تبليغاتX
مینو صابری؛ رادیو زمانه

مینو صابری؛ رادیو زمانه

مصاحبه‌ها،عکس‌ها و گزارش‌های مینو صابری در رادیو زمانه

پس از ۳۵ سال سکوت؛ گفت‌وگو با کیوان خواننده قدیمی

خاطراتی از گروه شش و هشت


پس از ۳۵ سال سکوت؛ گفت‌وگو با کیوان خواننده قدیمی

مینو صابری ـ اوایل دهه‌ی پنجاه، سه هنرمند جوان نامشان سر زبان‌ها افتاده بود: «داریوش، کیوان و افشین».

این سه خواننده، گر چه هر کدام فعالیت هنری را به تنهایی آغاز کرده بودند، اما زمانی به اوج شهرت رسیدند که با هم همکاری میکردند.

از این سه نفر، داریوش که همچنان به فعالیت هنری مشغول است. زنده یاد افشین مقدم هم در اوج شهرت، تابستان سال ۱۳۵۵ در جاده‌ی شمال تصادف کرد و از دنیا رفت.
 

در این برنامه پای صحبت‌های کیوان می‌نشینیم. سال‌های سال است که علاق‌همندان این هنرمند از او بی‌خبرند. اخیراً توانستم توسط هنرمند عزیز «ناصر صبوری» با کیوان تماس بگیرم و با او به گفتوگو بنشینم.
«ناصر ابراهیم‌نژاد» مشهور به کیوان، ۶۰ ساله، متولد و ساکن تهران و به شغل آزاد مشغول است.

گرچه کیوان سال‌ها کار هنری را کنار گذاشته، اما سال گذشته آلبوم «گل افشین» او مجوز انتشار دوباره گرفت. این آلبوم هم اکنون در بازار موجود است.
 

فعالیت هنری را از چه زمانی آغاز کردید و چه وقت به تلویزیون راه پیدا کردید؟

کیوان: من از کاخ جوانان شروع کردم. کلاس هشتم بودم.

توسط یک آشنا برای اولین‌بار در برنامهای به نام برنامه‌ی نوجوانان، در تلویزیون «ثابت پاسال» حضور پیدا کردم. آن زمان ترانه‌های عارف را می‌خواندم؛ چون صدای عارف را خیلی دوست داشتم. صدای زنده‌یاد پوران را هم بسیار دوست داشتم؛ مخصوصآ تحریرهای زیبایش را!

در آن برنامه که به صورت زنده پخش می‌شد آقای دکتر محمودی من را معرفی کرد. بعد از آن پرویز کاردان که در تلویزیون برنامه تهیه می‌کرد از من دعوت کرد و به برنامه‌اش رفتم.

بعد از مدتی وزارت فرهنگ و هنر آن زمان، اعلام کرد که خواننده می‌پذیرد. زمانی که به آنجا رفتم زنده‌یاد عماد رام و آقا و خانم زرین‌پنجه و چند استاد موسیقی حضور داشتند. بعد از اینکه آنجا ترانه خواندم، این افراد پای اسم من را امضا کردند.

به من گفتند تو قبول شدی. می‌توانی استخدام وزارت فرهنگ و هنر شوی و موسیقی را از پایه یاد بگیری. از وزارت فرهنگ و هنر هم حقوق می‌گیری و بازنشسته می‌شوی. پرسیدم اجازه دارم در کاباره بخوانم؟
 
گفتند نه! اگر بیایی مثل زنده‌یاد خاطره پروانه و دیگران باید تحت نظر سازمان فعالیت کنی. من قبول نکردم و گفتم تازه شروع كارم است! به برنامه‌ی تلویزیونی دعوت شده‌ام.

اگر رفته بودم مثل زنده‌یاد محمد نوری و سپهر و دیگران استخدام آنجا بودم و مانده بودم.
 

شما علاوه بر خواندن، کار آهنگسازی هم می‌کردید؟

بله آهنگهای زیادی ساخته‌ام که هم خودم خوانده‌ام و هم خواننده‌های دیگر.

سه تا از آهنگهايي را كه ساختم و خودم اجرا كردم، پرویز مقصدی به گوگوش داد. البته شعر ترانه‌ی گوگوش با من فرق می‌کرد. برای اجراهاي گوگوش امثال ایرج جنتی عطایی شعر سرودند.

مثلآ كداميك از آهنگهایی که ساخته‌بوديد را گوگوش اجرا كرد؟

مثلا آهنگ:

گریه کن ای قلب من دیوانه شو او میرود. آهنگ ترانه‌ی می‌رم از شهر توای نامهربون را من ساخته‌ام. ترانه هم سروده‌ام که خودم اجرا کرده‌ام.
 
شما با داریوش و زنده‌یاد افشین مقدم چند ترانه‌ی سه صدایی اجرا کردید. با داریوش چطور آشنا شدید؟
 
زمانی که از طرف مدرسه انتخاب و به مراکز هنری معرفی شدیم، همان سال اول استاد اکبر گلپایگانی از شرکت‌کنندگان امتحان گرفت. من نفر اول شدم. سال دوم زنده یاد نوری از ما امتحان گرفت.

سال اول که نفر اول شدم فریدون توفیقی از طرف مجله‌ی جوانان آمده بود تا با نفر اول و دوم مصاحبه کند. از گلپا پرسید کدام یک اول شده‌اند؟ گلپا من را نشان داد. آن موقع من داریوش را نمیشناختم. او از مدرسه‌ی دیگری آمده بود. در آن مسابقه داریوش نفر دوم شد. آن زمان داریوش ترانه‌های ناصر مسعودی و داریوش رفیعی را می‌خواند.
 
روزی پرویز مقصدی به من گفت یک برنامه‌ی تلویزیونی داریم که اسم تو هم در فهرست خوانندگان اين برنامه نوشته شده. اسم داریوش هم در فهرست بود.

داريوش از طرف فرشید رمزی آمده بود. قرار بود من ترانه‌ی تنگ غروبه را بخوانم. داریوش به من گفت بیا این ترانه را با هم اجرا کنیم. تا آن زمان در ایران دو تا مرد با هم ترانه‌ی دو صدایی نخوانده بودند. من به مقصدی گفتم من و داریوش دوتایی این ترانه را می‌خوانیم؛ اگر خوب شد که هیچ اگر خوب نشد خودم تنهایی می‌خوانم. به اتفاق داریوش ترانه‌ي تنگ غروبه را خواندیم. اتفاقا خیلی هم خوب از آب در آمد.
داریوش همانجا دست یاعلی به من داد.
 

شما یکی از خوانندگانی بودید که از ابتدا با گروه شش و هشت همکاری کردید. برایمان بگویید اصلاً این گروه چطور تشکیل شد؟

پرویز مقصدی و فرشید رمزی که تهیه کننده‌ی تلویزیون بود می‌خواستند برای تلویزیون برنامه بسازند. این دو نفر با هم طراحی و ساخت برنامه‌ی شش و هشت را آغاز کردند و به تعدادی خواننده پیشنهاد دادند در این برنامه شرکت کنند. در این گروه من بودم، داریوش، افشین، نلی، آلیس، زنده یاد اونیک و ... ناصر صبوری هم در گروه ما بود اما بعد از مدتی پدرش او را فرستاد ایتالیا برای ادامه‌ی تحصیل و به همین دلیل از گروه ما جدا شد. ناصر انسان بسیار خوبی است. مجری برنامه هم ماسیس بود.

حالا که صحبت از زنده یاد اونیک شد، دوست دارم بیشتر از او بدانم
خدا رحمت کند اونیک را. من حدود ۹ سال پیش دیدمش.

کجا بود؟ چه میکرد؟

یک کتابفروشی سر قوام‌السلطنه داشت که با برادرش شریک بود. خانه‌اش هم نزدیک پارک ساعی بود و با مادرش زندگی میکرد. تا آخر عمر هم ازدواج نکرد.

گاه که می‌دیدمش آهنگ‌های رشید بهبوداف را می‌زد و می‌خواند. بعد از مدتی شنیدم فوت کرده. ناراحتی قلبی داشت و چندسال پیش از مرگش، قلبش را عمل کرده بود. البته از نظر سنی خیلی بزرگتر از ما بود.

واقعآ پنجه‌هاش طلایی بود با اینکه نت نمی‌دانست. یکبار پرویز مقصدی داشت آهنگی را می‌زد، اونیک بلافاصله آن آهنگ را زد. استعداد خوبی داشت. خودش آهنگسازی میکرد و هم به دیگران می‌داد. خودش هم می‌خواند.
 
 
اگر ممکن هست از آهنگ‌های معروفی که توسط اونیک ساخته شده چندتایی نام ببرید.
 
غم اومده خونه‌ی من، انگشتو بر در میزنه ... این آهنگ را اونیک ساخته بود و داریوش اجرا کرد. یک آهنگ هم به من داده که قرار است در آینده آن را اجرا کنم.

از نلی چه خبر؟

فقط می‌دانم انگلیس زندگی میکند.

زمانی که زنده‌ياد افشین مقدم از دنیا رفت، شما ترانه‌ای به یاد او خواندید. از او برایمان بگویید.

من با افشین خیلی نزدیک بودم. زمانی هم که افشین از دنیا رفت این حادثه تاثیر خيلي بدی روي من گذاشت.

آنقدر که با افشین نزدیک بودم با داریوش نبودم. با داریوش مدتی دوست بودم و بعد او از ما جدا شد، اما با افشین مقدم مرتب کار می‌کردم.

وقتی از دنیا رفت رفیق افشین شعری برای او سرود. خیلی دونده‌گی کردیم تا مجوز گرفتیم. من آن زمان با کمپانی بی‌بیان قرارداد داشتم.

این ترانه طوری تنظیم شده که تقریبا از همه‌ی ترانه‌های معروف افشین در آن کار شده. من هم آن را می‌خوانم.

شما زمانی، یک ازدواج جنجالی داشتید: با خانم نادیا، هنرمندی که در فیلمها و کاباره‌ها می‌رقصید ازدواج کردید...

سال ۱۳۵۰ بود. یک مدت کوتاه بود. سال ۱۳۵۲ که بچه‌ام به دنیا آمد از هم جدا شدیم.
 
پس از نادیا بچه هم دارید. با شما زندگی می‌کند؟

بله، از ناديا يك پسر دارم. الان پیش مادرش در آلمان زندگی می‌کند. سال‌هاست که با مادرش زندگی می‌کند. ۲۰ سالی هست که پسرم را ندیده‌ام. یک بار آمد ایران دوران سربازی را گذراند و برگشت آلمان.
 
چطور شد که با او ازدواج کردید؟

من کاباره‌ی شکوفه نو، کار می‌کردم. شبی به کاباره آمد و نامه‌ای روی سن پرت کرد. من توجهی نکردم. بعد از اجرای برنامه گارسون آمد پشت سن و گفت یک خانم به من گفته ۱۰۰ تومان به تو انعام می‌دهم اگر کیوان را بیاوری سر میز من. من به گارسون گفتم تو که می‌دانی، من سر میز برو نیستم! گارسون شروع کرد به قسم دادن که کیوان باعث نشو این صد تومان نصیب من نشود. بیا یک دقیقه بنشین و برو.
من رفتم سر ميزی که گارسون راهنمایی کرد. دیدم یک خانمی نشسته که تا آن زمان ندیده بودمش.
 
گفت من نادیا هستم ... می‌رقصم.

مشروب تعارف کرد. گفتم: من به مشروب لب نمی‌زنم. سیگار تعارف کرد. گفتم: سیگار هم نمی‌کشم. نه سیگاری‌ام نه مشروبی. اهل هیچی نیستم فقط خواننده‌ام.

خندید و گفت: خب میرفتی روضه‌خون می‌شدی!

از او پرسیدم منظورت از اینکه من را کشیدی سر میز چی بود؟ گفت: هیچی. یک برنامه به من پیشنهاد شده با من که تماس گرفتند گفتند کیوان را هم می‌خواهیم در این برنامه شرکت کند. من هم آمدم اینجا به شما اطلاع دهم. یا شما به من شماره تلفن بده یا من شماره می‌دهم تا شما با این آقا حرف بزنی و بگویی چقدر می‌گیری تا در این جشن بخوانی.

نادیا به این وسیله با من آشنا شد.

خدا شوهر خواهرم را رحمت کند. به من گفت نادیا را صیغه کن و از این محیط بیاورش بیرون، ثواب هم می‌بری.

آمد پیش خانواده‌ی من گفت اگر تا حالا دامن کوتاه می‌پوشیدم از حالا به بعد لباس مناسب می‌پوشم. اگر کیوان پول نداشته باشد حاضرم کلفتی کنم و با کیوان زندگی کنم.

خانواده‌ی من عوض اینکه طرف من را بگیرند طرف نادیا را گرفتند. دایی‌ام گفت كيوان! زن گرفتن ماشین خریدن نیست که بگویی این مدل را دوست ندارم یک مدل دیگر می‌خواهم! به او گفتم من اصلا توی این باغ نبودم!

من ازدواج نمی‌خواستم با آن سن و سال!
 
مگر چند سالتان بود؟

۲۰ سال

نادیا چند سالش بود؟

نادیا از من هشت، نه سالی بزرگتر است.
 
وقتی با شما زندگی می‌کرد دیگر در کافه‌ها نمی‌رقصید؟

نه! نمی‌گذاشتم برقصد! سال ۱۳۵۲ بچه به دنیا آمد. بیست و دو، سه روزه بود که گفت می‌خواهم بروم برقصم.

از هم جدا شدیم. در هر صورت قسمت اینطور بود دیگر.
 
آلبومی از شما اکنون منتشر شده است. درباره‌ی این کار برایمان بگویید و اینکه چه زمانی مجوز انتشار دوباره گرفت؟

پارسال آقای منوچهری خیلی تلاش کرد تا مجوز این کار را از وزارت ارشاد گرفت. در این آلبوم هم چند تا از ترانه‌های افشین مقدم هست و هم از کارهای من. نصف آلبوم کارهای من و نصف دیگر آن کارهای افشین است. ترانه‌ی گل افشین هم در این آلبوم موجود است. تنظیم این اثر کار ناصر چشم آذر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 11:50 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

از تحریم جشنواره‌‌ی موسیقی فجر تا سماع سوختن


مینو صابری- سیدعبدالحسین مختاباد، خواننده و مدرس موسیقی جشنواره‌ی موسیقی فجر را تحریم کرد. آقای مختاباد دلیل تحریم بیست و ششمین جشنواره‌ی موسیقی فجر را، فضای حاکم بر این جشنواره و نیز اوضاع سیاسی و اجتماعی کنونی ایران بیان کرد.

 
این روزها مختاباد در تدارک آلبوم جدیدی است که اظهار می‌کند برگرفته از اتفاق‌های سیاسی- اجتماعی یک سال و نیم اخیر ایران است. برای گفت‌‌وگو با این هنرمند به استودیوی «مهرآوا» رفتم. موسیقی‌ای که در لابه‌لای برنامه می‌شنوید برگرفته از آلبوم جدید مختاباد است.
 

 
سیدعبدالحسین مختاباد: من ابتدا قصد داشتم در جشنواره‌ی موسیقی شرکت کنم، اما بعد انصراف دادم چون هم گروه‌های شرکت‌کننده خیلی ضعیف هستند و هم این‌که فضای جشنواره بیشتر حالت سیاسی دارد تا جشن فرهنگی! من امسال شرکت نمی‌کنم. سال گذشته نیز شرکت نکردم
 
غیر از سال گذشته و امسال، همه‌ساله در جشنواره شرکت داشتید؟
 
از سال ۱۳۷۰ تا پارسال بله؛ سال‌هایی که ایران بودم شرکت می‌کردم
 
به نظر شما جشنواره در این یکی دو سال اخیر جهت‌دار شده یا از همان اوایل این ویژگی را داشته اما شما نسبت به این موضوع بی‌تفاوت بودید؟
 
خب اوایل گروه‌های خیلی حرفه‌ای در آن شرکت می‌کردند. بعد از جریان انتخابات خیلی از هنرمندان نسبت به وزارت ارشاد و صدا و سیما موضع گرفتند. این است که ترجیح می‌دهند کار نکنند و اگر اجرایی هم دارند به صورت خصوصی برگزار کنند
 
واکنش به تحریم‌ها، از سوی طرف مقابل چگونه بوده است؟
 
آنها اصرار دارند ما شرکت کنیم، اما بنا بر دلایل زیادی ما طفره رفته و طفره می‌رویم. شرایطی که الان می‌بینیم شرایط خوبی نیست! خیلی از دوستان ما، هنرمندان و روزنامه‌نگاران الان در زندان هستند. ما انتظار داریم مثلاً وزیر فرهنگ یا رئیس جمهور مملکت که خودش اعلام می‌کند من حتی رئیس جمهور مخالفین هم هستم، اعلام کنند که می‌خواهیم از زندان‌ها بازدید کنیم. انتظار داریم تشریف ببرند و ببینند چرا این اتفاق‌ها دارد می‌افتد؟
 
در شان جامعه‌ی ما و در شان مملکت ما نیست که این اتفاق‌ها بیفتد و با هنرمندان این‌طور برخورد شود! همان‌طور که شنیده‌ایم در عرصهی سینما هم خیلی از سینماگران در جشنواره‌ی فیلم امسال شرکت نکرده‌اند و این واقعا تاسف‌بار است!
 
به نظر شما این تحریم‌ها و این شرایط تا چه حد به هنر ضربه می‌زند؟
 
قطعا ضربه می‌زند. وقتی فضا محدود شود و هنرمند نتواند کارش را ارائه دهد و یا برای ارائه‌ی کارش به «اما و اگر» بیفتد طبیعی است رشد و روند جدی هنر و خصوصاً هنر فرهنگی، دچار سکته‌های جدی می‌شود. امیدوارم جامعه‌ی هنری و فرهنگی بتواند با یک نگاه جدی‌تر و نافذتر به آینده‌ی خود فکر کند و فضایی ایجاد شود که ایده‌های هنری قابلیت اجرا پیدا کنند.
 
این فضا چگونه ایجاد می‌شود؟
 
تنها راهش این است که فضا برای ایجاد جشنواره‌های بیشتر باز شود. این‌که در طول سال فقط یک جشنواره‌ی موسیقی به اسم جشنواره‌ی موسیقی فجر داشته باشیم، خوب است اما کافی نیست. در طول سال باید ده‌ها جشنواره‌ی موسیقی، فیلم و تئاتر وجود داشته باشد تا هنرمندان در این جشنواره‌ها خودشان را نشان دهند. متاسفانه این قضیه در عمل در طول این سال‌ها اتفاق نیفتاده است.
 
شما مشغول تدارک آلبوم جدیدی هستید. درباره‎‌ی این اثر برای‌مان بگویید.
 
بله. آلبومی است که آهنگها‌یش را خودم نوشته‌ام و تنظیم کرده‌ام. این اولین اثر از من است که کل مجموعه را خودم کار کرده‌ام. آهنگسازی و تنظیم خودم با شعرهایی از شاعران معاصر و کلاسیک مانند حافظ. این آلبوم دارای بار اجتماعی- سیاسی هست و باید منتظر بود تا آلبوم بیرون بیاید تا مورد نقد و بررسی جامعه‌ی فرهنگی، هنری و مردم دوستدار موسیقی قرار بگیرد.
 
الان این اثر در چه مرحله‌ای از ساخت قرار دارد؟
 
ما کارمان را تمام کرده‌ایم. فقط میکس و دکوپاژ انجام نشده است.
 
فکر می‌کنید چه زمانی در دسترس علاقه‌مندان قرار بگیرد؟
 
قصد ما این است که تا شب عید این کار را منتشر کنیم.
 
فضای موسیقی این آلبوم چگونه فضایی است؟
 
فضای آن فضای شاد نیست. به قول هوشنگ ابتهاج که می‌گوید:
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
عصیان زندگی‌ست...
 
نوعی برداشت از شرایط اجتماعی- سیاسی‌ای است که در جامعه‌ی ما به وجود آمده است. با توجه به اتفاق‌های روحی‌ای که در طول این یک سال و اندی برایم افتاده است کم‌کم این مجموعه را جمع کرده‌ام تا به صورت این آلبوم درآمده است.
 
چه نامی برای این آلبوم انتخاب کرده‌اید؟
 
شاید نام آن را «سماع سوختن» بگذارم؛ بر مبنای همان شعر بلند «عشق شادی‌ست؛ عشق آزادی‌ست...» از ابتهاج. شاید به همین اسم منتشر کنیم.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

حیوانات هم حق زندگی دارند



مینو صابری - برخی از حامیان حیوانات در ایران از عملکرد انجمن حمایت از حیوانات اظهار نارضایتی می‌کنند و معتقدند که انجمن به وظایفی که بر عهده دارد به‌خوبی عمل نمی‌کند. چنین ذهنیتی در این افراد زمانی قوت گرفت که مسائل پیچیده‌ای در مورد حیوانات باغ وحش ارم علنی شد. در گفت‌‌و‌گوی زیر دکتر جاوید آل‌داوود، دامپزشک و رئیس انجمن حمایت از حیوانات به سئولاتی پیرامون عملکرد انجمن پاسخ می‌‌دهد و سپس پای صحبت یکی از زنان فعال حامی حیوانات، ژاله فتوره‌چی می‌‌نشینیم.


 

 

 شما به عنوان رئیس انجمن حمایت از حیوانات، در مقابل کشتار شیرها و مسائلی که برای حیوانات باغ وحش پیش آمده است تاکنون چه اقداماتی انجام داده‌اید?
 
 
دکتر جاوید آل‌داوود: ما یک شکایت قانونی کرده‌ایم که فعلاً به دادگاه کارکنان دولت ارجاع شده است. در این زمینه بیانیه هم داده‌ایم. در چند برنامه‌‌ی رادیویی هم شرکت کرده‌‌ایم. مکاتبات مختلفی هم در این زمینه داشتیم. همین دیگر.
 
آیا این انجمن کمی منفعل عمل نمی‌کند؟
 
باید چکار می‌کردیم؟ ما الان درخواست تحصن هم داده‌ایم. ما یک انجمن حمایت از حیوانات هستیم. در مقابل ده‌ها انجمن حامی حیوانات دیگر هم هست و وبلاگ‌های زیادی در این زمینه وجود دارند. حامیان حیوانات خانگی نیز داریم. این‌ها همه هستند. خودشان چه کاری انجام داده‌اند!؟
 
انجمنی که شما ریاست آن را بر عهده دارید تنها انجمن حمایت از حیوانات است که مجوز دارد و می‌تواند به طور رسمی اقداماتی انجام دهد.
 
به وقتش همه مدعی‌اند ولی موقع کار هیچکدام‌شان نیستند! حامیان حیوانات پیشنهاد بدهند که چه کاری انجام بدهیم؟ چه چیزی در ذهن‌‌شان هست که باید انجام شود و ما انجام نداده‌ایم؟
 
این مسئله‌‌ی بیمار شدن و مرگ ببر سیبریایی و این‌‌که آیا بیماری آن حیوان به شیرها سرایت کرد یا شیرها از قبل بیمار بودند، نباید خیلی جلوتر بررسی می‌شد؟
 
شیرها از قبل هم مریض بودند و بیماری‌شان با بیماری آن ببر فرق می‌کرد. هیچ ربطی به هم نداشت. شیرها از سه، چهارماه پیش مریض بودند.
 
آیا پیش از این دامپزشکانی بودند که روی حیوانات باغ وحش نظارت داشته باشند؟
 
باغ وحش دامپزشکان مختلفی داشته است؛ مثلاً دامپزشک شیرها دکتر دهقان و دکتر رستمی بودند. دامپزشک ببرها دکتر هومن ملوک‌پور، دکتر تقی‌پور و چند دامپزشک دیگر بودند. همراه ببرها دامپزشکانی چون دکتر مسعودی از سوی محیط زیست آمده بودند.
 
آیا این دامپزشکان بعد از ماجرای آن ببر و شیرها به باغ وحش مراجعه کردند یا از ابتدا روی حیوانات باغ وحش نظارت داشتند؟
 
از قبل می‌رفتند و آن‌جا کار می‌کردند.
 
دکتر هومن ملوک‌پور در جایی گفته بود وقتی وضعیت ببر بحرانی شده بود به ایشان اطلاع دادند و از او خواستند برای مداوای این حیوان به باغ وحش مراجعه کند. در گفت‌وگویی که با ایشان داشتم می‌گفتند که بیماری شیرها قابل درمان بوده اما آنها را کشتند.
 
دکتر هومن سه، چهارهفته پیش از آن گفته بود همه‌‌ی حیوانات باغ وحش مبتلا هستند. در مورد قابل علاج بودن شیرها، باید بگویم بله، ممکن است که قابل علاج بودند. اگر بیماری‌شان آن بود که اینها تشخیص دادند بله قابل علاج بوده است.
 
در حال حاضر در مورد معدوم کردن گربه‌هایی که در سطح باغ وحش تردد و زندگی می‌کنند صحبت‌هایی می‌شنویم. آیا در این زمینه تصمیمی صورت گرفته است؟
 
ما با مدیریت باغ وحش آقای الهامی در این زمینه صحبت کرده‌ایم. قرار شده هر تصمیمی بخواهند بگیرند با انجمن حمایت از حیوانات هماهنگ کنند. اگر بخواهند زنده‌‌گیری کنند انجمن وارد عمل می‌شود.
 
بعد از زنده‌‌گیری چه می‌‌کنند؟ می‌‌خواهند آنها را معدوم کنند؟
 
نه. تحویل انجمن می‌دهند.
 
حیوانات گوشتخوار زیادی در باغ وحش داریم که از همان غذایی تغذیه می‌کنند که شیرها استفاده می‌کردند. پرندگان گوشتخوار، گرگ‌‌ها، روباه‌ها و... چطور در مورد اینها چیزی نمی‌شنویم؟ این حیوانات در چه شرایطی هستند؟ آیا در معرض خطر بیماری هستند؟
 
دکتر رستمی می‌گفت که شنیده‌ایم باغ وحش خرس و میمون مشکوک به بیماری هم دارد. البته الان باغ وحش قرنطینه است.
 
یعنی سرنوشت این‌ها هم همان سرنوشت شیرهایی است که کشته شدند یا مداوا می‌شوند؟
 
این را نمی‌دانم. اما مسئولین مایلند باغ وحش را تعطیل کنند چون هم برای بنیاد هزینه دارد و هم زمین آن ارزشش بیش از اینهاست.
 
یعنی به چه شکل باغ وحش تعطیل شود؟ با از بین بردن حیوانات؟
 
آنها چنین حرفی نزده‌اند اما ظاهر قضیه اینطور نشان می‌دهد که دوست دارند باغ وحش را تعطیل کنند.
 
 
آیا نکته‌‌ی خاصی دارید که بخواهید با حامیان حیواناتی که به عملکرد انجمن حمایت از حیوانات اعتراض دارند در میان بگذارید؟
 
ما شکایت کرده‌ایم و تا آنها را احضار کنند طول می‌کشد. به وزارت کشور و استانداری درخواست تحصن داده‌ایم که جلوی محیط زیست تجمع پیدا کنیم. خودتان هم می‌دانید که بدون مجوز نمی‌توانیم این کار را بکنیم. اطلاع رسانی‌هایی انجام داده‌ایم. به نظر حامیان حیوانات چه کاردیگری می‌شود انجام داد تا ما انجام دهیم؟ حامیان حیوانات چه چیزی در ذهن‌‌شان است که ما انجام نداده‌ایم؟ کاری که بشود انجام داد! پیشنهاد دیگری اگر دارند چه هست؟
 
ژاله فتوره‌چی، فعال حقوق حیوانات:
 
باغ وحش تهران استاندارد نیست!
 
آیا شما از وضعیت باغ وحش- پیش از اتفاق‌‌های اخیر- مطلع بودید؟ وضعیت نگهداری حیوانات در باغ وحش چگونه است؟
 
ژاله فتوره‌چی: دو سال است که من مرتب در باغ وحش رفت و آمد دارم. چند سال بود که به این مکان نمی‌رفتم چون دوست نداشتم حیوانات را در این وضعیت ببینم. دوسال پیش به همراه دو نفر ایتالیایی به باغ وحش رفتیم. دیدیم سه گربه‌‌ی پرشین، داخل قفس هستند. تعدادی سگ آپارتمانی در قفس‌های باغ وحش دیده می‌شد که این موضوع از نظر این افراد خارجی غیر قابل قبول بود و می‌گفتند در هیچ کجای دنیا چنین حیواناتی را در باغ وحش نگهداری نمی‌کنند. از آن پس طی این دو سال من به طور مرتب روزهای تعطیل به باغ وحش می‌رفتم و سعی می‌کردم حیوانات اهلی را از باغ وحش بیرون بیاورم.
واقعا وضعیت حیوانات در این باغ وحش مناسب نیست. هیچ‌‌چیز این مکان استاندارد نیست. مخصوصاً وضعیت گربه‌‌سانان. شیرها در وضعیت خیلی بدی قرار داشتند.
 
لطفا وضعیت‌شان را برای‌‌مان تشریح کنید.
 
مثلاً چهار قلاده شیر در اتاقک‌هایی به عرض و طول حدوداً دو متر در سه متر نگهداری می‌شدند.
باور کنید دو شیر نری که سه ماه پیش مردند از یک سال و نیم پیش بیمار بودند. چون هربار من به دیدن آنها رفتم، دیدم این دو شیر نر که اسم یکی‌شان «سلطان» بود (و خیلی هم معروف بود)، روی زمین افتاده بودند و نفس نفس می‌زدند. مردن این شیرها چیز عجیبی نبود. من فکر نمی‌کنم بیماری اینها مشمشه بود. بیماری‌‌ای طولانی‌ مدت‌تر بود. من خیلی با مدیر باغ وحش آقای الهامی صحبت می‌کردم و خواهش می‌کردم به وضعیت اینها سر و سامان بدهند و قفس‌هاشان را بزرگ‌تر کنند. هربار قول دادند، اما گویا در اصل دست اینها هم نیست. آقای الهامی می‌گفت قرار است در کرج زمین بزرگی در اختیارشان بگذارند تا پارک وحش درست کنند ولی این پروژه‌ای است که هفت، هشت سال طول می‌کشد.
 
صحبت‌ها درباره‌‌ی حضور دامپزشک در باغ وحش ضد و نقیض است؛ شما از این موضوع مطلع هستید که آیا دامپزشک روی حیوانات باغ وحش نظارت داشته است یا خیر؟
 
تا جایی که من می‌دانم باغ وحش دامپزشک نداشته‌است. هربار ما رفتیم و سئوال کردیم و نام دامپزشک آنجا را جویا شدیم هیچ‌‌وقت اسم کسی را به ما نگفتند. چند نگهبان باغ وحش به ما گفتند که اصلاً دامپزشک به آن صورت در باغ وحش کار نمی‌کند. فقط دوماهی یک‌‌بار یکی می‌آید و دوری می‌زند و می‌رود. در اصل دامپزشکی نبود که به کار این حیوانات رسیدگی کند.
 
بعد از وقایعی که برای باغ وحش پیش آمد حامیان حیوانات چه اقداماتی در این زمینه انجام دادند؟
 
آخر چه اقدامی می‌توانیم انجام بدهیم!؟
من خودم از چند دامپزشک درخواست کردم و از انجمن حمایت از حیوانات هم کمک خواستم. پیشنهاد دادم تجمع کنیم و به انجمن هم گفتم هرکاری بخواهید انجام دهید ما با شما همراه هستیم، اما در اصل این انجمن حمایت از حیوانات و آقای آل داوود هستند که باید اقدام کنند. ایشان باید قدم اول را بردارند ما هم دنبال‌‌شان خواهیم رفت.
 
رئیس انجمن حمایت از حیوانات گفت که اقداماتی چون شکایت، درخواست تجمع و دادن بیانیه از سوی این انجمن انجام شده است. او همچنین تاکید کرد که حامیان حیوانات اگر راهکارهایی غیر از این موارد دارند، به ما پیشنهاد بدهند تا انجام دهیم.
 
باید همه‌مان با هم متحد باشیم. از سازمان محیط زیست و دامپزشکی و هر مسئول دیگری درخواست کنیم که ما باغ وحشی به این صورت نمی‌خواهیم. یعنی هیچ آدم با انصافی این مکان را که زندان حیوانات است قبول ندارد. حیوان‌ها همه افسرده هستند و همه در قفس‌های نامناسب خوابیده‌اند.
امیدوارم حیوانات را عذاب ندهند و برای اینها یک باغ وحش استاندارد بسازند. ما فعالین حقوق حیوانات هم هر کمکی از دست‌‌مان بر بیاید انجام می‌دهیم.
 
گویا مسئولین مایلند باغ وحش را تعطیل کنند. به نظر شما اگر قرار باشد این اتفاق بیافتد برای حیوانات باغ وحش چه کاری می‌شود انجام داد که سرنوشت‌شان به مرگ منتهی نشود؟
 
چرا به مرگ منتهی شود!؟ همان زمان که من به آنجا رفت و آمد داشتم بارها شاهد بودم که میمون و عقاب و حیوانات دیگر را به کشورهای خواهان آنها می‌فروختند. می‌توانند حیواناتی را که قادر نیستند در طبیعت ایران رها کنند، به کشورهای دیگر که امکاناتش را دارند بفروشند.
 
مسئله‌‌ی دیگری که می‌خواهم عنوان کنم در مورد گربه‌هایی است که در باغ وحش پراکنده‌اند. تعداد زیادی گربه در باغ وحش زندگی می‌کنند که به گفته‌ی آقای الهامی گربه‌های خانگی‌ای بوده‌اند که صاحبان‌‌شان آنها بعد از دو، سه ماه که با آنها بازی کرده و بعد خسته شده‌اند، در محیط باغ وحش رها کرده‌اند.
 
حالا صحبت‌هایی می‌شنویم که گویا قرار است آنها را بسوزانند و معدوم کنند؛ آن هم به این دلیل که احتمال می‌دهند این گربه‌‌ها بیمار باشند. احتمال می‌دهند و مطمئن نیستند. این بی‌انصافی است! خدا را خوش نمی‌آید. امیدوارم بگذارند این گربه‌ها در همان باغ وحش زندگی کنند. دین ما اسلام است و در این دین، خیلی روی مهربانی با حیوانات تاکید شده است. آن زمان امام جعفر صادق درباره‌‌ی حقوق حیوانات حرف می‌زده؛ چیزی که حالا کشورهای متمدن به آن می‌پردازند. مردم ما باید دیدشان را نسبت به حیوانات عوض کنند. اینها هم مخلوقات خدا هستند. چه حیوانات شهری و چه حیوانات حیات وحش حق زندگی دارند.
 
شما به عنوان یکی از نمایندگان حامیان حیوانات فکر می‌کنید اگر احیاناً برای نجات حیوانات باغ وحش نیاز به کمک مالی باشد، حامیان حیوانات در این زمینه کمک می‌کنند؟
 
مطمئنا کمک می‌کنند! هم حامیان حیوانات در ایران کمک خواهند کرد و هم از خارج از کشور. اگر تقاضا کنند مطمئنا کمک خواهد شد.
 
سایت انجمن حمایت از حیوانات

فیس بوک انجمن حمایت از حیوانات

وبلاگ ژاله فتوره‌چی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

قوشمه‌نواز شب، سکوت، کویر در گذشت


مینو صابری - استاد علیخان یزدانی معروف به «آبچوری»، برجسته‌ترین قوشمه‌نواز ایران روز ۲۸ دیماه در بجنورد درگذشت. آبچوری به همراه یار دیرینه‌ی خود زنده‌یاد «حسین ببی» دایره‌نواز چیره‌دست خراسان شمالی بیش از نیم قرن به موسیقی مقامی خراسان خدمت کردند.



آبچوری در جشنواره‌های بسیاری شرکت کرد و با نواختن ماهرانه‌ی قوشمه خوش درخشید.
او سال‌ها به عنوان داور در جشنواره‌های مختلف نیز شرکت داشت.
از جمله آثار آبچوری که برای اکثر ما آشنا است قوشمه‌نوازی در آلبوم «شب، سکوت، کویر» ساخته‌ی استاد «کیهان کلهر» است.
«آبچوری» در سال ۱۳۱۰، در روستای آبچور، در ۱۰ کیلومتری شهرستان بجنورد واقع در استان خراسان شمالی به دنیا آمد.
اردیبهشت سال گذشته گفت‌وگویی با استاد آبچوری داشتم که می‌توانید اینجا بشنوید.

پیکر زنده‌یاد علی آبچوری صبح چهارشنبه طی مراسم آئینی کرمانجی در بجنورد به خاک سپرده شد. عیسی آبچوری فرزند علی آبچوری در گفت‌وگویی با زمانه می‌گوید:

مرحوم پدرم از دو سال پیش بیمار شد. بعد از انجام معاینات پزشکی و انجام آزمایش، پزشکان تشخیص دادند ایشان به بیماری هپاتیت ب مبتلا شده است.
در این مدت با مراقبت‌هایی که از ایشان انجام دادیم تقریبآ روی پای خودشان بودند تا اینکه دو شب پیش حالشان بد شد به بیمارستان انتقالشان دادیم اما تلاش پزشکان موثر واقع نشد و متاسفانه روز سه‌شنبه درگذشت.
 
چندسال بود که از فعالیت هنری دست کشیده بودند؟

حدود ده سال بود که دیگر نمی‌توانست در مراسم عروسی و جشن‌ها شرکت کند، اما تا همین اواخر در جشنواره‌ها و همایش‌ها به عنوان داور حضور پیدا می‌کرد. 
 
آخرین جشنواره‌ای که شرکت کردند چه زمانی بود؟
 
یکی، دو سال قبل.
 
یادم می‌آید درگذشت زنده‌یاد حسین ببی خیلی روی روحیه‌شان تاثیر گذاشته بود.

همیشه می‌گفت انگار حسین ببی نیمی از وجود من بود. گاهی اوقات در خلوت، سازش را برمی‌داشت و شروع به نواختن می‌کرد. می‌گفتم پدر شاید برای سلامتی شما خوب نباشد. می‌گفت پسرجان من زنده به این ساز هستم؛ باید ساز بزنم! گاهی اوقات می‌دیدم ساز که می‌زند گریه می‌کند. از او می‌پرسیدم چرا گریه می‌کنی؟ می‌گفت یاد حسین ببی افتادم.
 
 
هوشنگ جاوید پژوهشگر و محقق موسیقی به همراه کلیم‌الله توحیدی؛ پژوهشگر و محقق موسیقی اولین کسانی بودند که زنده‌یاد علی آبچوری را به جشنواره‌ی نی‌نوازان در تهران بردند و ایشان را به ایرانیان معرفی کردند. پیش از آن آبچوری را فقط اهالی خراسان می‌شناختند.
 
هوشنگ جاوید درباره‌ی استاد علی آبچوری می‌گوید: «در حقیقت استاد آبچوری میراث خانوادگی خودش را به اجرا در می‌آورد چون هنر، نزد خاندان آبچوری‌ها نسل به نسل از طریق نیاکانشان منتقل شده بود.
از قرن‌ها پیش هنر قوشمه‌نوازی و سرنانوازی به صورت خانوادگی در بین این‌ها به اجرا در می‌آمده و خود استاد آبچوری هم از این قضیه بی‌بهره نمانده بود و به خوبی راوی موسیقی شمال خراسان بود. علاوه بر این با موسیقی ردیف و دستگاه هم بر اساس علاقه‌ای که خودش داشت آشنایی پیدا کرده بود.
آبچوری می‌دانست موسیقی نو چه هست. به من می‌گفت اگر بخواهید من حاضرم در کنار «ارگ» بایستم و بنوازم تا ببینید کدامیک در جذب مخاطب موفق‌تر هستیم.
 
زمانی که در ایران در ابتدای انقلاب موسیقی مورد تحریم قرار گرفت، او سازش را کنار نگذاشته بود. خودش می‌گفت در آن دوران برای اینکه آهنگ‌هایی که می‌نوازم از یادم نرود به کوه می‌رفتم و در دل کوه قوشمه‌نوازی می‌کردم.
 
آبچوری به موسیقی شادیانه و آئین‌های شاد منطقه‌ی کرمانج خیلی خوب آشنا بود. حتی با موسیقی ترک‌های منطقه هم آشنا بود و این موسیقی‌ها را می‌زد. نکته‌ی قابل توجه این بود که با ساز خیلی ساده‌ی قوشمه می‌توانست موسیقی‌های توصیفی را به گونه‌ای بنوازد که به‌طور کامل آنچه را که می‌نواخت حس می‌کردی!
 
معروف‌ترین اجرای موسیقی «طرقه» در سه دهه‌ی گذشته توسط علی آبچوری صورت گرفت.
در موسیقی‌های آئینی، مخصوصآ آیین‌های «سور» خیلی وارد بود.
یک موسیقی زیبایی از گذشته نزد ایشان بود که فرصت نشد هیچ جا آن را ارائه کند؛ آن هم موسیقی مخصوص هنگام مرگ جوانانی بود که در گذشته در جنگ‌های قبیله‌ای از بین می‌رفتند. استاد این موسیقی را با قوشمه اجرا می‌کرد. خود آیین نزدیک به ۵۰ سال است از بین رفته، اما موسیقی آن نزد آقای آبچوری باقی مانده بود و خیلی خوب می‌توانست اجرا کند.
 
یکی از کارهای خوب و آهنگ‌هایی که می‌توان گفت به صورت گنج پیش ایشان بود موسیقی «ساربانک» بود. زمانی که کرمانج‌ها کوچ می‌کردند؛ چه به صورت محیطی و چه به صورت محاطی در منطقه، روی شتر که می‌نشستند و کاروان حرکت می‌کرد دوتارنوازان آهنگ‌های خاص خودشان را می‌نواختند. کمانچه‌نوازان آهنگ‌های خاص خودشان و قوشمه‌نوازان هم آهنگ‌های خاص خودشان را داشتند. این‌ها با آهنگی که می‌زدند هم شتر با سرعت بیشتری حرکت می‌کرد، هم کاروان شاد می‌شد و هم کسی که احیاناً از کاروان جدا می‌افتاد با شنیدن صدای قوشمه، مسیر حرکت کاروان را پیدا می‌کرد و به آنها ملحق می‌شد. این آهنگ نزد استاد آبچوری بود و به بهترین شکل ممکن آن را می‌نواخت.
 
استاد آبچوری یک سری امکاناتی فراهم کرده بود و تعدادی از جوانان منطقه دور او جمع می‌شدند تا از او قوشمه‌نوازی یاد بگیرند.
من از او پرسیدم آیا شاگرد خوبی تربیت کرده‌ای که بتواند جانشین خودت باشد؟ پاسخ داد فقط یک نفر آن هم آقای «فرهاد باغچقی».
آقای باغچقی سال گذشته در جشنواره‌ی موسیقی فجر در بخش رقابتی، مقام اول موسیقی کشور را در تکنوازی به دست آورد.
 
علیخان آبچوری را تا سال ۱۳۷۰ فقط در منطقه‌ی خراسان می‌شناختند. کسی در دیگر مناطق ایران به آن شکل ایشان را نمی‌شناخت. من به کمک آقای کلیم‌الله توحدی، ایشان را از خراسان شمالی به تهران آوردیم و در جشنواره نی‌نوازان که از سوی مرکز موسیقی حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی تدارک دیده شد برای اولین بار هنر خودش را به نمایش گذاشت که مورد تحسین همه واقع شد.
 
از همان‌جا حرکت موفقیت‌آمیز و جدید خودش را شروع کرد و به اندازه‌ای موفق شد که در کاست معروف «شب، سکوت، کویر»، آقای کیهان کلهر آهنگساز برجسته‌ی موسیقی ردیف و دستگاهی از ایشان استفاده برد. در آن اثر ساز ایشان را خیلی خوب و زلال می‌شنویم و از آن می‌شود بهره‌ها برد. متاسفانه به آن شکلی که باید و شاید اثر ثبت شده به صورت صوتی از ایشان باقی نماند و هر آنچه نزد ایشان بود با مرگشان به زیر خاک رفت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

«بیماری شیرها قابل درمان بود»

گفت‌وگو با دکتر هومن ملوک‌پور، دامپزشک پیرامون کشتار شیرهای باغ وحش ارم

درست در روز ملی حمایت از حیوانات، تعدادی از شیرهای باغ وحش ارم کشته شدند. در مورد این که چند قلاده شیر و به چه وسیله معدوم شدند حرف‌ها ضد و نقیض است، اما نکته‌ی مهم‌تر این است که شیرهایی که گفته می‌شد به بیماری «مشمشه» مبتلا بودند بیماریشان نه تنها برای انسان و دیگر حیوانات خطرناک نبود بلکه اگر مورد درمان صحیح قرار می‌گرفتند، بهبود می‌یافتند و می‌توانستند ادامه‌ی حیات دهند!


 
در این زمینه با دکتر هومن ملوک‌پور، دامپزشکی که به همراه تیم دامپزشکان چند روز قبل همین شیرهای معدوم شده را مورد آزمایش قرار داده بودند گفت‌وگو کرده‌ام.

درباره‌ی شمار شیرهایی که در باغ وحش کشته شدند اطلاع دقیقی دارید؟

بله. من دیروز صبح شنیدم که قرار است چنین کاری اتفاق بیافتد و خیلی سعی کردم با مسئولین مختلف در مجلس، سازمان دامپزشکی و محیط زیست تماس بگیرم و جویای این داستان بشوم که آیا امکانش هست این اتفاق نیفتد. متاسفانه برخی خبر نداشتند و برخی هم که خبر داشتند به ظاهر جوابگو نبودند. آن‌طور که ما شنیدیم دیروز ۹‌تا از شیرهای باغ وحش تهران را اتلاف کردند.

آیا این شیرها در بیهوشی عمیق کشته شدند؟

آن‌جور که من از منابع آگاه شنیدم، نه. متاسفانه آنها را با شلیک گلوله کشته‌اند. این جزو شنیده‌های من است. من ندیدم ولی آنها که شاهد بودند و تعریف کردند گفتند با شلیک گلوله بوده است. از بیرون باغ وحش صدای شلیک گلوله شنیده شده است.

در کل باغ وحش ارم چند قلاده شیر داشت؟
 
آخرین باری که من آن‌جا بودم، روی ببر ماده کار میکردیم و اتفاقاً در همان روز شیرها را بیهوش کردیم و برای سازمان دامپزشکی و آزمایش مشمشه، نمونه‌گیری کردیم. باغ وحش تعداد ۱۷ قلاده شیر داشت.

از روزی که بحث بیماری «ببر» علنی شد، حرف‌های ضد و نقیض زیادی از مسئولین مربوطه شنیده شده است. یکی گفت شیرها بیمارند. آن یکی گفت بیمار نیستند. یکی گفت این بیماری قابل درمان است و آن یکی گفت بیماری‌شان قابل انتقال است. نظر شما در این زمینه‌ها چیست؟

این بیماری در گوشتخواران مشاهده می‌شود. در مناطق آلوده‌ای که در دنیا داریم؛ آسیای شرقی، آفریقا، خاورمیانه و بخصوص در کشور عراق در حال حاضر خیلی اپیدمی پیدا کرده است. در «تک‌سمی‌ها» این بیماری مشاهده می‌شود و خیلی هم شایع هست. در کشور خودمان هم اغلب دیده می‌شود.
 
در تک‌سمی‌ها این بیماری قابل درمان نیست و خطرناک است. این بیماری می‌تواند از طریق تک‌سمی‌ها به انسان خیلی راحت انتقال پیدا کند. اسم عامیانه‌ی این بیماری، بیماری سوارکاران یا اسب‌داران است و به زبان عربی مشمشه گفته می‌شود.

در تحقیقات و مطالعاتی که در اروپا و امریکا انجام شده به این نتیجه رسیدند که این بیماری از گوشتخواران به انسان و از انسان به انسان قابل انتقال نیست.

در چند گزارش آمده که گوشتخوارانی در اروپا و بخصوص در آفریقا بوده‌اند، دچار این بیماری شدند و دلیل‌ آن هم خوردن گوشت تک‌سم آلوده است، یعنی گوشت خر و قاطر آلوده. البته بعد از این‌که گوشتخواران دچار این بیماری شدند با گرفتن داروهای آنتی‌بیوتیک و درمان‌های دوره‌ای که حدودا بین دو تا چهار ماه طول می‌کشد این حیوانات به راحتی درمان شدند.
 
 
آیا ممکن است بقیه‌ی گربه‌سانان و گوشتخواران باغ وحش به سرنوشت شیرها دچار شوند؟

اگر از همین غذا تغذیه کنند بله! چرا که نه؟ حتی صحبت شد که سگ‌ها و گربه‌هایی که اطراف باغ وحش هستند آلوده شده باشند. چون باغ وحش باقیمانده‌ی لاشه‌ی خوراک گوشتخواران باغ وحش را پشت باغ وحش می‌ریختند، ظاهرا آن‌جا هم سگ و گربه‌ی ولگرد زیاد هست.

این امکان هست اما این را فراموش نکنیم که این باعث اپیدمی یا شیوع بیماری خطرناک در جامعه نخواهد شد. به خاطر این‌که این بیماری یک بیماری شخصی است. هر موجودی بگیرد در نهایت می‌تواند همان موجود را از بین ببرد؛ البته اگر درمان نشود!
 
 
اگر این بیماری از طریق گوشتخواران به گوشتخواران و انسان قابل انتقال نیست پس چرا مرگ را به عنوان راه حل برای شیرها برگزیدند؟

این سئوال من هم هست! متاسفانه تاکنون هیچ مسئولی جوابگو نبوده است! حالا منتظریم مسئولین سازمان دامپزشکی و محیط زیست توضیح دهند که علت این کار چه بوده و در مجموع، در جمع‌بندی‌شان به چه استدلالی رسیده‌اند که دست به چنین کاری زده‌اند!
 
تصمیم‌گیری برای معدوم‌سازی شیرها از سوی چه سازمانی بوده است؟

آن‌طور که من شنیده‌ام به دستور مسئولین باغ وحش بوده است. یعنی خودشان به دامپزشکی نامه زدند که تعداد گوشتخواران ما زیاد است و بیمارند و ... شما اقدام به اتلاف این حیوانات کنید!
 
 
الان رفتار مسئولین باغ وحش زیر سئوال است. آیا غذایی که به حیوانات باغ وحش می‌دهند را آزمایش نمی‌کنند؟

اگر آزمایش میشد که ما الان به این مشکلات برنمی‌خوردیم!
 
 
به نظر شما چرا اینها برای از بین بردن شیرها از گلوله استفاده کردند؟

من هنوز مطمئن نیستم که واقعاً با گلوله کشته باشند اما اگر واقعاً با گلوله کشته باشند شاید به خاطر نداشتن و یا گران بودن داروهای کشتار به روش انسانی بوده است.
 

حالا که برخی از مسئولین توان این را ندارند تا از عهده‌ی مسئولیتی که به آنها واگذار شده بربیایند و بودجه‌ها در جاهای دیگر خرج می‌شود، فکر می‌کنم لازم است روی کمک‌های مردمی حساب باز شود. در ایران آن‌قدر حامی حیوانات داریم که اگر روزی اعلام کنند نمی‌توانیم برای کشتار حیوانات به روش انسانی هزینه کنیم، مردم دریغ نکنند و حتما برای اجرای آن کمک مالی کنند تا این حیوانات به چنین طرز فجیعی کشته نشوند.

اگر اعلام می‌کردند، من بعید میدانم که مردم اصلاً اجازه می‌دادند تا چنین اتفاقی بیفتد.

فکر نمی‌کنم زور مردم به اینها برسد!

بله!

واقعآ فکر می‌کنید اگر مردم اعتراض کنند، نتیجه‌ای هم می‌گیرند؟

من واقعآ نمی‌دانم و ایده‌ای ندارم. فعلا که یک سری ان‌جی‌اوها و افراد حقیقی و حقوقی دارند اقداماتی انجام می‌دهند. امیدوارم به نتیجه برسند. به هر حال حرکت‌ها باید یک جایی به نتیجه برسد.



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

خوش‌قولی ِ ویرانگر نماینده کازرون


دو سال پیش در چنین روزهایی شاهد یک فاجعه‌ی زیست محیطی در اطراف دریاچه‌ی پریشان بودیم. این فاجعه زمانی اتفاق افتاد که عدهای خودسرانه جهت احداث جاده در حاشیه‌ی تالاب پریشان در استان فارس؛ نیزارهای اطراف تالاب را آتش زدند تا راه را برای جاده‌سازی هموار کنند. در این آتش‌سوزی تعداد بی‌شماری از گونه‌های نایاب جانوری از بین رفت. حیوانات بسیاری در آتش سوختند و خسارات جبران‌ناپذیری به محیط زیست منطقه وارد شد.


بعد از این واقعه، اعتراض فعالان محیط زیست نتیجه داد و دادستان کل کشور دستور توقف جاده‌سازی را صادر کرد.گرچه طی دو سال گذشته منطقه از آسیب مصون مانده اما با جلسه‌ای که در روزهای اخیر، کمیتهی ارزیابی سازمان محیط زیست برگزار کرده اکثر مسئولان حاضر در جلسه با پافشاری خواهان احداث جاده‌ی مذکور شده‌اند.
 
سید علی اکبر کاظمینی محقق زیست‌شناسی و مدیر موسسه سیزده فروردین که در جلسه‌ی کمیته ارزیابی حضور داشته با ذکر دلایل کارشناسانه با احداث این جاده مخالفت می‌کند که همین اعتراض باعث می‌شود تعدادی از مسئولین حاضر در جلسه ایشان را تهدید کنند.

گفت‌وگویی با علی اکبر کاظمینی در این زمینه داشته‌ام:
 
 
 
با توجه به اینکه دو سال پیش قرار بود جادهای در اطراف دریاچه پریشان احداث شود و اعتراضات فعالین محیط زیست سبب شد از ادامه‌ی این کار جلوگیری شود؛ خبرها حاکی از آن است که این روزها دوباره تصمیماتی برای احداث این جاده گرفته شده است. از شما می‌خواهم در این باره توضیحاتی بفرمایید
در تاریخ ۱۶ آذرماه امسال کمیته‌ی ارزیابی سازمان محیط زیست در تهران جلسه‌ای برگزار کرد که من هم در این جلسه حضور پیدا کردم.


گزارشهای ارزیابی ای که در این جلسه عنوان می‌شد سراسر اشتباه و پر از تناقضات بود. پس از آن‌که ارزیاب گزارش خودش را ارائه داد؛ آقای دکتر رحمتی، رئیس کمیته از من خواستند که اگر در این باره صحبتی دارم بیان کنم.
 
من یک سری آمار و ارقام بیرون آورده بودم که همه‌ی آنها بر اساس اصول اکولوژیک و معیارها و آمارهای صحیح بود.
متاسفانه کمیته‌ی ارزیابی به صحبتهای من توجهی نکرد!

در این جلسه آقایان دهقان ناصر آبادی نماینده کازرون به همراه کاووس رییسی فرماندار کازرون و مهندس فدایی معاون اداره کل راه و ترابری استان فارس نیز حضور داشتند.
صحبت‌های این آقایان در دفاع از ساخت جاده؛ سراسر تهدید بود به‌صورتی‌که آقای فرماندار بیان کردند که اگر این جاده ساخته نشود، من با طرح تالاب‌ها هیچگونه همکاری نمی‌کنم!
 
می‌دانید که طرح تالاب‌ها یک طرح ملی است. یک طرح بین‌المللی است. طرحی است که مجلس تصویب کرده است. سازمانهای بین‌المللی چون «یو ان دی پی» روی آن دست گذاشته است و دارد همکاری می‌کند. هیئت دولت آنرا تصویب کرده است و این طرح یک طرح قانونی است.
متاسفانه این صحبت آقای فرماندار جایگاه قانونی ندارد و نمی‌توانستند با توجه به جایگاهشان این حرف را بزنند!
 
مدیر کل راه و ترابری استان فارس من را تهدید کردند که در صورتی‌که جوامع محلی بفهمند چه کسی با احداث این جاده مخالفت می‌کند؛ می‌دانند با شما چکار بکنند!

من خیلی متاسفم که مسئولینی که باید از جایگاه قانونی صحبت کنند و در جایگاه قانون حرکت کنند؛ خلاف قانون عمل می‌کنند و کارشان تهدید است.در این جلسه، کمیته‌ی ارزیابی هم تلویحآ با آنها موافقت کرد و بیان کرد که برای ساخت این جاده مجوز صادر می‌شود.

ما حامیان محیط زیست به مخالفت خودمان نسبت به احداث این جاده ادامه خواهیم داد. ما بر اساس قواعد و اصول اکولوژیک عمل خواهیم کرد چرا که نمیتوانیم خارج از این قواعد حرکت کنیم. اگر قواعد و اصول اکولوژیک را بیان می‌کنیم به این دلیل است که محل احداث این جاده در بهترین چشمه‌های دریاچه و بکرترین منطقه‌ی دریاچه است. به همین علت است که ما می‌گوییم نباید در آن نقطه جاده ساخته شود. با کوبیده شدن این جاده، این چشمهها از بین می‌رود و از بین رفتن این چشمه‌ها، از بین رفتن حیات و دریاچه در آن منطقه است.
 
سال ۱۳۸۷ زمانی که برای احداث جاده در اطراف دریاچه پریشان اقدامات غیر اصولی صورت گرفت از سوی مخالفان این پروژه، نامهای به رهبری نوشته شد که همین باعث شد دادستان کل کشور به احداث کنندگان جاده دستور توقف احداث این جاده را داد. چگونه است که اینها حتی بعد از پیگیری رهبری و دادستان کل کشور، چنین دستوراتی را نادیده می‌گیرند و کار خودشان را می‌کنند؟

این را باید از کمیته‌ی ارزیابی سوال کرد! من هم روز بعد از برگزاری جلسه با کمیته ارزیابی تماس گرفتم و این موضوع را متذکر شدم. به آنها گفتم مقام رهبری دستور دادهاند و از طریق دادستان کل کشور این پروژه متوقف شده است.
 
اما ما تحرکاتمان را ادامه می‌دهیم. الان در حال جمع‌آوری طومار هستیم تا دوباره برای مقام رهبری بفرستیم، رونوشت برای دادستان کل کشور و ارگانهای مربوطه بفرستیم. چون مطمئن هستیم تنها راهی که ما می‌توانیم از آن طریق اقداماتی بکنیم تا توقف این جاده صورت بگیرد از همین راه سیستمی است که دو سال پیش اعمال کردیم.

این‌را هم یادآوری کنم که ما به عنوان «ان جی او»ها حافظ منافع مردم منطقه هستیم. ما می‌خواهیم با از بین نرفتن این تالاب، زندگی در آنجا ادامه پیدا کند.
این توسعه‌ی پایداری که روستائیان دارند کشاورزی می‌کنند، از این آب و لایه‌ی حفاظتی تالاب برای مزارعشان استفاده می‌کنند، همچنان استفاده ببرند. ما مقطعی فکر نمی‌کنیم، آینده‌ی دراز مدت را در نظر می‌گیریم.
 
 

دلیل پافشاری این افراد برای احداث این جاده چه هست؟ آیا برای برخی منافع مالی در بر دارد یا واقعآ توجیهاتی برای خودشان دارند؟

من اینجا یک سوال دارم!

آقای مهندس فدایی معاون اداره کل راه و ترابری استان فارس در آن جلسه بیان می‌کنند اداره کل ترابری استان ۹۲ میلیارد تومان بدهکاری دارد؛ اگر ۹۲ میلیارد تومان بدهی دارد پس توجیهی برای احداث و طرح پروژه‌ی جدید نیست!

ایشان خیلی برای ساخت این جاده حرص و جوش می‌زنند! از دو سال پیش تا کنون ایشان همچنان پیگیر احداث این جاده‌ هستند و در تمام جلسات از این طرح دفاع می‌کنند.
 
سال گذشته آقای دکتر نجفی، معاون پیشین سازمان محیط زیست به کازرون -منطقه‌ی پریشان- تشریف آوردند. افرادی حاضر در جلسه خطاب به آقای نجفی میگویند «قدم فرمایی شما به زمین ما باعث شد زمین ما متری ۵ هزار تومان افزایش پیدا کند!»
 
نکته‌ی دیگر اینکه آقای دهقان ناصر آبادی نماینده‌ی شهرستان کازرون در انتخابات گذشته قول‌هایی به مردم این روستاها داده و حالا می‌خواهد این قول‌ها را عملی کند و جاده برای اهالی بسازد.متاسفانه این قولی که آقای نماینده زمان انتخابات داده بدون نظر کارشناسی بوده است. بی اینکه با متخصصین در این زمینه مشاوره کنند و بپرسند آیا چنین چیزی امکان‌پذیر هست یا نیست به مردم قول داده است.
 
راه‌های دیگری برای به‌دست آوردن رضایت مردم محلی وجود دارد. این‌آقایان می‌توانند با بردن امکاناتی چون درمان‌گاه، سالن ورزشی، لوله‌کشی گاز شهری و غیره آراء و نظر مردم آنجا را جلب کنند و به آنها بگویند که ساخت جاده امکان‌پذیر نبود در عوض چنین امکاناتی برایتان فراهم کرده‌ایم.
 
 
 
اشاره فرمودید قرار است که اقداماتی انجام دهید تا راه نجاتی برای این دریاچه پیدا کنید.دو سال پیش موافقان طرح ساخت جاده در کنار دریاچه پریشان از تعطیلات تاسوعا و عاشورا استفاده کردند و شروع کردند به تخریب منطقه که شاهد بودیم در اثر آتشی که افروختند گونه‌های بسیاری از جانوران و گیاهان سوختند و خسارات زیادی به منطقه وارد کردند.شما مطمئن هستید پیش از اقداماتی که قرار است شما انجام دهید؛ این‌ها تخریب منطقه را آغاز نکنند و همه را در مقابل عمل انجام شده قرار ندهند؟
 
خوشبختانه با فشارهایی که تا الان آوردهایم باعث شده که حکم کمیتهی ارزیابی به مرحله‌ی نهایی نرسد و تا این لحظه ابلاغ نشده است. دوستان در حال جمع‌آوری طومار هستند؛ تقریبآ آماده است و قرار است برای مقام رهبری بفرستیم و از طریق ایشان به فریاد این دریاچه برسیم. در این طومار ما بیان کرده‌ایم که این مردم به چه امکاناتی نیاز دارند و چه راههایی برای به وجود آوردن آن امکانات وجود دارد.

در این مورد ما کاملآ هشیار هستیم. شاید سال ۱۳۸۷ آن مسئله ناگهانی اتفاق افتاد ولی الان از جوامع محلی تا افراد در شهرستان و تهران، همه دغدغه‌ی این را دارند که دوباره آن اتفاق نیافتد.

خوشبختانه همه هشیار هستیم و اجازه نمی‌دهیم که دوباره آن آتش‌سوزیها اتفاق بیافتد و آن گونه‌های نایاب و لاکپشت‌ها و پرندگان در آتش‌سوزی از بین بروند و جاده سازی آغاز شود.
 

سوالی که برای همه‌ی ما پیش می‌آید این است که ما جاده‌های مرگبار زیادی در سطح کشور داریم که نیاز به بازسازی دارند؛ چطور که برای چنین جاده‌هایی اقدامات لازم صورت نمی‌گیرد اما روی احداث چنین جاده‌هایی که لطمه‌های بزرگی به محیط زیست وارد می‌کند؛ تاکید می‌شود؟

متاسفانه چنین تصمیماتی را شاید بتوان عنوان کرد که محلی است. یعنی همان نکته که مطرح کردم؛ این‌که آقای نماینده به روستائیان قول داده‌اند و همچنان روی این موضوع پافشاری می‌کنند.
در این رابطه نکته‌ی مهمی را باید بگویم و آن این که بهزودی دقیقآ از ۱۵ کیلومتری ِ آخرین روستا که روستای پریشان هست، آزادراه شیراز-بوشهر گذر میکند. یعنی عملیات نقشه‌برداری تمام شده و کمکم دارد عملیات اجرایی شروع میشود. این آزادراه می‌تواند ظرف چندسال جوابگوی مردم آن منطقه باشد. علاوه بر این روستائیان یک جاده‌ی آسفالت دارند که به طرف شهر بالاده می رود. آزادراه این جاده را قطع می‌کند و راه این‌ها به شیراز و مرکز استان به مراتب از راه شهرنشینان کازرون نزدیکتر می‌شود.

بنابراین دلیلی ندارد بیاییم چندین میلیارد تومان بودجه ی مملکت را اینجا هزینه کنیم، برای این‌که دو تا سه هزار نفر اینجا منتفع شوند. در حال حاضر هم تمام این روستاها جاده‌ی آسفالت خوب دارند. می‌شود جاده شان را کمی تعریض کرد کمی امکانات به آنها داد و این بودجه در اینجا به کار نرود و در جاهای دیگر مثل آزادراه‌ها هزینه شود.

در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید.

خوشبختانه بعد از جلسه ی کمیته‌ی ارزیابی، دادستان کازرون هم یک نامه هشدارآمیز به کمیته ارزیابی فرستادند که نسبت به عوارض ساخت این جاده در حاشیه‌ی تالاب پریشان هشدار دادند که به دلیل منافع عمومی و منافع مردم، از انجام این کار منصرف شوند.
+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

بیل و شن‌کش؛ ابزار اطفای حریق

گفت‌وگو با مهندس خیرالله مرادی؛ رئیس اداره کل حفاظت محیط زیست استان کردستان

طی شش ماه اخیر، جنگل‌های استان کردستان و در واقع زاگرس دچار آتش‌سوزی‌هایی شدند که خسارت‌های جبران‌ناپذیری به این منطقه وارد کردند.

Download it Here!

بسیاری از گونه‌های گیاهی از بین رفتند. درختان نابود شدند. جانوران و حیوانات بی‌شماری در آتش سوختند و خاکستر شدند. هوای صاف و تمیز جنگل با دود آغشته شد. تعداد زیادی از هموطنانی که خود را به آتش زدند تا آن را خاموش کنند، خود دچار آسیب‌های جدی شدند و محیط‌بانان و جنگل‌بانان زحمتکش منطقه، سلامت خود را به خطر انداختند تا از محیط زیست ما در مقابل آتش دفاع کنند.

وقتی پای صحبت مهندس «خیرالله مرادی»، رئیس اداره کل حفاظت محیط زیست استان کردستان می‌نشینی، می‌شنوی که باعث این آتش‌افروزی‌ها خود ما مردم هستیم؛ چه آگاهانه و چه از روی ناآگاهی.


امکانات اطفای حریق در منطقه بسیار محدود و می‌توان گفت سنتی و مبتدی است. حال این سئوال پیش می‌آید اگر از سوی دولت اقدامات شایسته‌ای صورت نمی‌گیرد و امکانات مناسبی در اختیار نمی‌گذارد، ما مردم، چقدر خود را در زمینه‌ی حفظ محیط زیست و حیات‌وحش‌مان مسئول می‌دانیم؟

با خیرالله مرادی گفت‌وگویی پیرامون دلایل این آتش‌سوزی‌ها و چگونگی اطفای حریق در این مناطق کرده‌ام.

در سال جاری آتش‌سوزی‌هایی در تمام جنگل‌های استان کردستان داشتیم. الان وضعیت این آتش‌سوزی‌ها به‌گونه‌ای است که به‌ندرت اتفاق می‌افتند و خوشبختانه با توجه به فصل و سردی هوا و هم‌چنین بارندگی‌های اخیر که در استان داشتیم، آتش‌سوزی‌ها بسیار فروکش کرده‌اند.

در حال حاضر آتش‌سوزی در این مناطق داریم یا نه؟

الان آتش‌سوزی نداریم.

لطفآ در مورد دلایل این آتش‌سوزی‌ها توضیح دهید.

یکی از علل می‌تواند خطای سهوی نیروی انسانی باشد؛ گردشگری در کنار جنگل یا زیست‌گاهی می‌نشیند، آتش روشن می‌کند که گاه این آتش به مزارع اطراف و جنگل‌ها سرایت می‌کند.

دسته‌ای از این آتش‌سوزی‌ها بر اثر سابقه‌ی فرهنگی کشاورزان ما است. این‌ها معمولآ «کاه» داخل مزارع خودشان را آتش می‌زنند و این آتش به جنگل‌ها و اراضی ملی بالادستی سرایت می‌کند.

دسته‌ی دیگر آتش‌سوزی‌ها می‌تواند عمدی باشد؛ با هدف تخریب جنگل، تخریب اراضی ملی و الحاق آنها به اراضی کشاورزی همجوار همان شخص.

در مورد قاچاق حیات وحش هم ممکن است آتش‌سوزی اتفاق بیافتد. به عنوان مثال بیشترین آتش‌سوزی‌های ما در شهرستان «بانه» است.

بر اساس آماری که اداره‌ی کل منابع استان به ما داده‌اند بیشترین آتش‌سوزی‌ها در اراضی جنگلی و اراضی ملی شهرستان بانه است.

ما در این شهرستان سنجاب‌های ایرانی را داریم که یکی از راه‌های خروج این سنجاب‌ها از جنگل‌ها می‌تواند آتش‌سوزی درختان بلوط باشد.

چرا برای اطفای این آتش‌سوزی‌ها اقدام نمی‌شود؟ حتی می‌شنویم که این مردم بومی هستند که برای خاموش کردن آتش در جنگل‌ها و اراضی تلاش می‌کنند و هیچ اقدامی از سوی ارگانی به صورت جدی انجام نمی‌شود.

من این را تکذیب می‌کنم! اولآ بیش از هفتاد و پنج درصد استان کردستان تپه‌ماهوری کوهستان است و دیگر اینکه استان ۲۸ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. در هر زمانی امکان آتش‌سوزی در هر نقطه از این استان وجود دارد. قطعآ دولت اینقدر نیرو و امکانات ندارد که در هر لحظه و در هر نقطه از کوه و دره‌ای حضور داشته باشد.

نکته‌ی دیگر اینکه، این خود مردم‌ هستند که صاحبان اصلی طبیعت و محیط زیست هستند. جای تشکر دارد از مردم که به این باور رسیده‌اند که اینها متعلق به خودشان است. اقتصاد و معیشت مردم منطقه هم وابسته به همین زیستگاه‌ها و مراتع و جنگل است. مردم هم در این زمینه کمک کرده‌اند. تمام دستگاه‌های دولتی هم با تمام توان و ظرفیتشان به اینها کمک کردند اما شاید به اندازه‌ی کافی نبوده باشد.

ما در شهرستان «سروآباد» فقط سه نفر محیط‌بان داریم. آیا توقع شما این است که این سه نفر محیط‌بان در همه‌ی این شهرستان، با آن وسعت و توپوگرافی، در همه‌جا حضور داشته باشند؟!

اما با این وجود در هرجا آتش‌سوزی اتفاق افتاده، در اسرع وقت، دستگاه‌های استان- علی‌الخصوص- اداره‌ کل محیط زیست استان، اداره منابع طبیعی استان و دهداری‌ها، مردم محلی و شوراهای ما حضور پیدا کرده‌اند و در اسرع وقت آتش‌سوزی‌ها را خاموش کرده‌اند.

از چه امکاناتی برای خاموش کردن آتش در این مناطق استفاده می‌شود؟

ما در بحث اطفای حریق تصمیم داشتیم به دنبال کپسول‌های آتش‌نشانی باشیم که روی کول حمل می‌شوند، اما امکانش نبود زیرا توپوگرافی خیلی شدید است. اگر شخص کپسول را برای اطفای حریق به بالا ببرد، خیلی سریع خالی می‌شود و باید دوباره برگردد تا آن را پر کند. خب چنین امکانی وجود ندارد. لذا بهترین راهکار در بحث اطفای حریق در این جنگل‌ها، استفاده از ابزارها و لوازمی مانند بیل و شن‌کش است که می‌تواند کمک کند. اطفای حریق هوایی هم خیلی کارساز نیست.

چرا اطفای حریق هوایی کارساز نیست؟

چون اولآ استفاده از این هلیکوپترها خیلی هزینه‌بر است و دلیل دیگر، آبپاشی که این هلیکوپترها دارد آبپاشی است که مستقیم و به صورت نقطه‌ای آب به پایین می‌پاشد؛ در حالی‌که آتش‌سوزی‌ها به صورت طولی و در امتداد جنگل صورت می‌گیرد. این هلیکوپترها چنین توانایی‌ای در بحث اطفای حریق ندارند.

با توجه به اینکه منابع آبی در دوردست این جنگل‌ها قرار دارند تا هلیکوپترها بخواهند برگردند و آب مورد نیاز خود را تامین کنند، آتش‌سوزی گسترده‌تر شده است و مساحت زیادی را در بر می‌گیرد.

این ابزاری که ما در دست داریم، یعنی همین وسایل ابتدایی، خیلی موثرتر و مفیدتر هستند؛ این تجربه‌ی ما در این استان است.

اینطور که از سخنان شما برداشت کردم ما برای چنین حوادثی تدابیری در نظر نگرفته‌ایم. می‌فرمایید استفاده از این هلیکوپترها هزینه‌بر است، اما حیات‌وحش ما دارد از بین می‌رود و جنگل‌های‌مان دارند نابود می‌شوند. به این ترتیب اثرات این تخریب‌ها را در درازمدت خواهیم دید. مگر استفاده از ابزارهایی با قابلیت بیشتر چه میزان هزینه دارد که با چنین خسارت‌هایی قابل قیاس باشند؟

همان‌طور که توضیح دادم، بهترین راهکار از نظر تجربه‌ی عملی و علمی ما، همین مشارکت‌هایی است که در بحث محلی دارد صورت می‌گیرد. این مهم‌ترین و موثرترین راه است! با توجه به امکانات کمی که داریم به این قانع هستیم که این موثرترین راه است. نه قانع نیستیم! این عملی‌ترین راه است.

یعنی در کشورهای دیگر هم به با همین روش بهترین جواب را می‌گیرند؟

قطعآ همین‌طور است. اولآ ما باید امکانات‌مان را بسنجیم. ثانیآ توپوگرافی منطقه بسیار شدید است!
این هلیکوپتر، فعلآ این امکانات را دارد. شاید در آینده بشود که هلیکوپتر مخصوص اطفای حریق داشته باشیم که در طول مسیر حریق آب را تخلیه کند، نه مثل هلیکوپترهای فعلی به شکل نقطه‌ای.

آیا خسارت‌هایی که در اثر این آتش‌سوزی‌ها به منطقه وارد شده تاکنون جبران شده است؟

قطعآ خسارت‌ها بسیار بالا است. از نگاه ما، حتی یک آتش‌سوزی هم جای نگرانی دارد. چه در بعد اقتصادی و چه در بعد تاثیری که بر کیفیت خاک، پوشش گیاهی، حیات‌وحش، آلودگی هوا و معیشت مردم منطقه دارد. قطعآ خسارت‌های زیادی را به‌دنبال خواهد داشت.

خیلی از خسارت‌ها اصلآ قابل احتساب نیستند. ارزش هوای سالمی که ما داریم، با توجه به وضعیت گرد و غبار در غرب کشور، مسئله‌ی بسیار مهمی است. تشدید کردن این آلودگی‌ها خیلی زیان‌بار است. ارزش یک درخت بسیار بالا است. ارزش گونه‌های گیاهی ما بسیار دارای اهمیت است. این گیاهان ضمن اینکه امسال می‌سوزند برای سال آینده هم زیستگاه خود را از نظر این گونه‌ی گیاهی فقیر می‌کنند. آتش‌سوزی می‌تواند ترکیبات خاک را از لحاظ شیمیایی عوض کند. به طوری که برای چندین سال بعد هم نشود از نظر اقتصادی روی آن حساب کرد.

ما در این مناطق گونه‌های بسیار ارزشمندی داریم. گونه‌هایی داریم که خاص همین منطقه هستند.
به‌طور مثال محل رویش گونه‌ای به نام «سمندر کوهستانی ِ کردستانی» در جهان، فقط حوزه‌ی مریوان- سروآباد است. حساب کردن چنین خسارت‌هایی بسیار مشکل است. خسارت‌ها توسط آتش‌سوزی‌ها بالا است.

این اتفاق خاص استان کردستان نیست؛ در طول زاگرس این اتفاق‌ها افتاده و دارد می‌افتد. یعنی آمارها کم و بیش نزدیک به هم هستند. از ایلام و کرمانشاه گرفته تا لرستان و همدان و کردستان؛ در حقیقت در طول زاگرس این اتفاق دارد صورت می‌گیرد.

من از مردم درخواست می‌کنم در رعایت ملاحظات زیست محیطی که تاکنون کوشا بوده‌اند کوشاتر باشند تا این منابع را با سربلندی به آیندگان تحویل دهیم.

ما هم در اداره کل محیط زیست استان کردستان وظیفه‌ی خودمان می‌دانیم و در راه وظیفه‌مان آنقدر که توانایی داشته‌ایم، کوتاهی نکرده‌ایم.

شما که به اهمیت محیط‌زیست و حیات‌وحشمان آگاه هستید و نیز واقف هستید نمی‌توان این خسارت‌ها را جبران کرد آیا برای سال‌های آینده تدابیری اندیشیده‌اید که چنین اتفاق‌هایی دوباره نیفتد؟ می‌فرمایید اکثر آتش‌سوزی‌ها چه خواسته و چه ناخواسته توسط هموطنان‌مان صورت گرفته است. آیا برای فرهنگ‌سازی در این زمینه اقداماتی شده است؟

خوشبختانه در استان کردستان در حوزه‌ی اطلاع‌رسانی اقدامات مناسبی را شروع کرده‌ایم. در استان کردستان از طریق تشکل‌های مردمی، کلاس‌های آموزشی برای روستاهای هدفمان گذاشته شده که با استقبال خوبی هم روبه‌رو شده است. برای امامان جمعه‌ی استان، برای دِهیارانمان، روسای شوراهای شهر و روستا، کارگاه‌های اطلاع‌رسانی گذاشته شده است. در همه‌ی سطوح اقداماتی را انجام داده‌ایم. در صدا و سیما نیز اقداماتی انجام شده است. کارهای زیادی از این دست صورت گرفته است. چون نگاه ما این است که مهم‌ترین کار، پیشگیری است.

در بحث سخت‌افزاری هم، در سال گذشته، تاحدودی ابزارهایی چون بیل و شن‌کش و غیره تامین کرده‌ایم که توسط آن، افراد محلی هم می‌توانند در اطفای حریق کمک کنند. برای سال آینده نیز تآمین خواهیم کرد. در دستور کار ما استفاده از امکانات هوایی نیز هست. هم‌چنین قرار است مشارکت مردمی را بیشتر کنیم. خود مردم در واقع صاحبان اصلی این منابع هستند.

می‌خواهم به آن هموطنانی که سهوی یا عمدی مرتکب این مسائل شده‌اند بگویم توجه کنند که وقتی جنگل آتش گرفت، مردم با چه مشکلاتی آمدند و آتش را خاموش کرده‌اند. چقدر ما زخمی دادیم. چقدر سوختگی دادیم. چقدر مردم و محیط‌بانان و جنگلبانان‌مان کوفتگی عضلات داشتند. این منابع به همان افرادی که باعث آتش‌سوزی شده‌اند نیز تعلق دارد. آنها هم از همان قواعد و زیستگاه‌ها بهره می‌برند. مثل همان افرادی که در این شیب‌ها تن به آتش زدند و در محاصره‌ی آتش قرار گرفتند تا آن را خاموش کنند. از این افراد خواهش می‌کنم مسئولانه‌تر فکر کنند و مسئولانه‌تر اقدام کنند.

در پایان اگر طرح نکته‌ای به نظرتان ضروری می‌رسد بفرمایید.

مطبوعات ما، رسانه‌های ما از گروه‌های تاثیرگذار جامعه هستند. این گروه اولآ با مسئولیت و تعهد، با دست خالی، فقط با زبان و قلم نقش بسیار عمده‌ای در اطلاع‌رسانی و آگاهی دادن به مردم دارند. در واقع اینها هستند که اهمیت و نقش آن منبع را، چه محیط‌‌زیست و چه منابع طبیعی و چه اقتصاد و ... را به اطلاع مردم می‌رسانند. اینها با اطلاع‌رسانی نقش اصلی هدایت جامعه را بر عهده دارند.

ما هرجایی به مردم آگاهی دادیم، پشت این آگاهی علاقه آمده است. همیشه بعد از اینکه علاقه ایجاد شد، تبدیل به یک تعهد می‌شود. این تعهد نیز تبدیل به یک رفتار می‌شود. نقش رسانه‌ها در این زمینه بسیار دارای اهمیت است!

من این نقش را در چند سالی که در حوزه‌ی کردستان بوده‌ام به‌خوبی احساس کرده‌ام. خودم شخصآ از همه‌ی اهالی رسانه تقدیر و تشکر می‌کنم. چرا که نقش کارشان را دیده‌ام.

از سال ۱۳۸۴ که در کردستان بودم تاکنون، شمار همیاران ما بیش از چهار برابر افزایش پیدا کرده‌ است. دلیل آن هم همین آگاهی‌رسانی‌ها بوده است.

باید کاری بکنیم که حفاظت از محیط زیست تبدیل به یک مطالبه‌ی عمومی شود. اگر این اتفاق افتاد به اهداف‌مان می‌رسیم.

درباره‌ی نقش مطبوعات باید بگویم در همین سال جاری در کردستان اولین همایش «رسانه و محیط زیست» را برپا کردیم و خواستیم بگوییم که نقش رسانه در زمینه‌ی محیط‌زیست بسیار اثرگذار است. ما به عنوان یک خدمتگذار ناچیز قدردان زحمات‌شان بوده و هستیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

اسماعیل ریاحی، کارگردان پیشکسوت سینما درگذشت

گفتوگو با مهندس منوچهر ریاحی و ناصر ملک‌مطیعی

اسماعیل ریاحی، کارگردان پیشکسوت سینمای ایران روز ۲۰ آبانماه در سن ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.

Download it Here!

اسماعیل ریاحی، همسر شهلا ریاحی بازیگر سینما، سال ۱۲۹۹ در تهران به دنیا آمد. پس از اخذ دیپلم به‌عنوان آموزگار در مدارس تهران مشغول به کار شد و هم‌زمان تحصیلاتش را در دانشگاه ادامه داد و دو مدرک لیسانس دریافت کرد.

ریاحی بعد از مدتی که به شغل آموزگاری پرداخت به دلیل علاقه‌ی زیادی که به تئاتر داشت به همراه همسر جوانش «شهلا ریاحی» وارد عالم تئاتر شد، اما حساسیت پوست صورت او به چسب گریم باعث شد که خیلی زود با این هنر خداحافظی کند.

بعد از آن به کار مطبوعات روی آورد و سپس به ساختن تیزرهای تبلیغاتی- تجاری پرداخت. اسماعیل ریاحی اولین کسی بود که در ایران، فیلم تبلیغاتی- تجاری ساخت. تبلیغ برای روغن نباتی شاه‌پسند اولین کار او بود که با استقبال زیادی روبه‌رو شد.

اسماعیل و شهلا ریاحی

ریاحی یکی از قدیمی‌ترین کارگردانان سینمای ایران است. از نمونه فیلم‌های او می‌توان از فیلم‌های «دل‌های بی‌آرام» با بازی زنده‌یاد فریدون فرخزاد، «جاده‌ی مرگ من» با بازی زنده‌یاد آرمان، «خشم کولی»، «جوان پهلوان»، «شکوه جوانمردی» و ... نام برد.

ریاحی علاوه بر کارگردانی در سینما، فیلمنامه هم می‌نوشت.

زندگی عاشقانه‌ی اسماعیل ریاحی و شهلا ریاحی زبانزد اهل هنر بود. سال گذشته که به قصد گفت‌وگو با این زوج هنرمند به منزل‌شان رفته بودم اسماعیل ریاحی بارها در خلال گفت‌وگو به عشقی که به خانم شهلا دارد اشاره می‌کرد و می‌گفت:

این‌که می‌گویند تیر عشق با نگاه اول به قلب اصابت می‌کند واقعیت دارد! داستان نیست! فقط امیر ارسلان نیست که با اولین نگاه فرخلقا، تیر عشق به قبلش اصابت کرد. من هم در همان نگاه اول مجذوب چشمان شهلا و صدای گوش‌نواز او شدم.

ما در سال ۱۳۲۰ با هم ازدواج کردیم. من با سربلندی و افتخار اعلام می‌کنم که از موهبت افتخار همسری با خانم شهلا برخوردارم. زندگی در کنار این خانم سرشار از مهر و وفا و محبت و صمیمیت است. من در کنار ایشان توانسته‌ام یک زندگی بسیار آرام و خوب و خوشی داشته باشم. من با سربلندی اعلام می‌کنم من یکی از خوش‌بخت‌ترین مردان جهان آفرینش هستم!

اسماعیل ریاحی

مهندس «منوچهر ریاحی» فرزند زنده‌یاد اسماعیل ریاحی که بعد از شنیدن خبر درگذشت پدرش از سوئد به ایران آمده در گفت‌وگوی کوتاهی که با زمانه داشت گفت:

آقای اسماعیل ریاحی ۹۰ سال پیش در روز عید قربان به دنیا آمد و به همین خاطر مادر بزرگم نام «حاج اسماعیل» را برای او برگزید. حالا بعد از ۹۰ سال، روز سوم درگذشت‌شان که برای‌شان مراسم نیز برگزار می‌کنیم مصادف با عید قربان است.

آیا زنده‌یاد اسماعیل ریاحی بعد از انقلاب هیچ‌گونه فعالیت هنری نداشتند؟

ایشان بیش از دو سال پیش نیمی از بدنشان فلج شد و از آن روز به بعد در خانه نشستند و زندگی‌نامه‌ی خود و همسرش شهلا ریاحی را به شعر در آوردند که در حال آماده‌شدن است تا به صورت کتاب منتشر شود.

ایشان در ۲۰ سالگی شعرهایی گفتند که در سطح خیلی بالایی است. اینکه یک جوان ۲۰ ساله، آن‌همه لغت در ذهن خود داشته باشد که بتواند شعرهای بسیار زیبایی بگوید جالب است. این شعرها را ما روزی در یک صندوق دور انداخته شده پیدا کردیم. گنجینه‌ی زیبایی است.

امسال قرار بود ۲۴ دیماه جشن هفتادمین سالگرد ازدواجشان را برگزار کنیم که این اتفاق افتاد.

مراسم تشییع پیکر پدرتان و ختم ایشان چه زمانی است؟

صبح یکشنبه، ساعت ۸:۳۰ برای افرادی که مایل هستند در مراسم تشییع پیکر ایشان شرکت کنند اتوبوسی جلوی در منزل به سمت بهشت‌زهرا حرکت می‌کند.

روز سه‌شنبه ساعت ۱۸ الی ۱۹:۳۰ مراسم سوم پدرم در «مسجدالرضا» واقع در میدان «نیلوفر» برگزار می‌شود.

ناصر ملک مطیعی هم در گفت و گوی کوتاهی، درگذشت اسماعیل ریاحی را تسلیت گفت:

از فقدان این دوست عزیز و گرامی متاسف هستم. متاسفانه من فرصت کار کردن با ایشان را پیدا نکردم اما خب به هر حال ایشان هم جزو خانواده‌ی سینما بودند. اکثر افراد خانواده‌ی ریاحی و قدکچیان در سینما فعالیت داشتند؛ از جمله مرحوم قدکچیان و فرزندشان کامران قدکچیان که از کارگردان‌های بسیار خوب هستند.

سرکار خانم شهلا ریاحی، همسر آقای ریاحی از هنرپیشه‌های درجه اول تئاتر و از پیشگامان تئاتر بودند که سال‌ها فعالیت داشتند. این خانواده خاطرات خوبی در ذهن مردم دارند. انشاالله که صبر و تحمل‌شان بسیار باشد.

من هم به نوبه‌ی خودم به عنوان آدمی که در سینما فعالیت داشته از فقدان و درگذشت این همکار و دوست عزیز و گرامی متاسف و متاثرم و به خانواده محترمشان تسلیت می‌گویم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

صدای طهرون و مرتضی احمدی

گفت‌وگو با بابک چمن‌آرا، مدیر مرکز موسیقی بتهوون و موسسه‌‌ی آوا خورشید

دوسال پیش گفت‌وگویی با استاد «مرتضی احمدی» انجام دادم که از رادیو زمانه پخش شد؛ گفت‌وگویی که پیرامون نمایش روحوضی و ضربی‌خوانی بود. در لابه‌لای برنامه هم از ضربی‌خوانی‌های مرتضی احمدی استفاده کرده بودم. این برنامه بسیار مورد توجه ایرانیان پراکنده در سراسر دنیا قرار گرفت.

Download it Here!

از آن زمان تا به امروز نامه‌های بسیاری از مخاطبین عزیز دریافت می‌کنم که می‌پرسند چطور می‌توانند به قطعات ضربی‌خوانی این هنرمند دسترسی پیدا کنند.

همان زمان آرزو کردم ای کاش کسانی همت کنند و آستین بالا بزنند تا چنین آثار گران‌بهایی که در سینه‌ی مرتضی احمدی هست را ضبط کنند تا آیندگان هم، از این نوع موسیقی و هنر تهرانی‌ها نمونه‌هایی در دسترس داشته باشند.

مرکز موسیقی «بتهوون» به مدیریت «بابک چمن‌آرا» و با مشارکت «بنیاد فرهنگی رودکی»، اقدام به ضبط این آثار با صدا و هنرنمایی مرتضی احمدی کرده‌اند.

این آلبوم قرار است روز یکشنبه نهم آبانماه طی مراسمی در تالار وحدت رونمایی شود. نهم آبان، روز تولد مرتضی احمدی هم هست که ۸۶ ساله می‌شود.

به این ترتیب، آلبوم «صدای طهرون» به‌زودی در دسترس علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت. بابک چمن‌آرا درباره‌ی این مراسم و آلبوم «صدای طهرون» گفت:

بابک چمن‌آرا

ما از حدود دو سال پیش شروع به ضبط مجموعه آثار مرتضی احمدی کردیم که شامل ضربی‌خوانی‌ها و ترانه‌های قدیمی تهران می‌شود. اینکار صرفآ به نیت آرشیو شدن این آثار صورت گرفته است. به نیت اینکه اینها یک جایی ثبت شوند و باقی بمانند.

بعد از اینکه کار را شروع کردیم و پیش رفتیم احساس کردم در شرایط فعلی برخی از این قطعات قابلیت انتشار دارند. به همین دلیل برای گرفتن مجوز آنها اقدام کردم. همینطور که کار پیش می‌رفت و من با آقای احمدی بیشتر از قبل آشنا می‌شدم احساس کردم این نیاز وجود دارد که از ایشان تجلیل و قدردانی شود.

او مرد بسیار بزرگی است. علاوه بر تمام صفاتی که همکاران ایشان آنها را می‌شناسند، در چند زمینه هم استاد هستند؛ در زمینه‌ی تئآتر، سینما، دوبله، رادیو، موسیقی و حتی برای تهران‌شناسی و ورزش هم، یک‌جورهایی منبع و تاریخچه هستند.

به همین دلیل به بنیاد رودکی پیشنهاد دادم که با همکاری یکدیگر و تهیه‌کنندگی مرکز موسیقی بتهوون، یک نکوداشت برای ایشان بگیریم. تقریبآ همزمان آلبوم «صدای طهرون» هم آماده شد. نتیجه آنکه رونمایی آلبوم، تولد مرتضی احمدی و بزرگداشت ایشان در روز نهم آبان در تالار وحدت برگزار می‌شود.

فکر می‌کنید استقبال مردم از این آلبوم چگونه باشد؟

طبیعتآ هم به‌عنوان دوستدار آقای احمدی و هم به‌عنوان تهیه‌کننده‌ی این آلبوم، امیدوارم استقبال خوبی از آن بشود ولی واقعیت این است که منظور ما استقبال مادی و فروش این آلبوم نبوده است. مسئله این است که چه عموم شنوندگان و چه منتقدین جراید همه باور کنند و ایمان بیاورند که این بخشی از هنر مردمی است؛ هنری که به دلیل اینکه سال‌ها در دسترس نبوده دچار ساییدگی‌هایی شده و در جای خودش قرار ندارد.

من بیش از هر چیز امیدوارم انتشار این آلبوم و انعکاس بزرگداشت آقای احمدی باعث شود این هنر جای اصلی خودش را بین زندگی مردم بیابد!

به‌هر حال «مطربی» یک هنر ایرانی است. یک هنر تهرانی است و باید در جایگاه خودش باشد.

این یک بخشی از موسیقی مطربی- روحوضی‌خوانی، ضربی‌خوانی و کوچه‌باغی است که از جمله شاخه‌های موسیقی تهران هستند. موسیقی تهران همین‌ها هستند. منتها به دلیل اینکه درست معرفی نشده‌اند و نیز جایی برای اجرا و معرفی نداشته‌اند، وجهه‌ی خوبی ندارند. من امیدوارم «این» استقبال اتفاق بیافتد و این هنر سر جای خود برگردد.

مرتضی احمدی

وقتی این آثار در دسترس مردم باشد و بتوانند به آنها گوش کنند آن‌زمان معیاری به‌دست می‌آید که آیا مردم آنها را می‌پسندند یا نه!

در مورد آلبوم «صدای طهرون» برایمان توضیح بدهید. چند ساعت است و چند قطعه را در برگرفته است؟

واقعیت این است که این آلبوم زمان زیادی ندارد. ۱۲ قطعه موسیقی است به‌اضافه‌ی یک توضیح درباره‌ی ضربی‌خوانی که با صدای خود آقای احمدی است. این آلبوم از روز نهم آبان در تهران و یکی دو روز بعد در شهرستان‌ها پخش خواهد شد.

ما حدود ۱۰۵ قطعه با آقای احمدی ضبط کرده‌ایم که این‌ها در مراحل مختلف تولید (پالایش، میکس و مستر) هستند؛ ولی فکر نمی‌کنم در شرایط فعلی برای ما میسر باشد که همه‌ی این‌ها منتشر شود. با این وجود امیدوارم که در ماه‌های آینده بتوانیم مجموعه‌های دیگری از «صدای طهرون» را منتشر کنیم.

علاقه‌مندان چگونه می‌توانند در مراسم بزرگداشت استاد احمدی و رونمایی این آلبوم شرکت کنند؟

من شرمنده‌ی مردم هستم چون تمام افراد شرکت‌کننده در این مراسم دعوت شده‌اند. با وجود اینکه تالار وحدت با ما و بنیاد رودکی همکاری کرده است اما تعداد مدعوین ما محدود است و همه دعوت شده‌اند؛ افرادی از جامعه‌ی روزنامه‌نگاران، هنرمندان و اطرافیان آقای مرتضی احمدی.

اگر نکته‌ی خاصی دارید بفرمایید.

امیدوارم که انعکاس این خبر، چه در روزنامه‌ها، چه در وبسایت‌ها، رادیو و تلویزیون و در کل رسانه‌ها و از همه مهم‌تر، نقل خود مردم باعث شود که ما هنر ضربی‌خوانی را به‌جای اصلی آن برگردانیم. دیگر اینکه، از طرف ناشرین، از هموطنان عزیز تقاضا می‌کنم سی‌دی‌ها را کپی نکنند!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

هفتم آبان روز ملی کورش

گفت‌وگو با شکوه میرزادگی، موسس و سخنگوی بنیاد میراث پاسارگاد

پنج سال پیش که ماجرای آبگیری سد سیوند مطرح شد و به‌دنبال آن بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی و مردم نسبت به این تصمیم اعتراض کردند از سوی «بنیاد میراث پاسارگاد»، روز هفتم آبان‌ماه (۲۹ اکتبر) روز کورش نام نهاده شد.

Download it Here!

بنیاد میراث پاسارگاد موسسه‌ای غیر سیاسی، غیر مذهبی و غیر انتفاعی است که طبق قوانین ایالات متحده امریکا و قوانین ایالتی ایالت «کلرادو»، توسط خانم شکوه میرزادگی به ثبت رسمی رسیده است.

این بنیاد در پی اقدام عده‌ی کثیری از مردم جهان که از سال ۲۰۰۴ با هدایت «کمیته‌ی بین‌المللی نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد» به فعالیت وسیعی دست زدند تا از تخریب آرامگاه کورش جلوگیری کنند راه‌اندازی شده است.

به مناسبت نزدیک شدن به روز ملی کورش، با شکوه میرزادگی موسس و سخنگوی بنیاد میراث پاسارگاد گفت‌و‌گو کرده‌ام.

شکوه میرزادگی

چرا روز هفتم آبان‌ماه (۲۹ اکتبر) را به عنوان روز کورش نامگذاری کرده‌اید؟

وقتی که ماجرای آبگیری «سد» پیش آمد، اوج آن مصادف با روز ۲۹ اکتبر، ۷ آبان شد. در تقویم‌های جهانی در چنین روزی «کورش» وارد «بابل» می‌شود و آن منشور معروف حقوق بشر را صادر می‌کند. منشوری که اکنون در سرزمین خودش، ایران قرار دارد.

ما فکر کردیم این بهترین روز است برای اینکه هم جنبه‌های ملی ما را دارد یعنی روز کورش است و هم جنبه‌های جهانی دارد. مثلآ سازمان ملل، منشور کورش را به عنوان اولین اعلامیه‌ی حقوق بشر می‌شناسد. در موزه به همین نام است و همیشه در هر کجا اگر از کورش قدردانی شده به این دلیل بوده که این منشور صادر شده است. بنابراین فکر کردیم بهتر است روز کورش، روزی باشد که روز صدور منشور او بوده است.

در تاریخ ارتش‌های جهان، در تاریخ‌های مذهبی گشتیم و پیدا کردیم و بالاخره به این نتیجه رسیدیم که بهترین روز برای روز کورش بزرگ، روز صدور منشور حقوق بشر او باشد.

فکر می‌کنید برگزاری چنین روزهایی و اصولآ جشن‌های ملی، چه تاثیرات فرهنگی‌ای دارد؟

جشن و شادمانی برای سلامت روان یک جامعه مفید است. این چیزی است که اکنون هم روان‌شناسان در غرب به آن معتقدند و حتی پزشک‌ها هم معتقدند شادمانی و نشاط می‌تواند روی فیزیک انسان‌ها نیز اثر درستی بگذارد.

غیر از آن، فکر می‌کنم قدردانی از انسان‌هایی که به جامعه‌ی خودشان خدمت کرده‌اند و برای بشریت بازدهی داشته‌اند، برگزاری بزرگداشت و انتخاب چنین روزهایی برای آنها، کمک می‌کند که مردمان یک جامعه به نیک بودن و نیکی کردن تشویق شوند.


خوشبختانه در فرهنگ ما به اندازه‌ی کافی، روزهای جشن و سرور وجود دارد ولی روزهای بزرگداشت کم داریم.

فکر می‌کنم یکی از این بزرگداشت‌های بسیار به‌جا و درست، روز بزرگداشت کورش است که هم برای سرزمین خودش بازدهی داشته و هم برای مردمان جهان.

بنیاد میراث پاسارگاد، در سال‌های اخیر چه فعالیت‌هایی در رابطه با روز کورش انجام داده است و امسال چه برنامه‌هایی در نظر گرفته است؟

ما از وقتی‌که چنین روزی را پیشنهاد دادیم تا به امروز، هر ساله در چارچوب قوانین بنیاد فعالیت‌هایی می‌کنیم. انتشار مطالب مختلف درباره‌ی این روز، آگاه کردن مردم نسبت به ارزش منشور، به ارزش سخنان کورش و اینکه چرا ما باید این ارزش‌ها را گرامی بداریم و چرا باید ما به چنین روزی اهمیت بدهیم از جمله فعالیت‌های ما است.

یکی از چیزهایی که در این روز درباره‌اش زیاد صحبت می‌کنیم و نویسندگان مختلف راجع به آن نوشته‌اند این است که اگر ما به ارزش‌های این روز پی ببریم دیگر نمی‌توانیم این حرف را بپذیریم که حقوق بشر، صرفآ یک امر غربی است!

علاوه بر این اعتقاد دارم حقوق بشر چیزی است که مربوط به همه انسان‌های جهان است. ما هم می‌توانیم بگوییم قبل از اینکه اعلامیه‌ی حقوق بشر (که برای همه قابل احترام است) منتشر شود، قرن‌ها پیش مواردی از طرف یک رهبر ایرانی و یا در واقع از طرف مردم صادر شده و شبیه همین چیزهایی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هست، در آن اعلامیه هم بوده است.

ما کاری که کردیم بیشتر روی شناخت ارزش‌های منشور، شناخت ارزش‌های کورش و شناخت کلمات او در رابطه با مردم ایران بوده است.


با توجه به اینکه منشور کورش اکنون در ایران هست فکر می‌کنید این موضوع چه تاثیری روی افکار عمومی دارد تا روز کورش بهتر از سال‌های گذشته گرامی داشته شود؟

مهمترین مسئله این است که مردم، چیزی را که متعلق به خودشان و سرزمینشان است به شکل ملموسی حس می‌کنند.

نمونه‌اش اینکه پس از ۱۰ روز که منشور به ایران رفته بود خانم «اردکانی»، رئیس موزه‌ی ایران باستان در مصاحبه‌ای گفته بود ظرف ۱۰ روز، ۴۰ هزار بازدیدکننده برای دیدن منشور مراجعه کرده بودند. یعنی به‌طور متوسط روزی چهارهزار نفر رفتند و برای دیدن منشور کورش صف بستند.

خب این خیلی روی مردم اثر بهتری می‌تواند داشته باشد. فکر می‌کنم این مردم و همه‌ی کسانی که این سال‌ها در سراسر دنیا روز کورش را برگزار کردند، حق داشته باشند که برای کورش روز خاصی داشته باشند و چه روزی بهتر از روزی که او این منشور را صادر کرده است!

یکی دیگر از نکاتی که وجود دارد این است: حالا که منشور در ایران است، مطالبی که در باره‌اش نوشته می‌شود بیشتر مردم را با آن آشنا می‌کند.

با توجه به اینکه دولت ایران منشور کورش را برای مدتی به ایران آورده تا چه حد می‌توان امیدوار بود که روز کورش در ایران ثبت ملی شود؟

من باور دارم که بالاخره روزی در سرزمین ما، روز کورش به رسمیت شناخته خواهد شد. در این تردیدی نیست. ما هر چه که پیش می‌رویم، جهان هرچه که پیش می‌رود، حتی در کشورهایی که به دلایلی عقب نگه داشته شده‌اند، بیشتر به درک و شعور ارزش‌های بشری پی می‌بریم. مردمان ما هم به درک و شعور ارزش‌های خودمان بیشتر پی می‌برند.

این را بگویم که برخی ما را (بنیاد را) به غلط یا به هر دلیلی، باستان‌گرا می‌نامند، در حالی‌که ما باستان‌گرا نیستیم. ما علاقه‌مند به میراث فرهنگی ملی و بشری خودمان هستیم. علاقه‌مند به آن میراثی هستیم که فکر می‌کنیم قابلیت به‌روز شدن را دارد. یعنی می‌شود با مسائل امروز جهانی چفت شود و امروزی باشد.


به نظر من روز کورش، به دلیل اینکه ما توجه به منشور حقوق بشر کورش داریم، روزی است که هر روز، به‌روزتر است و در واقع هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود.

دو سال پیش آقای رحیم مشایی که آن زمان رئیس سازمان میراث فرهنگی بود گفت ما سال آینده این روز را به رسمیت خواهیم شناخت. ولی با این وجود که سال بعد خودشان هم‌چنان ریاست سازمان را بر عهده داشتند این کار را نکردند. من اما باور دارم که این روز بالاخره جهانی خواهد شد و روزی به نام روز کورش که در ارتباط با منشورش باشد، جهانی خواهد شد! این دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

این روز، روز مردم است، روز شخصیتی است که آبرو است و همه‌ی جهان قبولش دارند.

گاه زمزمه‌هایی می‌شنویم که می‌گویند بنیاد میراث پاسارگاد به یک حزب سیاسی وابسته است و یا می‌گویند با دولت‌های خارجی در ارتباط است. می‌توانم بپرسم این بنیاد چگونه اداره می‌شود، با چه بودجه و امکانات و پشتوانه‌ای؟

سئوال خیلی به‌جایی است! این حرف‌ها را معمولآ همیشه برای افراد یا سازمان‌هایی که توفیقی به دست می‌آورند از سوی عده‌ای که تنگ‌نظر یا مغرض هستند مطرح می‌شود، اما به نظر من بنیاد از آنجایی موفق است که افرادش با جان و دلشان کار می‌کنند! ما همه‌مان داوطلبانه کار می‌کنیم. غیر از آن در اساسنامه‌ی این بنیاد که در امریکا به ثبت رسیده، هم ایالتی هم فدرال، ذکر شده که این بنیاد، غیرسیاسی، غیر مذهبی و غیر انتفاعی است.

ما نه تنها نمی‌توانیم در بنیاد کار غیر قانونی کنیم بلکه عشق به سرزمین‌مان هم به آن اضافه شده و فقط در چارچوب علاقه‌ها، آگاه‌سازی و مسائلی که مربوط به میراث فرهنگی، محیط زیست و میراث طبیعی است کار می‌کنیم.

ما نه به هیچ سازمان دولتی، سازمان خصوصی، حتی به دانشگاه‌ها وابسته نیستیم. با دانشگاه‌ها ارتباط داریم و مطالب مربوط به میراث فرهنگی را به اطلاعشان می‌رسانیم، اما با هیچ سازمان دولتی در هیچ کجای دنیا ارتباطی نداریم . از هیچ کجا نه حتی یک سنت، یک دلار، یک یورو یا به قول ما قدیمی‌ها یک ده‌شاهی دریافت می‌کنیم و نه خواهیم کرد!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

«دریاچه‌ها را می‌خشکانیم که مصنوعی بسازیم»

گفت وگو با فاطمه ظفرنژاد، پیرامون احداث دریاچه مصنوعی چیتگر در تهران

احداث دریاچه‌ی مصنوعی چیتگر در شمال غرب تهران، طرحی که با اعتراض‌های گسترده‌ی متخصصان محیط زیست روبه‌رو است به انجام می‌رسد.

Download it Here!

آب این دریاچه‌ی مصنوعی قرار است از رودخانه «کن» تامین شود؛ رودخانه‌ای که آب کشاورزی غرب تهران را تامین می‌کند و همین موضوع باعث اعتراض برخی اقتصاددانان کشور شده است.

این دریاچه قرار است در محدوده‌ای بالغ بر ۳۵۵ هکتار، با سطح آبگیر ۲۲۰ هکتار و طول بیش از شش کیلومتر به منظور ساخت مکانی تفریحی ایجاد شود.

درباره‌ی احداث دریاچه‌ی چیتگر با «فاطمه ظفرنژاد»، متخصص محیط زیست و پژوهشگر طرح‌های سدسازی در ایران گفت‌وگو کرده‌ام.

فاطمه ظفرنژاد، نزدیک به ربع قرن در بخش آب وزارت نیرو مشغول به کار بوده است و از او مقالات بی‌شماری منتشر شده و کتاب «رودهای خاموش» از جمله آثاری است که ترجمه کرده است.

فاطمه ظفرنژاد

اخیرآ کلنگ احداث دریاچه‌ی چیتگر در تهران زده شده و همین موضوع باعث شده است که بسیاری از متخصصین و کارشناسان محیط زیست با اجرای این طرح مخالفت کنند. آیا شما با احداث این دریاچه موافق هستید یا مخالف؟

اساسآ وقتی قرار است طرحی مطرح شود باید مطالعات و بررسی‌های نیازسنجی و مطالعاتی درباره‌ی آن طرح انجام شود تا ببینیم آیا نیاز حقیقی به اجرای این طرح داریم؟ یا اینکه این نیاز چقدر با همین یک شیوه‌ای که ما مطرح می‌کنیم قابل برآورده شدن است؟ آیا گزینه‌های دیگری هم هست که ما بتوانیم با بهره‌برداری از آنها به هدفمان برسیم و آن را با هزینه‌های کمتر و اثرات محیطی کمتری انجام دهیم؟

قرار است این دریاچه‌ی مصنوعی در شمال غرب تهران، از آب رودخانه‌ی «کن» پر شود. اینکه آبخیز «کن» این میزان آب را دارد یا نه خودش جای سئوال دارد. اگر قرار است ارتفاع دریاچه ۴ متر باشد، برای آبگیری این دریاچه دست کم به ۸ تا ۱۰ میلیون متر مکعب آب نیاز هست؛ به اضافه‌ی سالانه حدود ۵ تا ۶ میلیون متر مکعب آبی که تبخیر خواهد شد که جمع این دو حدود ۱۵ میلیون متر مکعب می‌شود. به نظر نمی‌رسد در آن منطقه چنین حجم آبی داشته باشیم.

بسیاری از اطلاعاتی که مشاوران یا شرکتها تهیه می‌کنند نیاز به راستی‌آزمایی دارد؛ چون در طرح‌های زیادی دیده شده که این اطلاعات تا حدودی جانبدارانه تهیه می‌شود و در اختیار تصمیم گیرنده‌ها گذاشته می‌شود.

این جانبداری برای این است که طرح حتمآ به سمت احداث برود. بنابراین کسانی که مطالعاتی انجام می‌دهند، یا مشاور طرح هستند، یا انجام‌دهنده، ناظر، تائیدکننده و تصویب کننده‌ی آن طرح هستند ممکن است با مسئله به گونه‌ای جانبدارانه برخورد کنند.

دریاچه‌سازی در ایران درست نیست! دریاچه‌های طبیعی‌مان را می‌خشکانیم و می‌خواهیم دریاچه‌هایی به شکل مصنوعی درست کنیم که کاملآ به شکل ناپایدار آب را تبخیر می‌کند.

آیا شما فقط به دلیل کمبود آب با اجرای این طرح مخالف هستید یا دلایل زیست محیطی دیگری نیز دارید؟

آب یکی از حیاتی‌ترین منابع کشور ما است! در کشور ما منابع آب محدود است و باید خیلی ژرف‌اندیشانه‌تر از منابع بهره‌برداری شود.

گذشتگان ما، پدران ما آموختند که ذخیره‌ی آب در یک محل با توجه به اقلیم ایران که در برخی نواحی تا ۴ الی ۵ متر آب تبخیر می‌شود، درست نیست. چون مقادیر زیادی آب تجدیدپذیر محدود کشور را از دستشان خارج می‌کنند.

ایرانیان قدیم، پدران ما، مبتکر اندیشمندانه‌ترین روش‌های بهره‌برداری از منابع آب بودند؛ بدون اینکه آب تبخیر شود. نمونه‌اش قنات‌های ایران هستند که واقعآ شگفت‌انگیز هستند. از این نظر که روش و فناوری‌ای در آنها به کار گرفته شده تا آب در دسترس قرار بگیرد و به گونه‌ای استفاده شود که نرخ پایداری سفره‌ها از آن تجاوز نکند و سفره‌ها هم‌چنان پایدار باقی بمانند.

شاید حدود شش هزارسال پیش کشاورزی در همین سرزمین کشف و به دنیا آموخته شد. روش‌های بسیار مهم بهره‌برداری از آب، برای اولین بار در ایران کشف شد. مثلآ قنات و یا حتی روش گردآوری آب باران که امروزه خیلی درباره‌ی آن در ایران حرف می‌زنند، در طی دوران تاریخ شناخته شدند و مورد استفاده قرار گرفتند.

به این دلایل بوده که ما امروز می‌توانیم در این سرزمین زندگی کنیم. اگر گذشتگان ما هم به شیوه‌ی کنونی ما هرگونه که می‌توانستند از منابع استفاده می‌کردند و به فرزندان و نسل‌های بعدی فکر نمی‌کردند، ما امروز نمی‌توانستیم در این سرزمین زندگی کنیم. ما هم موظف هستیم این سرزمین را به گونه‌ای حفظ کنیم تا نسل‌های بعدی ما هم بتوانند در درازمدت و به شکل پایدار در این منطقه زندگی کنند. باید جنگل‌ها وجود داشته باشند. منابع آب حفظ شوند. پیکره‌های آبی حفظ شوند و دریاچه‌ها و رودخانه‌های ما از بین نروند تا بتوانیم یک محیط زیست سالم و پایدار داشته باشیم.

ایده‌ی احداث این دریاچه از کجا آمد؟

من استناد می‌کنم به مقاله‌هایی که نوشته شده است و گویا برمی‌گردد به دهه‌ی ۴۰ که آن زمان طرح اجرا نشد. طی سال‌ها هر از چندی طرح‌ها را نگاهی می‌کنند و نظر می‌دهند که اجرا شود یا نه.

این طرح به نظر من یک طرح فانتزی است که اجرای آن یا عدم اجرای آن شاید برای اقتصاد مملکت اثر زیادی نداشته باشد. در بهبود شرایط تنفسی در هوای تهران اثر مثبت که ندارد بار منفی هم دارد. حالا اگر همان مکان به جنگل تبدیل می‌شد می‌توانیم بگوییم که کمکی به پاک شدن هوای تهران می‌کرد. ممکن است اجرای این طرح جذب گردشگر کند، اما تهران به اندازه‌ی کافی گردشگر و جمعیت مهاجر دارد.

برخی از مخالفین این طرح معتقدند که اصولآ مکانی که برای دریاچه در نظر گرفته شده مکان مناسبی نیست. یعنی احداث دریاچه تقریبآ در جوار کوه صحیح نیست. نظر شما در این زمینه چیست؟

هرگونه دستکاری‌ای که می‌خواهیم در طبیعت داشته باشیم باید یک دلیل عمیق و ژرف برای آن کار داشته باشیم! مثلآ این کار را به این دلایل می‌کنیم چون پیشبینی می‌کنیم که این اتفاق در این آبخیز، در این کوهستان و در این شرایط می‌افتد و در آینده به فلان نقطه منتهی می‌شود؟ دریاچه را برای چه احداث می‌کنیم؟ آیا می‌شود شکل دیگری هم داشته باشد یا این که نه همان طرح دهه‌ی ۴۰ باید اجرا شود؟ آیا اصلآ این کار لازم است؟ اگر لازم است آیا می‌شود آن را به شکل دیگری تغییر داد که اثر کمتری بر آبخیز و بر محیط زیست بسیار شکننده‌ی تهران بگذارد؟

واقعآ محیط زیست تهران آنقدر شکننده است که دیگر تنفس در هوای تهران بسیار خطرناک و مشکل شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi 

«همايش موسيقی كارآواها و آيين‌‌های موسيقايی كار در ايران»

«همايش موسيقی كارآواها و آيين‌‌های موسيقايی كار در ايران» (مینو صابری)

از نوزدهم مهر ماه تا بیست و دوم مهر ماه به مدت۴شب«همايش موسيقی علمی - فرهنگی و هنری كارآواها و آيين‌‌های موسيقايی كار در ايران»برپا است. این همایش به همت مركز موسيقی حوزه هنری به دبيری هوشنگ جاويد تدارک دیده شده است.

در این همایش از بیست استان و شانزده شهرستان کشور؛ ۱۳۵ هنرمند موسیقی کار و آئین ورز دعوت به عمل آمده است که در این ۴ شب به اجرای برنامه می‌پردازند. همچنین در این همایش ۲۰ سخنران و ۸ استاد فرهنگ‌شناس و پژوهشگر سخنانی ایراد می‌کنند. پژوهشگرانی چون استاد محمد رضا درویشی؛ پژوهشگر و محقق نامی کشورمان؛ همچنین دکتر شاهین فرهت موسیقی‌دان از جمله سخنرانان این همایش هستند .


همايش موسيقی علمی - فرهنگی و هنری كارآواها و آيين‌‌های موسيقايی كار در ايران از ۱۹ مهر ماه تا ۲۲ مهر ماه ازساعت ۱۸ در تالار اندیشه تهران برگزار می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط مینو صابریMinoo Saberi