موی گربه باعث ایجاد کیست در دستگاه تنفسی می‌شود، گفت:

«اگر گربه‌ای به انگلی به نام «توکسوپلاسموز» مبتلا باشد و گربه این انگل را همراه مدفوع دفع کند و این مدفوع تا سه روز از محیط خارج نشود، (این انگل بعد از سه روز قابلیت بیماری‌زایی به دست می‌آورد) و به موی گربه بچسبد و موی گربه به عنوان ناقل این انگل را وارد منافذ بدن انسان کند، آن موقع ممکن است فردی را بیمار کند.

پس می‌بینید که با این روند احتمال ابتلا به این بیماری بسیار کم است، در حالی که انتقال همین بیماری توسط گوشت خام بسیار زیاد است، یعنی خانمی که در آشپزخانه گوشت خام را می‌شوید ممکن است به آسانی مبتلا به این بیماری و به مشکل نازایی دچار شود.»

وی درباره‌ی خطر ابتلای بیماری دستگاه تنفسی توسط موی گربه گفت:

«سیستم تنفسی بدن ما انسان‌ها اجازه نمی‌دهد که اجرام بالای بیست میکرون وارد سیستم تنفسی شود. آن‌ وقت چطور ممکن است که موی گربه که چند سانتیمتر است، وارد ریه شده و ایجاد کیست کند؟! این‌ها باورهای غلطی است که متاسفانه در جامعه وجود دارد.»

فاطمه معتمدی، بنیان‌گذار پناهگاه حیوانات

او افزود: «یکی از مسائل مهمی که در نگهداری حیوانات خانگی نقش مهمی دارد، بحث مذهب و دین ما است. چندی قبل تحقیقی در دانشگاه شهرکرد انجام گرفت در مورد این‌که چرا می‌گویند سگ نجس است؟

در قرآن چند بار نام سگ برده شده؛ از جمله در سوره‌ی «کهف». وقتی از اصحاب کهف به عنوان افراد مقرب درگاه خدا نام برده می‌شود، سگی که همراه آنها بوده را هم همراه آن افراد شمرده‌اند و یا در سوره‌ی «مائده» چنین آمده که اگر سگی گوشت شکار بیاورد و از آن گوشت خودش خورده باشد، آن گوشت باز هم حلال است.

من تصور می کنم موضوع نجس بودن سگ به مقتضی زمان بعدها وارد دین شده باشد، ولی خوشبختانه مذهب شیعه به عنوان پویاترین مذاهب - که همواره علمای دین‌مان بر این امر تأکید دارند که درب اجتهاد همیشه باز است - با زمان پیش می رود. یعنی این‌که ممکن است در شرایط زمانی و مکانی یک حکم به حکم دیگر تغییر کند، مثل حلال اعلام شدن ماهی ازون‌برون و یا بازی شطرنج و غیره.

تصور من این است که نجس بودن سگ (بزاق دهان سگ)، مربوط باشد به بیماری هاری که از طریق بزاق دهان سگ منتقل می‌‌شود و احتمالا در دوره‌ای تلفات زیاد داده و همین امر باعث شده که سگ را نجس بخوانند. اما خوشبختانه باید بگویم با اقدام‌های موثر و تلاش و زحمات همکاران ما این بیماری تقریبا در ایران ریشه‌کن شده است. سال گذشته فقط چهار نفر به علت ابتلا به بیماری هاری در گذشتند که هر چهار نفر در مناطق مرزی افغانستان و کردستان عراق بوده‌اند. این در حالی‌است که فقط در ایام تعطیلات عید بالای هفت هزار نفر در اثر سوانح رانندگی جان خود را از دست داده‌اند.»

دکتر ملوک‌پور بر این موضوع تاکید کرد که نگهداری از حیوان خانگی مانند هر مقوله‌ی دیگر فرهنگ خاص خود را می‌طلبد که چنان‌چه با عدم اطلاع کافی همراه باشد نه تنها می‌تواند موجب دردسر برای صاحب آن شود، بلکه آزار و اذیت را برای حیوان به همراه دارد.

کانون دوست‌داران حیوانات، پناهگاه حیوانات بی‌خان‌مان

خانم اثناعشری، مدیر کانون دوستداران حیوانات در حال معاینه سگ


اولین مرکز خیریه‌ی نگهداری از حیوانات بی‌سرپناه کشور در سال ۱۳۸۳ در حومه‌ی شهر جدید هشتگرد توسط فردی خیر و بانی این مجموعه و مؤسس کانون دوستداران حیوانات ساخته شد. با توجه به فراوانی جمعیت سگ در آن منطقه و آمار بالای تصادفات جاده‌ای این حیوان، مرکز فوق برای ساماندهی به وضعیت این حیوان تجهیز گردید و «وفا» نام گرفت.

این مرکز در دشت‌های وسیع شرقی شهر جدید هشتگرد در زمینی به مساحت ۵۰۰۰ متر بنا شده است که دارای امکاناتی از قبیل اتاق نگهبانی، اتاق جراحی، اتاق ریکاوری، اتاق استراحت اعضاء، موتورخانه، آشپزخانه، سرویس بهداشتی، محوطه‌ی خاکی جهت قرنطینه سگ‌های ورودی و محوطه‌ی سیمانی محصور و حدود چهل لانه در اطراف آن برای نگهداری سگ‌ها است.

زمانی که با خانم اثناعشری، مدیر کانون دوستداران حیوانات تماس گرفتم تا در باره‌ی پناهگاه حیوانات سوال کنم، سگ تازه‌واردی مشغول به‌دنیا آوردن توله‌هایش بود. به گفته‌ی خانوم اثناعشری، این سگ قبلا مورد اذیت و آزار قرار گرفته و یک پایش دچار آسیب جدی شده و توسط افراد حامی حیوانات به این مکان انتقال داده شده که برای نجات جان این سگ ناچار شده بودند پای آسیب‌دیده‌ی حیوان را قطع و مداوا کنند.

خانم اثناعشری درباره‌ی پناهگاه حیوانات بی‌خان‌مان به رادیو زمانه گفت:

«احداث این مکان چهار سال پیش توسط خانم فاطمه معتمدی صورت گرفت. ایشان قطعه زمینی را در حومه شهر جدید هشتگرد که متعلق به خودشان بود، حصار کشی و حدود چهل لانه در آن ساختند. همان‌موقع با نگهداری چهارقلاده سگ در این مکان، کار آغاز شد که در حال حاضر تعداد سگ‌ها به بیش از دویست قلاده رسیده است.

دوستدار حیوانات بی‌پناه در حال برقراری ارتباط با سگ‌ها


معمولا سگ‌های مجروح یا سگ‌های بی‌خانمانی که در معرض کشتار یا آزار و اذیت هستند به این مکان منتقل می‌شوند و توسط دامپزشکان نیکوکار به‌طور رایگان معالجه، واکسینه، انگل‌زدایی و عقیم می‌شوند. در این مکان ما یک اتاق عمل صحرایی احداث کرده‌ایم که معالجات توسط دامپزشکان خیری چون دکتر هومن، دکتر عابدی، دکتر غفاری، دکتر شیخی و دکتر موسوی و... انجام می‌شود.»

وی ادامه می‌دهد: «سال گذشته حدود دویست سگ در عرض دو سه هفته به اینجا آوردیم و پس از عقیم‌سازی آنها را واگذار کردیم.

اینجا مکان خوبی است که دانشجویان دامپزشکی از آن بازدید می‌کنند، چرا که می‌توانند با مشکلات جسمی متفاوتی از حیوانات روبه‌رو شوند؛ مثل بیماری‌های مادرزادی یا دیگر بیماری‌هایی که حیوان به آن مبتلا و تحت درمان است. البته گاهی دانشجویان به ما کمک می‌کنند، ولی نه برای درمان. درمان توسط دامپزشک صورت می‌گیرد.»
از خانم اثناعشری سوال کردم که این حیوانات معمولا تا چه مدت در پناهگاه نگهداری می‌شوند؟ او پاسخ داد:

«حیواناتی که مداوا می‌شوند و مشکلی ندارند به افراد داوطلب واگذار می‌شود که معمولا برای نگهبانی و گله و این‌گونه موارد برخی افراد تقاضا می‌کنند. ما این حیوانات را با گرفتن تضمین واگذار می‌کنیم و هر از گاهی به مکانی که حیوان سپرده شده سر می‌زنیم تا از وضعیت سلامت و امنیت حیوان با خبر شویم.»

پناهگاه حیوانات بی‌خان‌مان در حومه‌ی شهر هشتگرد

وی همچنین افزود: این پناهگاه از نادرترین پناهگاه‌ها در نوع خودش در سراسر دنیا است. به گفته‌ی اثناعشری در کشورهای دیگر اگر حیوانی به پناهگاه برده شود و بعد از ده پانزده روز صاحبی برای آن حیوان پیدا نشود، او را می‌کشند. درحالی که در این پناهگاه یا حیوان را واگذار می‌کنند و یا تا آخرین روز عمرشان به آنها خدمات می‌دهند. سگ‌های کور و معلول نزد ما همیشه مهمان هستند.»

به خانم اثناعشری گفتم شاید افرادی باشند که بخواهند از نظر مالی یا نیروی انسانی شما را در این امر خداپسندانه یاری دهند یا بخواهند حیوان بی‌پناهی را واگذار کنند، اما نمی‌دانند از چه راهی باید وارد شوند، وی گفت:

«فعلا مکانی که ما در اختیار داریم بسیار محدود است. ما این مکان را برای نگهداری حدود شصت حیوان در نظر گرفته بودیم که الآن متاسفانه مجبوریم در این فضای کم بیش از دویست حیوان نگهداری کنیم. اما با این وجود، تلفن تماس من 09121211629 و آدرس سایت‌مان هم این است.

آقای احمری، یکی دیگر از افراد نیکو‌کاری است که در این کانون فعالیت دارد، او درباره‌ی فعالیت‌های پناهگاه گفت:

«ما دوست داریم همه‌ی حیوانات بی‌پناه و مجروح و معلول را زیر پوشش قرار دهیم، اما متاسفانه با مشکلاتی روبه‌رو هستیم که مجبوریم تعداد محدودی را نگهداری کنیم. این کار گذشته از مسئله‌ی مکان و غذا و درمان، مسائل جانبی دیگری هم دارد مثل بهداشت این مکان. با وجود این‌که از کمک مالی تعدادی افراد نیکوکار بی‌نصیب نیستیم، اما برای گسترش این کار از نظر مالی در مضیقه هستیم.

گاه افرادی تماس می‌گیرند و می‌گویند در فلان مکان سگی شش بچه زائیده و می‌خواهند آنها را بکشند و ما علی‌رغم میل باطنی‌مان نمی‌توانیم عملا برای این حیوانات که تعدادشان کم هم نیست، کاری انجام دهیم.

فعلا داریم یک قرنطینه احداث می‌کنیم که با ساخت این قرنطینه بخشی از مشکلات حل می‌شود. ما حیوانات آواره را دو ماه در قرنطینه نگهداری می‌کنیم، از آنها آزمایش انواع بیماری‌ها را می‌گیریم، درمان و واکسینه می‌کنیم و بعد به پناهگاه انتقال می‌دهیم، البته اگر توان مالی این اجازه را بدهد.»

خانم دخیلی یکی از افراد نیکوکاری است که مسئولیت نگهداری گربه‌های این پناهگاه را بر عهده دارد که متاسفانه موفق به تماس با ایشان نشدم، خانم دخیلی مراقبت بیش از هفتاد گربه را به عهده دارد که در بخشی از همان مکان اسکان داده شده‌اند.

قرار است این گربه‌ها به‌زودی به مکان دیگری منتقل شوند. نزدیک بودن محل نگهداری سگ و گربه به این تعداد در مجاور هم از سویی ایجاد استرس برای گربه‌ها و از سویی دیگر عصبانیت سگ‌ها را موجب می‌شود.
این پناهگاه یک مهمان دیگر هم دارد، این مهمان الاغی است که در اثر تصادف با اتومبیل به کنار جاده افتاده و توسط شخصی به این مکان منتقل شده است
.

 

چند بار افرادی داوطلبانه الاغ را تحویل می‌گیرند تا از او مراقبت کنند. وقتی مسئولان پناهگاه به سراغ این الاغ می‌روند تا از حال و روز‌اش با خبر شوند، می‌بینند که آن افراد از این الاغ که مهره‌‌های کمرش شکسته بوده، بار می‌کشند. همین امر موجب می‌شود که مسئولان پناهگاه دوباره این الاغ را به پناهگاه منتقل‌ کنند و او مهمان دائمی این پناهگاه شود.

لینک این مطلب در بالاترین

به عشق آشکار شویم و به رنج

  این مطلب در زمانه

مراسم ترحیم زنده‌یاد خسرو شکیبایی

روز سه‌شنبه مراسم ترحیم زنده‌یاد خسرو شکیبایی در مسجد جامع واقع در شهرک غرب از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷ برگزار شد.

حضور چشم‌گیر مردم، باز هم مانند مراسم تشییع جنازه بی‌نظیر بود؛ به ‌طوری که از ساعتی قبل، تردد اتومبیل‌ها در خیابان‌های مجاور مسجد جامع به کندی صورت می‌گرفت.

هزاران نفر در این مراسم شرکت کردند و عده‌ی بی‌شماری از مردم نتوانستند به داخل مسجد وارد شوند و در جلوی درب مسجد و خیابان مجاور ایستاده بودند.

در این مراسم هنرمندانی چون استاد علی نصیریان، نیکی کریمی، رؤیا نونهالی، فریبرز عرب‌نیا، شقایق فراهانی، حمید فرخ‌نژاد، بهرام رادان، احمدرضا درویش، علی‌رضا زرین‌دست، جمشید هاشم‌‌پور، حسین پاکدل و چهره‌های سرشناس دیگری چون سردار طلایی شرکت کردند.

پس از انجام مراسم عده‌ای خانواده‌ی زنده‌یاد خسرو شکیبایی را تا منزل بدرقه کردند.

به محض ورود به منزل خسرو شکیبایی، اولین چیزی که به چشم می‌آید، قاب عکسی است بر دیوار که روی آن نوشته شده:

به عشق آشکار شویم و به رنج

رادیو زمانه هم با ارسال یک سبد گل، هم‌دردی خود را با خانواده‌ی زنده‌یاد خسرو شکیبایی و اهالی هنر اعلام کرد.

یادش گرامی و روح‌اش آرام


محیط زیست، یک مساله لوکس و فرعی نیست

روزهای اخیر شاهد موج سبزی در وبلاگ‌شهر بودیم که فعالان محیط زیست فراخوان داده و از وبلاگ نویس‌ها درخواست کرده بودند نسبت به نابودی تالاب‌ها بی‌تفاوت نباشند و اعتراض خودشان را نسبت به این فاجعه زیست محیطی اعلام کنند.

محسن تیزهوش نویسنده‌ی وبلاگ «آوای محیط زیست» ‌آغازگر این حرکت بود.

به دلیل اهمیت موضوع بر آن شدم تا با تنی چند از کارشناسان محیط زیست گفت و گویی کنم تا از زبان این متخصصین بشنویم که اصلاً تالاب چیست و چرا حافظان محیط زیست به آن‌ها اهمیت می‌دهند؟ کشور ما دارای چند تالاب است و آیا همه ی آن‌ها در معرض خطر هستند؟ انگیزه‌ی این که از بلاگر‌ها می‌خواهند به این موضوع هم بپردازند چه بوده است و آیا نتیجه‌ی مطلوبی حاصل شد یا نه؟ و اصولاً هر کدام از ما به عنوان یک شهروند چه مسوولیتی در برابر تالاب‌ها داریم و مسوولین مربوطه چه کارهایی باید انجام دهند و کوتاهی کرده‌اند و...



مهندس محمد درویش نویسنده‌ی وبلاگ مهار بیابان‌زایی در باره‌ی تالاب‌ها و اهمیت حفظ آن‌ها و هم چنین انواع تالاب‌های ایران می‌گوید:

به مناطق پست باتلاقی، مردابی، آبگیرهای طبیعی یا مصنوعی، دایمی یا موقت دارای آب ساکن یا جاری، شیرین، نیم‌شور یا شور و مناطق دارای آب‌های دریایی که عمق آن‌ها در حالت جزر کامل از ۶ متر تجاوز نمی‌کند، تالاب گویند.

تالاب‌ها، ارزشمند‌ترین پهنه‌های شناخته‌شده در کره‌ی خاک هستند. بیشترین اشکال و تراکم حیات را فقط می‌توان در تالاب‌ها دید.

اگر تالاب‌ها را از دست دهیم، یعنی باید با ۱۴ درصد از تولید زیست‌توده‌ی گیاهی و جانوری جهان خداحافظی کنیم؛ آن هم عرصه‌ای که فقط ۲ صدم درصد از مساحت خشکی‌های جهان را به خود اختصاص داده است.‌ مرگ تالاب‌ها، یعنی بدرود ابدی با ۱۳درصد از پستانداران، ۳۱درصد از پرندگان و ۵۲ درصد از ماهیان در حال انقراض جهان.



در ایران تالاب‌های فراوانی وجود دارد که شمار آن‌ها را تا چند هزار عنوان کرده‌اند، اما از بین آن‌ها، ۲۲ تالاب واجد ارزش‌های جهانی بوده و در سیاهه‌ی رامسر به ثبت رسیده‌اند که از آن جمله باید به انزلی، میانکاله‌، زاغمرز، ارژن، بختگان، گاوخونی، چغاخور، هامون، هورالعظیم، شادگان، باهوکلات و‌... اشاره کرد.

از سپهر سلیمی نویسنده وبلاگ «دوست داران حیوانات و محیط زیست» در‌باره‌ی‌ اهمیت همراه شدن وبلاگ‌ها در این امر سوال کردم او با تاکید ‌گفت:

‌قطعاً می‌تواند موثر باشد و اصولاً هدف از ایجاد موج سبز آشنا وبلاگ‌نویسان با وضعیت محیط زیست کشور بود. همان‌طور که می‌دانید وبلاگ‌نویسان زیست محیطی در فضای مجازی گرین بلگ عضو هستند و روزانه در جریان اخبار و مطالب زیست محیطی هستند و موج سبز برای شکستن این پوسته بود تا مطالب زیست محیطی، محدود به عده‌ای خاص نشود و به گوش دیگران نیز برسد.

خوشبختانه در بین وبلاگ‌نویسان و کاربران اینترنتی در ایران افراد تاثیرگذار و نخبه زیادی وجود دارد و وجود این باعث می‌شود، علی‌رغم آن‌که ضریب نفوذ اینترنت آن‌چنان در ایران بالا نیست، ولی به‌دلیل حضور این افراد و از طریق آن‌ها موج های وبلاگی به‌طور غیر محسوس تاثیر نسبتاً خوبی بر فضای جامعه بگذارد.

البته به نظر من در موج‌های سبز وبلاگی همراهی خوبی را از سوی وبلاگ‌های شخصیت‌های سیاسی و وبلاگ‌های پربازدید شاهد نبودیم‌. نمی‌دانم علت چیست، ولی این ضعف بزرگی است که باید برطرف شود.
محیط زیست یک مساله لوکس و فرعی نیست‌، حفظ محیط زیست مهم‌ترین چالش و دغدغه بشر در آینده خواهد بود‌، حفظ محیط زیست یعنی حفظ جان موجودات و انسان‌ها.

متاسفانه سیاسیون ما حتی آن‌ها که ادعای اصلاح‌طلبی و روشنفکری دارند، با محیط زیست بیگانه‌اند و نوشتن خاطرات تکراری را به محیط زیست ترجیح می‌دهند و عده‌ای از وبلاگ‌های پربازدید فارسی نیز، تنها به دنبال ترجمه مطالب دست چندم وبلاگ‌های خارجی هستند و تاریخچه ریش‌تراش و تعقیب روزانه اخبار فایر فاکس را به نوشتن مطلب کوتاهی از محیط زیست یا لینک به خبری زیست محیطی ترجیح می‌دهند.

سپهر سلیمی به این سوال که برای نجات تالاب‌ها چه باید کرد؟ و چه بخشی ازحفاظت آن مربوط به مسوولین است و چه بخشی مربوط به مردم میهن‌مان؟ این‌گونه پاسخ داد:

از نگاهی تمام وظیفه بر عهده مسوولین است و از دیدگاهی دیگر تماماً بر عمده مردم است. مسوولین باید منافع پایدار مردم را مد نظر داشته باشند‌، باید نتیجه تصمیمات خود در سال‌ها و قرن‌های آینده را مد نظر قرار دهند و برای ایجاد جاده یا پلی که تنها منافع کوتاه مدت ایجاد می‌کند و بیلان کاری آن‌ها را در سال‌های کوتاه مسوولیت بالا می‌برد، دست به تخریب محیط زیست و منابع تجدید‌ناپذیر نزنند.

همچنین مردم نیز باید از مسوولان بخواهند که حافظ تالاب‌ها و محیط زیست باشند‌، همچنین مردم باید در انتخابات به افراد دوستدار محیط زیست اقبال بیشتری نشان دهند و عملکرد مسوولان را بر اساس توسعه پایدار ارزش‌گذاری کنند‌. البته همه این‌ها مستلزم افزایش آگاهی‌های زیست محیطی مردم و مسوولان کشور است.

‌وقتی از سپهر سلیمی پرسیدم آیا اتفاق خاصی در این برهه از زمان منجر به این شد که بحث موج سبز دوم (‌نابودی تالاب‌ها‌) مطرح شود؟ گفت:

بله‌، البته این اتفاق تازگی ندارد و کلاً طی سال‌های گذشته تالاب‌های کشور همانند دیگر منابع طبیعی و محیط زیست در معرض تهیدی جدی بوده‌اند ولی متاسفانه خشک‌سالی و تصمیمات نادرست سازمان حفاظت محیط زیست مزید بر علت شده و باعث شد که روند تخریب تالاب‌ها بیش از پیش نمایان شود‌، آن‌چه در تالاب انزلی می گذرد و هم‌چنین وضعیت بحرانی تالاب گاخونی و دیگر تالاب‌های ایران از طرفی و هم‌چنین تجربه موفق موج سبز اول باعث به‌وجود آمدن موج سبز حمایت از تالاب‌های ایران شد.

از محمد درویش پرسیدم آیا امیدی هست که با یک عزم ملی از نابودی تالاب‌ها جلوگیری شود؟ راهکاری سراغ دارید؟ گفت:

‌بدون امید که نمی‌شود زندگی کرد! باید از تجربه دیگر کشورها در این خصوص عبرت گرفته و بکوشیم تا فجایعی چون آرال، هامون و هورالعظیم را تکرار نکنیم. به باور من، اگر روند آگاه‌سازی مردم ادامه یابد، همین آگاهی می‌تواند به بزرگ‌ترین مانع توسعه‌سازان طبیعت‌ستیز در کشور بدل شود.

زمانه